چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387 | 2:55
| |
 |

|
|
(حضرت ایوب ) ایوب
یکی ازانبیاء الهی است،که در قرآن نام او در سوره های نساء،انعام ،انبیاء
،ص، برده شده وبه عنوان نمونه فضیلت و صبراز او یاد شده است.پدرش (افرص بن
رازح) از فرزندان اسحاق پسر حضرت ابراهیم و مادرش دختر حضرت لوط پیغمبرو
همسر او (رحمه دخترحضرت یوسف یا یعقوب )بوده است .او مردی خوش سیما،خوش
اخلاق و بسیار پرهیزکار و بخشنده بود . از پیامبرانی بود که خداوند اموال
زیاد و فرزندان برومندی به او داد و سالها از سلامتی و ثروت بیشماری بهره
مند بود .او کم کم باگرفتاری ها ورنج و درد و ناداری و فقر،روبروشد
وخداوند این نعمتها را از اوگرفت تااوراآزمایش کند . از طرفی شیطان
دائما اوراوسوسه میکرد تااو بواسطه این نعمات ازدست رفته،ناسپاسی کند
واورا فریب میداد تاازیاد خدا غافل شود.اما این پیامبر بزرگ بطوردائم
،بادلی سرشار ازعشق و شورمعنوی، پروردگارش را میخواند و میگفت: خدایا
شیطان مرا به وسوسه گرفتار کرده و به رنج وعذاب افکنده، خدایا به جزتو
فریاد رسی ندارم وتوارحم الراحمینی. اینطور که نقل شده است،این سختیها
ومشقات حضرت ایوب که از همه طرف به اوروی آورده بود، سالها طول کشید ،همه
از اطراف اومتفرق شدند وتنها همسرش اوراترک نکردودر خدمت او بود .البته
بنا بر آنچه در تفاسیر آمده،ایوب در دوران بیماریش از همسر خود تخلفی
دیدوسوگند خورد که اگر بهبودیافت اورا چند ضربه بزند وخداپس از بهبودی به
اواجازه داد با دسته ای ازگیاه اورایک مرتبه بزند،تاسوگندش شکسته نشد
ه،ودر عین حال ،تخفیفی برای همسرش باشد . بهر حال این مرد الهی دائما
شکرگزاروسپاسگزار وبه تعبیرقرآن( اواب )بود وهیچگاه اعتراض نکرد
وازخدا،فقط طلب کمک میکرد .لذاخداوند پس ازاین آزمایش بزرگ همه اموال
وفرزندانش رابه او برگرداند وبلکه بیشترازآنچه قبل ازاین آزمایش داشت،به
اوعنایت کرد ،دعایش رامستجاب ،وسلامتی اش رابه اوداد. البته درمورد
بازگرداند ن فرزندانش دوتفسیر وارد شده ،یکی اینکه فرزندانش دردوران
بیماری اومتفرق شد ه بودند که پس از بهبودی او برگشتند وایوب ،ازطریق آنان
،فرزندانی برابرفرزندان خود پیداکرد. احتمال دیگر اینکه:فرزندان او مرده
بودند وخدا پس از بهبودیش ،آنان را باردیگرحیات داد ومعادل آنان، فرزندان
جدیدی به اوداد . امادرباره کیفیت رفع بلا از ایوب ،آیات قرآن بیانگر اینست که: در
آن زمان که ایوب دوره امتحان خودرا باصبروقوت ایمان وایستادگی در برابر
وسوسه های شیطان به پایان رساند ،پروردگاردعایش رااجابت نموده وبه سوی او
وحی فرستاد که :پای خودرابر زمین بکوب تا چشمه ای سرد و گوارا بجوشد،سپس
از آن چشمه بیاشام و بدنت را درآن شستشو بده تا سلامتی تو برگردد.ایوب به
فرمان خدا عمل کرد، ناگهان زخمهایش التیام یافت و اثری از بیماری در او
نماند. عمر حضرت ایوب ، قبل از رسیدن بلا، 73 سال بود که خداوند
همانند آن 73 سال دیگر،بر عمراو اضافه کرد .آنچه مسلم است او در سرزمین
"عوض "زندگی میکرده ،و آرامگاه او در قله کوه "حجاف "درحدود یمن به فاصله
هشتاد میل از شهر " عدن "میباشد . درود خدا بر او باد . | | |
پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387 | 21:18
حضرت يونس عليه السلام
حضرت يونس علیه السلام
احتمالاً نزديك ترين پيامبر به رسول گرامي اسلام صلّي الله عليه و آله و سلّم
مي باشد. او از جمله پيامبراني است كه مبلّغ دين حضرت عيسي بودند. قوم او
تنها قومي است كه وعده عذاب الهي را جدي گرفتند و نگران شدند. اينان مردماني
بودند كه در بار اول، نه تنها به سخنان يوسف گوش نمي سپردند بلكه او را در
معرض آزار و اذيت قرار داده بودند و روزگار را بر او سخت گرفتند. اين قوم در
كار خود آن قدر اصرار ورزيدند كه يونس از هدايت نااميد شد. پس از خداي سبحان
خواست تا اين قوم بدكار را چون اقوام ديگري كه حرف پيامبرشان را نشنيدند،
عذاب كند.
دعايش مستجاب شد و به سوي او وحي آمد كه در فلان وقت، عذاب
الهي بر آنها نازل خواهد شد. يونس با چند تن كه به او ايمان آورده بودند، از
آن ديار خارج شدند.
مردم فهميدند كه يونس آنها را نفرين كرده است و به زودي عذاب
الهي بر آنها فرود خواهد آمد. لذا انابه كنان سر به صحرا و بيابان نهادند و
به ناله و زاري برخاستند كه اگر عذاب الهي از آنان برطرف شود، ايمان خواهند
آورد و منتظر او بودند تا به ميانشان برگردد.
وقتي يونس بعد از مدتي چند به آن ديار برگشت ديد كه مردمان
هنوز زنده هستند.
در شگفت شد و پرسيد: اينجا چه رخ داده است. گفتند: ما پيامبري
داشتيم به نام يونس، او ما را نفرين كرده و از ميانمان رفت. ما توبه كرديم و
خداوند نيز عذابش را از ما برطرف ساخت. اكنون ما منتظر يونس هستيم كه بازگردد
و هدايت ما را دوباره به دست گيرد.
يونس گمان فريبي در كار اينان است و دورغ مي گويند. پس مقداري
رنجديده شد و به سوي ساحلي رفت و سوار كشتي شد. همراه مسافران روانه دريا شد.
در ميان راه طولاني سهمگين, آبهاي دريا را به تلاطم درآورد. كشتي در حال غرق
شدن بود. مسافران به فكر چاره شدند. گفتند: بايد كسي را قرباني نمود تا
ديگران از اين طوفان در امان بمانند.
قرعه زدند و يونس انتخاب شد. او را به دريا انداختند. ماهي
غول پيكر در دم او را بلعيد. مدتي چند يونس به اذن خداوند در شكم آن ماهي
بود. پي برد كه تقصير از او سر زده است.
پس دست دعا به سوي درگاه احديت بلند كرد و گفت: بار خدايا !
من بر نفس خود ظلم كردم. اگر تو مرا نبخشي همانا از جمله كساني خواهم بود كه
خسراني عظيم در انتظار آنها است. خداوند او نداي او را پاسخ گفت و به داد او
رسيد. ناگاه ماهي او را به روي آب انداخت. او خود را به ساحل رساند و به ميان
قوم خود برگشت. مدتهاي مديد يونس در ميان قوم خود هادي و راهنماي آنها بود.