تبليغاتX
 ايزد يكتا...ائمه اطهار.....عيسي مسيح
پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388 | 15:34

بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ‏

به نام خداوند بخشنده ی مهربان

بسند صحیح
عن جابربن عبدالله انصاری

عن فاطمه
الزهرا علیها السلام بنت رسول الله صلی
الله علیه و آله قالت سمعت فاطمه انها دخلت ابی رسول الله فی بعض الایام فقال السلام علیک یا

از فاطمه
زهرا علیها سلام دختر رسول خدا صلی الله علیه وآله که گفت شنیدم از فاطمه (س) که می
گفت داخل شد به منزل من پدرم رسول خدا در بعضی از روزها پس فرمود سلام


فاطمه
فقلت علیک السلام قال انی اجد فی بدنی ضعفا فقلت له اعیذک بالله یا ابتاه من الضعف
فقال یا فاطمه ایتینی بالکسا الیمانی فغطینی به ، فاتیته

بر تو باد
ای فاطمه (س) پس عرض کردم درود بر تو باد ای پدر بزرگوارم ، پس فرمود می یابم در
بدن خود ضعفی را پس عرض کردم پناه می برم ترا به خداوند از ضعف ای پدر بزرگوار پس
فرمود ای فاطمه بیاور کسا یمانی را و بپوشان

بالکسا الیمانی
فغطیته به و صرت انظر الیه و اذا وجهه یتلالو کانه البدر فی لیله تمامه و کماله
فما کانت الا ساعه و اذا بولدی الحسن قد
اقبل و قال


مرا به آن
فاطمه (س) فرمود پس آوردم کسا یمانی را و پوشاندم پدرم را به آن و نظر کردم بسوی
پدرم و دیدم صورتش مثل ماه در شب چهارده می درخشد فاطمه (س) علیه فرمود اندکی
نگذشت که ناگاه پسرم حسن (ع) نزدیکم

السلام علیک
یا اماه فقلت و علیک السلام یا قره عینی و ثمره فوادی فقال یا اماه انی اشم عندک
رائحه طیبه کانها رائحه جدی رسول الله فقلت نعم ان

آمد و گفت
سلام برتو ای مادر بوی جواب دادم سلام برتو باد ای روشنی دیده ی من و میوه دل من
پس حسن (ع) فرمود ای مادر بوی خوشی نزد تو به مشامم می رسد گویا بوی جدم رسول خدا
باشد گفتم بله جد

جدک تحت
الکسا فاقبل الحسن نحو الکسا و قال السلام علیک یا جداه یا رسول الله اتاذن لی ان
ادخل معک تحت الکسا قال و علیک السلام یا ولدی و یا

تو در زیر
کسا است پس حضرت حسن (ع) نزدیک کسا آمد و فرمود سلام بر تو باد ای جد بزرگوار ای
رسول خدا آیا اذن می دهی که با شما در زیر کسا باشم رسول خدا (ص) فرمود سلام بر تو
باد ای پسر من و ای

صاحب حوضی
قد اذنت لک فدخل معه تحت الکسا فما کانت الا ساعه و اذا بولدی الحسین قد اقبل و قال السلام علیک یا
اماه فقلت و علیک السلام یا

صاحب اختیار
حوض من به تحقیق اذن دادم ترا پس داخل شد حسن (ع) در زیر کسا فاطمه (س) فرمود اندکی
نگذشت که ناگاه پسرم حسین (ع) نزدیکم آمد و گفت سلام برتو ای مادر بوی جواب دادم سلام برتو باد

ولدی ویا
قره عینی و ثمره فوادی فقال یا اماه انی اشم عندک رائحه طیبه کانها رائحه جدی رسول
الله فقلت نعم ان جدک و اخاک تحت الکسا فاقبل

ای پسرم ای
روشنی دیده ی من و میوه دل من پس حسین (ع) فرمود ای مادر بوی خوشی نزد تو به مشامم
می رسد گویا بوی جدم رسول خدا باشد گفتم بله جد تو و برادرت در زیر کسا هستند. پس
حضرت حسین (ع) نزدیک کسا آمد

الحسین
نحو الکسا و قال السلام علیک یا جداه یا رسول الله السلام علیک یا من اختاره الله
اتاذن لی ان ادخل معکما تحت الکسا فقال و
علیک السلام یا

و فرمود
سلام بر تو باد ای جد بزرگوار ای رسول خدا سلام بر کسی که او را خداوند از خلق خود
اختیار کرد آیا اذن می دهی که با شما در زیر کسا باشم رسول خدا (ص) فرمود سلام بر
تو باد ای پسر من و ای

ولدی و یا
شافع امتی قد اذنت لک فدخل معهما تحت الکسا فاقبل عند ذلک ابوالحسن علی بن ابی طالب و قال السلام علیک یا بنت رسول الله فقلت و

شفاعت
کننده امت من به تحقیق اذن دادم ترا پس داخل شد حسین (ع) در زیر کسا با ایشان ، پس
آمد آن زمان ابوالحسن علی بن ابی طالب و فرمود سلام برتو ای دختر رسول خدا پس عرض کردم بر تو باد

علیک
السلام یا اباالحسن و یا امیرالمومنین فقال یا فاطمه انی اشم عندک رائحه طیبه کانها رائحه اخی وابن
عمی رسول الله فقلت نعم ها هو مع

سلام ای
ابالحسن و ای امیر مومنان (ع) پس فرمود ای فاطمه (س) بدرستیکه بوی خوشی نزد تو به مشامم می رسد گویا بوی
برادرم و پسر عم من رسول خدا باشد گفتم
بله او با دو پسرت در زیر کسا هستند

ولدیک تحت الکسا فاقبل علی نحو الکسا و قال السلام علیک یا رسول الله اتاذن لی ان اکون معکم تحت الکسا قال له و علیک السلام یا اخی یا وصیی

پس حضرت
علی (ع) نزدیک کسا آمد و عرض کرد سلام بر
تو باد ای رسول خدا آیا اذن می دهی مرا که
بوده باشم با شما در زیر کسا ، رسول خدا (ص) فرمود سلام بر تو باد ای برادر من و
وصی من و جانشین من

و خلیفتی
و صاحب لوائی قد اذنت لک فدخل علی تحت الکسا ثم اتیت نحو الکسا و قلت السلام عیلک
یا ابتاه یا رسول الله اتاذن لی ان اکون معکم تحت

و صاحب رایت
من و علم من به تحقیق اذن دادم ترا پس داخل شد علی (ع) در زیر
کسا ، سپس من رفتم نزد کسا و عرض کردم سلام بر تو باد ای پدر من ای رسول خدا (ص) آیا
مرا اذن می دهی که بوده باشم با شما زیر

الکسا قال
و علیک السلام یا بنتی ویا بضعتی قد اذنت لک فدخلت تحت الکسا فلما اکتملنا جمیعا
تحت الکسا اخذ ابی رسول الله بطر فی الکسا و اومی بیده

کسا پیامبر
(ص) فرمود بر تو باد سلام ای دختر من و ای پاره تن من به تحقیق اذن دادم ترا پس
داخل شدم در زیر کسا ، پس زمانیکه جمع شدیم ما پنج تن در زیر کسا گرفت پدرم رسول
خدا (ص) دو طرف کسا را و بدست راست اشاره

الیمنی الی
السما و قال اللهم ان هولا اهل بیتی و خاصتی و حامتی لحمهم لحمی و دمهم دمی یولمنی
ما یولمهم و یحزننی ما یحزنهم انا حرب لمن حاربهم

بسوی
آسمان نمود و عرض کرد خداوندا بدرستیکه اینها اهل بیت و خواص و حامی من می باشند
گوشت ایشان گوشت من و خون ایشان خون من است اذیت بنماید بمن هر که به آنها اذیت
بنماید و غمگین می کنند مرا

و سلم لمن
سالمکم و عدو لمن عاداهم و محب لمن احبهم انهم منی و انا منهم فاجعل صلواتک و
برکاتک و رحمتک و غفرانک و رضوانک علی و علیهم

هر که
آنها را غمگین کند من طرفم با هر که طرف است با آنها و صلحم هر که صلح است با آنها
و دشمنم با هر که دشمن است با آنها و دوستم با هر که دوست است با آنها بدرستیکه ایشان
از من و من از ایشانم پس قرارده

و اذهب
عنهم رجس و طهرهم تطهیرا فقال عزوجل یا ملائکتی و یا سکان سماواتی انی ما خلقت سما
مبنیه و لا ارضا مدحیه و لا قمرا منیره و شمسا

خداوندا
رحمت ها و برکات و آمرزشت و رضای خود را بر من و بر آنها و زائل فرما از آنها پلیدی
را و پاک گردان آن ها را پاکی بزرگی پس خداوند فرمود ای ملائکه ی من و ساکنان
آسمانهایم همانا من خلق نکردم آسمان ها و

مضیئه و
لا فلکا یدور و لا بحرا یجری و لا فلکا یسری الا فی محبه هولا الخمسه الذینهم تحت
الکسا فقال الامین جبرائیل یا رب و من تحت الکسا فقال

زمین کشیده
و نه ماه روشنی دهنده و نه آفتاب درخشنده و نه فلک را که می چرخد و نه دریایی که
جاری است و نه کشتی را که سیر می کند مگر بجهت دوستی این پنج تن که در زیر کسا
آسوده اند پس جبرائیل از خداوند پرسید کیستند

عزوجل هم
اهل بیت النبوه و معدن الرساله هم فاطمه و ابوها و بعلها و بنوها فقال جبرائیل یارب
اتاذن لی ان اهبط الی الارض لاکون معهم سادسا فقال

در زیر
کسا؟ خداوند عزوجل فرمود : آنها هستند اهل
بیت پیامبر (ص) و مرکز رسالت ایشانند فاطمه (س) پدر او و شوهر او و فرزندان او پس
جبرائیل عرض کرد ای پروردگار آیا اجازه می دهید بسوی زمین فرود آمده و ششم آنها

الله نعم
قد اذنت لک فهبط الامین جبرائیل و قال السلام علیک یا رسول الله العلی الاعلی یقرئک
السلام و یخصک بالتحیه و الاکرام و یقول
لک و

بوده باشم
پس خداوند فرمود اذن دادم ترا پس جبرائیل فرود آمد و سلام داده عرض نمود ای رسول
خدا خداوند علی اعلی ترا سلام می رساند و مخصوص می گرداند ترا به تحیت و اکرام و
تجلیل و می فرماید

عزتی و
جلالی انی ما خلقت سما مبنیه و لا ارض مدحیه و لا قمرا منیرا و شمسا مضیئه و لا
فلکا یدور و لا بحرا یجری و لا فلکا یسری الا لاجلکم و

به شما که
قسم به عزت و جلالم بدرستیکه خلق ننمودم زمین کشیده و نه ماه روشنی دهنده و نه
آفتاب درخشنده و نه فلک را که می چرخد و نه دریایی که جاری است و نه کشتی را که سیر
می کند مگر برای شما و دوستی شما

محبتکم و
قد اذن لی ان ادخل معکم فهل تاذن لی یارسول الله فقال رسول الله و علیک السلام یا
امین وحی الله انه نعم قد اذنت لک فدخل جبرائیل معنا

و مرا اذن
داده تا با شما زیر کسا باشم پس آیا اذن می دهی مرا ای رسول خدا پس رسول خدا (ص)
فرمود برتو باد سلام ای امین وحی خدا شان چنین است اذن دادم ترا پس داخل شد جبرائیل
با ما در زیر

تحت الکسا
فقال لابی ان الله قد اوحی الیکم یقول انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل بیت و یطهرکم تطهیرا فقال علی لابی یا رسول الله
اخبرنی ما

کسا پس
عرض کردم به پدر بزرگوارم بدرستیکه وحی می فرماید خدا بسوی شما بدرستیکه اراده
فرموده خداوند متعال که بر طرف نماید از شما خانواده هر پلیدی را و پاک گرداند شما را یک قسم پاک کردنی پس عرض کرد علی
(ع) ای

لجلوسنا
هذا تحت الکسا من الفضل عندالله فقال النبی و الذی بعثنی بالحق نبیا و اصطفانی
بالرساله نجیا ما ذکر خبرنا هذا فی محفل من محافل اهل

رسول خدا
(ص) خبر ده مرا که چیست برای این نشستن ما در زیر کسا از شرافت و فضیلت در نزد
خداوند متعال پس پیغمبر اکرم (ص) فرمود : قسم به آن کسی که مرا بجهت پیامبری فرستاده و اختیار فرموده به رسالت
و نجات دهنده

الارض و فیه
جمع من شیعتنا و محبینا الا و نزلت علیهم الرحمه و حفت بهم الاملائکه و استغفرت
لهم الی ان یتفرقوا فقال علی اذا و الله فزنا و فاز

بر خلق
ذکر نمی شود این خبرها در مجلسی از مجالس اهل زمین و در آن جمعی از محبان و دوستان
ما باشند مگر اینکه نازل می شود برایشان رحمت خدا و احاطه می نماید ملائکه اطراف
آن ها را و طلب آمرزش می نماید تا آنکه

شیعتنا و
رب الکعبه فقال النبی ثانیا یا علی و الذی بعثنی بالحق نبیا و اصطفانی بالرساله نجیا
ما ذکر خبرنا هذا فی محفل من محافل اهل الارض و فیه

متفرق می
شوند پس علی (ع) فرمودند: در این هنگام قسم بخدا ما رستگار شدیم و پیروان ما
رستگار شدند قسم به پروردگار کعبه ، پس فرمود پیغمبر(ص) یا علی (ع) : قسم به آن کسی
که مرا بجهت پیامبری فرستاده و اختیار
فرموده به

جمع من شیعتنا
و محبینا و فیهم مهموم الا و فرج الله همه و لا مغموم الا و کشف الله غمه و لا
طالب حاجه الا و قضی الله حاجته فقال علی
اذا و الله

رسالت و
نجات دهنده بر خلق ذکر نمی شود این خبرها در مجلسی از مجالس اهل زمین و در آن جمعی
از دوستان ما و در میان آن ها باشند صاحب همی مگر آنکه خداوند عالم از بین ببرد غم
او را و نه صاحب حاجتی مگر آنکه

فزنا و
سعدنا و کذلک شیعتنا فازوا و سعدوا فی الدنیا و الاخره و رب الکعبه

برآورده می
فرماید خدا حاجت او را پس عرض کرد امیرالمومنین (ع) در آن هنگام قسم به خدا رستگار
شدیم و سعادت یافتیم و همچنین پیروان ما رستگار شدند و سعادت یافتند در دنیا و
آخرت قسم به پروردگار کعبه

hadiskasaa.blogfa.com برگرفته از
نويسنده : سرو ناز و دانيال |
جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388 | 20:18

يوسف فرزند يعقوب بن اسحاق بن ابراهيم(ع) از پيامبران بنى‏اسرائيل و از انبياى عظام الهى است كه پس از تحمل محنت‏ها و آزمايش‏هاى فراوان به مقام نبوت و حكومت رسيد و على‏رغم اين فشارها و محنت ها در تمام مراحل زندگى ذره‏اى به گناه و انحراف ميل نكرد و ستايش بليغ خداوندى را نصيب خود نمود.

زيباترين داستان قرآن و به تعبير خود قرآن <احسن القصص» مربوط به اوست و تنها پيامبرى كه يك سوره كامل به قصه زندگانى و دعوت او اختصاص يافته هموست. نام يوسف 27 بار در قرآن و عمدتاً در سوره يوسف آورده شده و بسيار مورد مدح قرار گرفته است؛ نيز محتواى 98 آيه قرآن به زندگانى و دعوتش مربوطاست.

يوسف، اسوه عفت و امانت

يوسف، به حقيقت تبلور كامل تمام فضايل اخلاقى و انسانى است. در شخصيت او همه خصال نيكو از مهر و عفو و تواضع گرفته تا توكل، عفت، ورع، امانت و تدبير نه تنها جلوه گر كه شعله‏ور است؛ اما در زندگى او و به فرا خور شرايط پيش آمده، صفاتى چند مانند عفت، امانت و مديريت او ظهور بيشترى داشته‏اند. بر اين اساس او را مى‏توان اسوه عفت و امانت معرفى كرد تا به شكلى صفات ديگر او را نيز در بر گيرد؛ عفت، نماينده صفات باطنى و امانت، در برگيرنده فضايل اجتماعى او.


مقاومت دربرابر وسوسه و ترجيح زندان بر گناه -

داستان عفت يوسف و امتناع او از پذيرش درخواست خيانت آميز زليخا بهتر از ده‏ها و صدها كتاب اخلاقى و ارشادى مى‏تواند نتيجه بخش و مؤثر باشد، چرا كه از رهگذر تبليغ عملى و عينى به القا و ترويج ارزش‏هاى اخلاقى مى‏پردازد. يوسف در حالى كه مى‏توانست با كمترين تمايل و سازش به منزلت والاى دنيوى در دستگاه فرعونى برسد، رضاى الهى را ترجيح داد كه موجب خشم قدرتمندان گرديد و او را به زندان افكند. وقتى همسرعزيز، پس از نشست و مهمانى زنان اشراف، دوباره خواسته پليد خويش را مطرح كرد، يوسف اينچنين با خداى خود نجوا مى‏كرد؛

قالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَىَّ مِمّا يَدْعُونَنِى إِلَيْهِ

فت: پروردگارا، زندان نزد من از آنچه مرا بدان مى‏خوانند محبوب تر است.

برخى نيز گفته‏اند، چون زليخا با اصرار زياد انجام خواسته خود را مى‏طلبيد و يوسف بر امتناع خود پاى مى‏فشرد، زليخا او را به زندان تهديد كرد، اما او فرمود: يكفينى ربى (خداى مرا كفايت كند

يوسف دربرابر توطئه همسر عزيز به‏گونه‏اى جدى امتناع مى‏ورزد كه حتى منجر به پاره‏شدن پيراهنش بدست زليخا مى‏گردد و از طرفى شجاعانه و با صلابت مى‏ايستد و مقاومت مى‏ورزد كه در نهايت زليخا در حضور زنان دربارى به عصمت يوسف اعتراف مى‏كند؛

وَلَقَدْ راوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ فَاسْتَعْصَمَ

اين درس عبرت بزرگى از سوى يوسف است كه به ما نشان مى‏دهد چگونه انسان مى‏تواند زندگى دشوار و زجرآور را بر خوشى و آسايش ترجيح دهد، در شرايطى كه زندگى آسوده همراه با زيانكارى روحى و اخلاقى با

درس ديگر و پيامد تبليغى ديگر اين ماجرا، مقاومت دليرانه يوسف دربرابر شرايط جبار حاكم است كه همچون پدران بزرگوارش دربرابر شرايط نامطلوب سر فرود نمى‏آورد، بلكه با مقابله با آنها سعى در تغيير و اصلاح و بهبود آن مى‏نمايد.

تبليغ عملى در غالب موارد از طريق التزام به فضايل اخلاقى و كرامت‏هاى نفسانى تحقق مى‏پذيرد كه يكى از مهم‏ترين آنها گذشت و برخورد بزرگوارانه به جاى انتقام است. يوسف در مقاطع متعدد، حلم و عفو را بر واكنش قهر آميز و تند ترجيح داد؛ نخست آن زمان كه با كيد زنان مواجه گرديد و پس از ساليان رنج و حبس، بى‏گناهى‏اش آشكار گرديد و حتى به قدرت و مكنت كم‏نظير دست يافت، اما به‏جاى سرزنش و انتقام، عفوو اغماض را در مورد منحرفان فسادانگيز در پيش گرفت و تنها به عبادت حق و اطاعت فرمان او سفارش كرد.

منبع      /............     www.balagh.ne






نويسنده : سرو ناز و دانيال |
چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388 | 23:42
يادش به خير

اين وبلاگ رو خيلي دوست دارم همونطور كه گفتم كلي باهاش خاطره دارم اين روزها همش مشغولم بايد كارهام رو به سامون برسونم حس اينكه مسافرم و دارم ميرم يك جوريه ته دلم ميلرزه خيلي دلتنگم دلتنگ نگار دوستي كه عاشقانه دوستش دارم دسوتي كه دوستيش رو بهم ثابت كرده اون وقتها اكثرا با هم بوديم مرهم دردهام سنگ صبور خوبم خدا روشكر بهترين دوست رو خدا بهم داده دارم لحظه شماري ميكنم براي رفتن كلي عروسي دعوتم براي تابستون اما نميتونم برم عروسي خواهرم  عروسي نوه خالم عروسي اون يكي نوه خالم هههههههه خلاصه كلي عروسي در ژيش داريم ولي متاسفانه نميتونم برم عوضش همشون قول دادن يك نسخه از فيلم عروسيشون رو بدن من بيارم كه دلم تنگيد نگاه كنم

 

دلم ميخواد براي نگار بهترين سوغات رو بگيرم اما جدا نميدونم چي بايد بگيرم عقلم به جايي قد نميده بوي ايران رو از همين الان حس ميكنم بوي مردم كشورم

ولي جالب اينه كه هموطناي خودم تو غربت اصلا پشت هم نيستن اصلا با هم متحد نيستن نميدونم چرا واقعا چرا ما همه ايراني هستيم چرا اينطوريم خدا كنه تو ايران اينجوري نباشن چند سال قبل كه من از ايران اومدم بد نبود ولي الان از هر كس ميپرسي ميگن افتضاح شده خدا كنه اشتباه كرده باشن

 

يك چيز جالب من به شدت از سگ ميترسم و تو فرودگاه استكهلم  هم سگ داره البته سگ پليس با همون ابهت خودشون واي از همين الان غصم گرفته چون به شدت از سگ ميترسم

وقتي با ايران تماس دارم و بهم ميگن مثلا فلاني ازدواج كرد فلاني نامزد كرد باورم نميشه اخه همشون يك ذره بچه بودن من اومدم الان همشون واسه خودشون دارن زندگي تشكيل ميدن به قول خواهر شوهرم ميگه بيايي هيچ كس رو نميشناسي ههههههههههه جدا هم همينطوره وقتي دختر خالم برام يك سري عكس فرستاد نتونستم هيچ كس رو تشخيص بدم كلي تعجب كرده بودم اين چند سال برام مثل برق و باد گذشت تو غربت چيزهاي زيادي ياد گرفتم مهمترين چيز اين بود كه ياد گرفتم نبايد سفره دلت رو پيش كسي باز كني چون بعدا بر عليه خودت استفاده ميكنه و اگر خوب باشي مورد انزجار ديگران قرار خواهي گرفت ياد ش به خير من يك دوستي داشتم دست بر قضا خيلي هم با هم صميمي بوديم موردي پيش اومد نزديك به يك سال با هم قهر بوديم وقتي اشتي كرديم همونقدر صميمي شديم بعدها دوستم بهم گفت ميدوني چون ............ازت تعريف ميكرد و هميشه خوبيت رو ميگفت من ازت بيزار شده بودم ازت بدم اومده بود خوب من هم به اندازه خودم خوب هستم و..........واقعا به طرز فكر احمقانش خندم گرفت كه چطوري فكر ميكنه من هميشه دوستش داشتم ولي .......

بعضي اوقات بيخود و بيجهت گير ميداد به من يك شب به من گفت   راستي تو چطوري من رو با اين اخلاقم تحمل ميكني برام جالب بود حتي خودش هم ميدونست رفتارش بده الان فقط براش ارزوي سلامتي دارم اميدوارم هر جا هست سالم وسلامت باشه و به همه ارزوهاش برسه

 

واي چقدر تو اينجورمواقع هوس ميكنم ژيش نگار بودم انگار اين دختر فرشته اي بود كه از اسمون اومده بود يك ذره حسادت يك ذره دهن بيني يك ذره بدجنسي تو وجودش نبود در عوض هر چي بود مهر بود و عشق و فداكاري و دلسوزي و محبت

الان دوستي رو پيدا كردم كه دقيقا مثل نگار هست زاله عزيزم ...............راحله گلم ..........يلداعزيزم..........مريم گلم ..........فرشته عزيزم...................

 

خدايا بهم توان بده بهم توان بده تا بتونم دل به دست بيارم دل شكستن هنر نيست تا تواني دلي به دست ار

 

كمكم كن بنده اي باشم كه تو دوست داري

خدايا تو كوره راههاي زندگي تنهام مگذار

خدايا اي يهوه بي همتا كمكم كن كه هيچ وقت دل كسي رو نشكنم

كمكم كن تاهر انچه تو ميپسندي باشم

اي يهوه پاك و بي همتا دوستت دارم


نويسنده : سرو ناز و دانيال |