تبليغاتX
 ايزد يكتا...ائمه اطهار.....عيسي مسيح - تهمت و افترا
پنجشنبه چهارم تیر 1388 | 1:20
سم الله الرحمن ا لرحیم

انچه در اینجا نوشته شده :

از کتاب آية الله سيد رضا صدر

به اهتمام سيد باقر خسروشاهى


متن اين كتاب با همكارى مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم می باشد

(امید است.... امید است بر نویسنده این کتاب ایه الله سید رضا صدر و سید باقر خسروشاهی در این تالار گفتمان تهمت و برجسبی زده نشود)

تهمت و افترا
دروغ زشت
بهتان، عيب يا خيانتى است كه به كسى بسته شود، در صورتى كه او پاكيزه از آن‏عيب و پيراسته از آن گناه باشد.

اين گونه دروغ، زشت‏ترين دروغ‏هاست و اگر بگوييم از قتل و آدم كشى بدتراست، چندان راه دورى نرفته‏ايم، زيرا جنايت كار آدم كش، جان را مى‏گيرد، ولى‏مفترى، حيثيت و آبرو را مى‏گيرد و دامن بى گناهى را آلوده مى‏سازد و بد نامش‏مى‏كند.

نزد مردمان شريف، مرگ از زندگى با ننگ برتر است.

اضافه بر اين، بسيار اتفاق مى‏افتد كه تهمت، بيچاره‏اى را در خطر قتل مى‏اندازد;پس تهمت داراى دو شومى مى‏باشد، حال آن كه قتل يك شومى دارد.

سخن پيغمبر اسلام
خليفه هشتمين يعنى حضرت امام رضاعليه السلام از جد بزرگوارش رسول خدا چنين‏روايت مى‏كند:

«من بهت مؤمنا او مؤمنة و قال فيه بما ليس فيه، اقامه الله عز و جل، على تل من‏نار، حتى يخرج مما قال فيه; (1) .

كسى كه به مردى يا به زنى، تهمت‏بزند و در باره‏اش چيزى بگويد كه در او نباشد،خدايش بر تپه‏اى از آتش، نگاه مى‏دارد، تا از عهده آن چه گفته، بر آيد.»

تهمت زن، بايستى بر اين تپه آتش، بماند و بسوزد و راه گريز و نجاتى نداشته‏باشد. شايد از جمله «حتى يخرج‏» مقصود اين باشد، كه براى كسى كه بهتان مى‏زند،راه نجاتى نيست، زيرا نجات او از اين تپه آتش، وقتى است كه از عهده تهمتى كه زده،بر آيد، يعنى بتواند صحت‏سخنش را اثبات كند و چون دروغ است و حقيقت ندارد، اثباتش ممكن نيست و نمى‏تواند از عهده آن بيرون آيد، از اين رو بايستى بر سر انبوه‏آتش، بماند و بماند و بماند تا سزاى جنايت‏خود را ببيند و بچشد.
از حكيمى سخنى
امام جعفر صادق‏عليه السلام از حكيمى نقل مى‏كند كه چنين گفته است:

بهتان، بر آدم پاك از كوه‏هاى ريشه دار سنگين‏تر مى‏باشد. (2) .

حكيمى كه امام از او سخنى نقل مى‏كند، بايستى پيغمبرى از پيغمبران خدا باشد.كوهستان‏هاى كره زمين، در ريشه به يكديگر متصلند، به طورى كه اگر نيرويى يافت‏شود كه با آن بتوان كوهى را بلند كرد، بدون قطع كردن ريشه‏هاى كوه ممكن نشود،چون ريشه آن كوه با ريشه‏هاى كوه‏هاى ديگر پيوسته مى‏باشد، پس بلند كردن يك‏كوه با بلند كردن تمام كره زمين همراه مى‏باشد و سنگينى هر كوهى مساوى است‏باسنگينى كره زمين، از اين رو سنگينى تهمت از سنگينى كره زمين بيش‏تر است.صورت معنوى تهمت، در جهنم به شكل كوهى از آتش نمايان مى‏شود و كسى كه‏تهمت زده است، بايستى روى آن كوه بايستد و بسوزد; آتش كوه تهمت، پايان ندارد،زيرا ريشه دار است و با منابع كوه‏هاى آتشين ديگر ارتباط دارد، هر چه كه سرد شود،آتشى تازه جاى آن را مى‏گيرد.


گناه ناجوان‏مردانه
گناهى از تهمت، ناجوان‏مردانه‏تر سراغ ندارم. افترا و تهمت، از پليد بودن مفترى‏ريشه مى‏گيرد. آدم پليدى كه بخواهد دشمنى كند، ولى در برابر دشمنى از همه چيزدستش كوتاه باشد و بر اثر بى لياقتى نتواند، هيچ گونه سلاحى در دست‏بگيرد، به اين‏اسلحه ناجوان مردانه متشبث مى‏شود و پليدى درون خود را آشكار مى‏سازد.

زبان مفترى، هميشه بريده باد و دهانش تا قيامت‏بسته باد.

شايد نادانى گمان كند كه تهمت زدن و افترا بستن، نشانه زيركى و سياستمدارى‏است، زيرا بدين وسيله مى‏توان رقيب را از ميدان مبارزه بيرون كرد.

تفو بر اين تشخيص و خاك سياه بر اين خرد! هر جنايت كار و آدم كشى، قتل رانشانه زيركى و رشادت مى‏داند. مفترى، يقين بداند كه خودش هم سرانجام به آتش‏افتراى خود خواهد سوخت.

افترا بر يوسف پيغمبرعليه السلام
يوسف كه در خانه عزيز مصر، منزل داشت، زليخا همسر عزيز، به او دل باخت.جمال زيباى يوسف و قد رعنايش، دين و دل را از كف زليخا ربود. زليخا مى‏كوشيدكه از يوسف كام دل بگيرد، ولى ايمان يوسف، او را از اين گناه، پاكيزه نگاه مى‏داشت.

وقتى زليخا همه درها را بست و با الحاح از يوسف تقاضاى وصل كرد، هر چه‏اصرار مى‏كرد، در برابر، انكار يوسف پاك، افزوده مى‏گشت. يوسف، خداى را حاضرو ناظر مى‏ديد و نافرمانى كردن در حضور خداى را، كمال بى شرمى مى‏دانست.

يوسف به سوى در بگريخت و زليخا به دنبالش مى‏دويد تا دم در به يوسف رسيد.دامان پيراهن يوسف را از شت‏سر بگرفت كه نگاهش دارد و نگذاردش برود، ولى‏يوسف سخت‏خود را كشيد تا پيراهن را از دست زليخا خلاص كند، پيراهن پاره شدو تكه‏اى به دست زليخا بماند و يوسف بگريخت. در اين حال عزيز مصر برسيد، حالت غير عادى عاشق و معشوق را بديد، زليخا كه حال را چنين ديد، يوسف را موردتهمت قرار داده و به شوهرش گفت: كسى كه بخواهد به زن تو خيانت كند، سزايش‏چيست؟ آيا به جز زندان؟ آيا به جز شكنجه، سزاى ديگرى دارد؟

يوسف پاك، از خود دفاع كرد و گفت:

او در پى من بود و من هيچ وقت از زليخا تقاضايى نكردم، ولى سخن يوسف‏قبول نشد، امر، طبيعى است كه مرد، طالب مى‏باشد و زن مطلوب. ادعاى زليخا برطبق نواميس طبيعى بود و سخن يوسف بر خلاف، سر انجام شاهد غيبى گواهى داد وبرائت‏يوسف، از اين تهمت ثابت گرديد.

شاهد غيبى چنين گفت:

اگر پيراهن يوسف از جلو دريده شده، حق با زليخاست و يوسف دروغ مى‏گويدو اگر از پشت‏سر پاره شده، حق با يوسف است و زليخا دروغ مى‏گويد.

پيراهن يوسف از پشت‏سر دريده شده بود.

تهمت‏بر مريم
مريم بر اثر نفحه الهى به عيسى مسيح آبستن شد. وقتى كه او را درد زاييدن‏گرفت، به زير شاخه خشك رخت‏خرمايى پناه برد و با خود مى‏گفت:

اى كاش پيش ازين مرده بودم و از ياد رفته بودم.

مريم از تهمت مى‏ترسيد و چه كس باور مى‏كرد كه مريم بر اثر نفحه الهى آبستن‏شده است؟ در اين حال نوزاد مقدسش، زبان باز كرد و مادر را تسلى داد و چنين گفت:

خدا در پايين پايت جويى قرار داده، تا تن خود را بدان بشويى، شاخه خشك‏درخت‏خرما را تكان بده تا خرماى تازه براى تو بريزد، هر چه دلت مى‏خواهد بخورو بياشام و ديدگانت روشن باد; اگر كسى خواست‏با تو حرفى بزند، بگوى: من سخن‏نمى‏گويم، چون نذر كرده‏ام، براى خداى روزه بگيرم. كسان مريم آمدند و مريم رامورد خطاب و عتاب قرار دادند و گفتند:

اى خواهر هارون! كار عجيبى كردى، پدرت مرد بدى نبود و مادرت سابقه‏روسبى گرى نداشت.

مريم به فرزند خود اشاره كرد. آن‏ها گفتند:

چگونه مى‏توان با بچه‏اى كه در گهواره مى‏باشد سخن گفت؟ عيسى به سخن آمدو گفت: من بنده خدايم، خدايى كه به من كتاب داده و مرا به پيغمبرى فرستاده است.

تهمت‏به فلاسفه
خواجه نصير الدين طوسى، فيلسوف بزرگ اسلام، كسى است كه علامه حلى، درباره‏اش مى‏گويد: او دانشمندترين مردم عصر خود در علوم عقلى و نقلى بود.

چنين كسى را به كفر تهمت زدند و كافرش خواندند، چنان كه خود خواجه‏رحمه الله‏مى‏گويد:

نظام بى نظام ار كافرم خواند چراغ كذب را نبود فروغى مسلمان خوانمش زيرا كه نبود سزاوار دروغى جز دروغى

پور سينا، فيلسوف بزرگ و استاد فلاسفه جهان را به كفر تهمت زدند.

شيخ الاشراق، مؤسس فلسفه اشراق و مبتكر بزرگ فلاسفه را به كفر تهمت زدندو محاكمه‏اش كردند و محكومش كردند و سپس او را كشتند.

بزرگ‏ترين فيلسوف الهى بشر، يعنى ملاصدرا را تهمت زدند و گفتند كه اين‏آخوند، قائل به وحدت واجب الوجود است; اين مرد بزرگ، پس از مرگ هم موردحمله عده‏اى قرار گرفته است.

تهمت‏به فخر المحققين
محقق عالى مقام و فقيه بزرگ اسلام، فخر المحققين، نابغه‏اى كه هنوز عمرش‏به ده نرسيده بود، ولى به مرتبه ارجمند اجتهاد رسيده بود; مردى كه پدر بزرگوارش‏علامه حلى وصيت مى‏كند كه نواقص كتاب‏هاى علمى او را تكميل كند و اگر عيبى‏دارد اصلاح نمايد. ناجوان‏مردان او را به گناهى بزرگ تهمت زدند. گويند كه اين عالم‏بزرگ، پس از شنيدن اين بهتان، عبا را بر سر كشيد و گريه كنان از شهر حله، زادگاه‏خود، خارج شد و كسى ندانست‏به كدام سوى رفت و كجا منزل گزيد و چه وقت ازدنيا رفت و قبر مقدسش در كجاست. (3) .

تهمت‏به شهيد اول
محمد بن مكى كسى است كه اگر فقيه‏ترين فقهاى اسلام را بخواهند جست‏وجوكنند، حضرتش نخستين كسى است كه نامزد اين مقام مى‏شود.

اين دانشور عالى قدر، كسى است كه در شهر دمشق، به چهار مذهب اهل سنت،فتوا مى‏داده است، در صورتى كه رشته تخصصى او فقه شيعه بوده است.

به اين فقيه بزرگ تهمت زدند و به كفر و زندقه‏اش نسبت دادند و گواهان‏بى‏ايمان، بدان گواهى دادند. حضرت شهيد را دستگير كردند و پس از آن كه يك سال‏زندانى‏اش كردند، به دارش كشيدند و نعش مقدسش را سوزانيدند و خاكسترش رابرباد دادند. تفو بر تو اى چرخ گردان، تفو!

اگر خواسته باشيم پاكيزگانى كه مورد تهمت قرار گرفته‏اند بشماريم، سخن به‏درازا خواهد كشيد. چقدر خوب است كه دانشمندى در اين موضوع كتابى بنويسد وبى گناهان تاريخ را كه مورد بحث قرار گرفته‏اند، بشناساند و شرح حالشان را تا اندازه‏امكان تحقيق كند و بنگارد، به يقين خدمتى به عالم فضيلت و اخلاق و تربيت نسل‏مى‏باشد.

نگارنده در اين جا به نمونه‏اى از پيغمبران، نمونه‏اى از زنان پاك، نمونه‏اى از فقهاو نمونه‏اى از فلاسفه اشاره كرده است، شايد كم‏تر انسان پاكى مورد تهمت قرارنگرفته باشد، ولى چيزى كه هست تهمت دو نوع است:

تهمتى است كه كسى باور نمى‏كند و تهمتى است كه مورد قبول ساده لوحان قرارمى‏گيرد; قسم دوم است كه روح را مى‏آزارد و شكنجه مى‏دهد.


http://www.rahpouyan.com..........................منبع
نويسنده : سرو ناز و دانيال |