تبليغاتX
 ايزد يكتا...ائمه اطهار.....عيسي مسيح
یکشنبه سی ام دی 1386 | 3:41

سوره 1: الفاتحة

 
   

 

به نام خداوند رحمتگر مهربان (1)

 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ ﴿1﴾

 

ستايش خدايى را كه پروردگار جهانيان (2)

 

الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ ﴿2﴾

 

رحمتگر مهربان (3)

 

الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ ﴿3﴾

 

[و] خداوند روز جزاست (4)

 

مَالِكِ يَوْمِ الدِّينِ ﴿4﴾

 

[بار الها] تنها تو را مى‏پرستيم و تنها از تو يارى مى‏جوييم (5)

 

إِيَّاكَ نَعْبُدُ وإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ ﴿5﴾

 

ما را به راه راست هدايت فرما (6)

 

اهدِنَا الصِّرَاطَ المُستَقِيمَ ﴿6﴾

 

راه آنان كه گرامى‏شان داشته‏اى نه [راه] مغضوبان و نه [راه] گمراهان (7)

 

صِرَاطَ الَّذِينَ أَنعَمتَ عَلَيهِمْ غَيرِ المَغضُوبِ عَلَيهِمْ وَلاَ الضَّالِّينَ ﴿7﴾


نويسنده : سرو ناز و دانيال |
چهارشنبه بیست و ششم دی 1386 | 22:10

السلام عليكِ يا زينب كبري السلام عليكِ يا بنت رسول الله
السلام عليكِ
يا بنت اميرالمومنين (س)

صبر را مفهوم معنا زينب است

کعبه غمهای دنيا زينب است

چون حسين است آفتاب شهر عشق

ماهتاب عالم آرا زينب است

 

هر کس بر مصیبت های این دختر ( زینب سلام الله ) بگرید ، همانند کسی است که بر برادرانش ، حسن وحسین (ع) ، گریسته است .      پیامبر اکرم (ص)

 

نام : زینب (س)

نام پدر : حضرت امیرالمومنین علی بن ابیطالب (ع)

نام مادر : حضرت فاطمه زهرا (س)

ناریخ ولادت :  روز پنجم جمادی الاولی سال پنجم یا ششم هجری قمری

محل تولد : مدینه

کنیه : ام الحسن و ام الکلثوم

القاب : صدیقه الصغری، عصمة الصغری، ولیه الله العظمی ، ناموس الکبری ، شریکةالحسین (ع) ، کامله ، فاضله و...

همسر : عبدالله فرزند جعفر بن ابیطالب

تعداد فرزندان : 3 پسر ( علی ، عون ، جعفر ) و1 دختر ( ام الکلثوم )

وفات : شب یکشنبه 15 رجب سال 63 هجری قمری

محل دفن : شام

 

مقدمه :

آن گلهای زیبا وپر طراوت بهار را دیده اید که چگونه به فضای اطراف خود جان می بخشند وهمه جا را آکنده از زیبائی و لطافت میسازند ؟ وآیا تا بحال دیده اید که ناگهان تند بادی خشمگین وبیرحم دمیوزد ، گلهای زیبا را از شاخه های درختان جدا میسازد وبر زمین میافکند.

هنگامیکه آن گلبرگهای زیبا روی زمین پراکنده میشود آن باغبان شوریده را مشاهده کنید که با چه حسرت واندوهی به آن گلبرگها ی زیبا مینگرد . قطرات اشکهایش را ببینید که آرام آرام بر گونه اش سرازیر میشود . باغبان خوب میداند که دقایقی پس از ان زیبائی وطراوت باغش با ریختن گلبرگها از بین میرود ودیگر از آن عطر مست کننده خبری نخواهد بود .

وزینب (س) نیز همچون آن باغبانی شوریده حال ناظر پر پر شدن گلهای زیبائی بود که جهان را عطراگین میساختند ونمونه های کاملی از فضیلتهای انسانی بودند.  زینب در دنیائی پر از نامردی ، پلیدی وفریب صلای آزادی وانسانیت سرداد واز فضیلت های انسانی وارزش تعالیم اسلام سخن گفت ومردمی را که دست خویش را بجنایت آلوده وبعد ابلهانه بر کرده های خویش افسوس خورده وبر سوگ نشسته بودند بباد ملامت گرفت .

 

هوش و ذكاوت:

در اهمیت هوش و ذكاوت آن بانوى بزرگوار همین بس كه خطبه طولانى و بلندى را كه حضرت صدیقه كبرى فاطمه زهرا (س) در دفاع از حق امیرالمؤمنین (ع) و غصب فدك در حضور اصحاب پیغمبر اكرم (س)ایراد فرمودند، حضرت زینب  (ع)  روایت فرموده است.  كه حضرت زینب علیها السلام با اینكه دخترى خردسال (یعنى هفت ساله و یا كمتر) بود، این خطبه عجیب و غرّاء كه محتوى معارف اسلامى و فلسفه احكام و مطالب زیادى است را با یك مرتبه شنیدن حفظ كرده، و خود یكى از راویان این خطبه بلیغه و غراء می باشد.

 

 

فصاحت و بلاغت:

كلمات و فرمایشات گهربار آن حضرت در خطبه هایى كه از آن حضرت روایت شده، خود قوی ترین دلیل بر كمال فصاحت و بلاغت آن بانوى بزرگوار می باشد. همان بانویى كه امام سجاد (ع) در حق ایشان فرمودند:

«اى عمّه! شما الحمد للّه بانوى دانشمندى هستید كه تعلیم ندیده، و بانوى فهمیده اى هستى كه بشرى تو را تفهیم ننموده است».

در اینجا مرورى كوتاه به قسمتى از خطبه آن حضرت در مجلس یزید كه یكى از بزرگترین حركتهاى آن حضرت، در واقعه كربلا بود كه دستگاه حكومت بنى امیه را به شدّت لرزاند می كنیم:

«به خدا قسم اى یزید، هر چه كردى بازگشت آن به سوى خودت خواهد بود، چرا كه تو جز پوست خود نشكافتى و جز گوشت خود ندریدى.

اى یزید! در آن روزى كه خداوند بدنهاى پاك شهیدانمان را حاضر می كند تا حقوق خود را از ستمگر بستاند، تو بر رسول خدا (ص)  وارد خواهى شد، امّا می دانى در چه حالى؟ در حالیكه خون عزیزان او را ریخته و حرمت ذرّیه او را از بین برده اى. آرى اى یزید! از این پیروزى ظاهرى كه به دست آورده اى، غرق شادى مشو، و آن عزیزان را كه در كربلا به خاك و خون كشیده اى، مغلوب و مرده مپندار. كه خداوند می فرماید: (كسانى را كه در راه خدا شهید شده اند مرده مپندارید. بلكه آنان زنده اند و در نزد خداى خود روزى می خورند). سوره مبارکه آل عمران ، آیه  169

و اى یزید! براى تو همین بس كه حاكم در آن روز خداوند، و دشمن تو پیامبر خدا، و یاور و پشتیبان اهل بیت جبرئیل باشد. و به زودى كسى كه این مقام را براى تو زینت داده و تو را بر گردن مسلمین سوار كرده است (یعنى معاویه)، خواهد دانست كه چه جانشین بدى براى خود تعیین كرده و در روز جزا درخواهید یافت كه بدترین مكان از آنِ كیست؟ و بدبختى و ضعف و زبونى شامل چه افرادى خواهد شد.

حضرت زينب (س) بزرگ بانوي جهان اسلام، بيدادگر  و ادامه دهنده حادثه عاشورا و دارنده دانشهاي دو جهان و به گفته امام سجاد (ع): " داناي بدون آموزگار و فهميده بدون فهماننده "  بود. الگوي راستين وي، بانوي دو جهان, حضرت فاطمه (س) مادر وي بوده است. زينب (س) در دامان پرمهر و معنويت فاطمه (س) از سرچشمه معارف اسلامي و قرآني سيراب گشت. رسالت راستين زينب هنگامي آغاز گرديد که پس از به شهادت رسيدن امام حسين (ع) و هفتاد و دو تن از يارانش با ايراد سخنان آتشين به بيدارگري مردم کوفه و ستيز با ستمکاران و يزيديان پرداخت.

پس از واقعه خونبار كربلا نقش ايشان روند تازه تري يافت. آن حضرت در اين دوران ضمن  حضور در كاروان اسراي كربلا در برابر حكام جور قرار گرفتند و به افشاگري ظلم و ستم  وارد بر آل طه از سوي خاندان اميه پرداختند. آن حضرت در اين دوران سخت با حضور در  كاخ برخي حكمرانان جور زمان مانند يزيد و ابن زياد، با تاكيد برحقانيت طريق آل محمد  بر سخنان و تبليغات مسموم خاندان اميه درباره بني هاشم خط بطلان كشيدند.

صديقه توانا، عقليه دودمان وحي، تربيت شده خاندان نبوت، حضرت زينب كبري(س) است. همو كه در بزرگواري و كرامتش بسيار سخن ها گفته و نوشته اند.

او نمودار حق و جهاد در راه خدا و نگهدارنده ايمان و عقيده، قهرمان دليري و شجاعت، جلوه فصاحت و بلاغت، شعله ستيزه جوي باطل و آتش افشان حق در برابر نيروهاي ستمگر و كوبنده دژخيمان زورگو است.
زينب(س) تجسم زهد، ورع، علم، عفاف و شهامت و عقيله طاهره، متعلق به اخلاق الهي است.
اين بزرگوار (س) راه مقاومت در برابر باطل را به امت نشان داد و فداكاري در راه خدا و چشم پوشي از همه چيز را در راه برافراشتن پرچم حق به همه ياد داد.

ايثار، فداكاري،  صبر و بردباري، علم وسيع و دانش وافر، سخنان سنجيده و منطقي او در فرصت هاي حساس توأم با آن مظلوميت و ستم هاي جانكاهي كه به او وارد آمده است، از او چهره يك شخصيت بي نظير، رزم آور شجاع، جهادگر بي باك و سخنور توانا را در قلوب و اذهان ترسيم نموده است كه تا چرخ زمان حركت دارد، تا نسل ها در روي زمين حيات دارند و تا زمين دور خورشيد مي گردد اين چراغ فروزان، نورافكن جهانيان و نسل هاي آينده خواهد بود.

 

 

كرامات 

به غیر از انوار مقدسه چهارده معصوم (ع ) ، در میان خاندان رسالت و اهل بیت گرامى پیامبر اكرم (ص) ، افرادى هستند كه در نزد خداوند متعال داراى رتبه و منزلت رفیع و والایى می باشند و توسل به ایشان، موجب گشایش مشكلات و معضلات امور دیگران است. مانند حضرت اباالفضل (ع)  كه حتى در موارد زیادى مسیحیان به آن حضرت متوسل شده و به بركت توسل به آن حضرت مشكلاتشان حل گردیده و به حوائج و خواسته هاى خویش نائل گردیده اند.

حضرت زینب (س) نیز بانویى بزرگوار از این دودمان پاك است كه توسل به آن حضرت براى حل مشكلات بزرگ بسیار تجربه شده است و كرامات بسیارى از آن بانوى گرامى نقل شده است.


نويسنده : سرو ناز و دانيال |
شنبه بیست و دوم دی 1386 | 7:23
زندگانى امام حسين (ع)

در روز سوم ماه شعبان سال چهارم هجرت (1) دومين فرزند برومند حضرت على وفاطمه , كه درود خدا بر ايشان باد, در خانه وحى و ولايت چشم به جهان گشود.

چون خبر ولادتش به پيامبر گرامى اسلام (ص) رسيد, به خانه حضرت على (ع) و فاطمه (س) آمد و اسما (2) را فرمود تا كودكش را بياورد.
اسما او را در پارچه اى سپيد پيچيد و خدمت رسول اكرم (ص ) برد, آن گرامى به گوش راست او اذان و به گوش چپ او اقامه گفت .(3)

به روزهاى اول يا هفتمين روز ولادت با سعادتش , امين وحى الهى , جبرئيل , فرود آمد و گفت : سلام خداوند بر تو باد اى رسول خدا, اين نوزاد را به نام پسر كوچك هارون (شبير) (4) كه به عربى (حسين) خوانده مي شود نام بگذار.(5)

چون على براى تو بسان هارون براى موسى بن عمران است , جز آن كه تو خاتم پيغمبران هستى . و به اين ترتيب نام پرعظمت حسين از جانب پروردگار, براى دومين فرزند فاطمه (س ) انتخاب شد.

به روز هفتم ولادتش , فاطمه زهرا كه سلام خداوند بر او باد, گوسفندى را براى فرزندش به عنوان عقيقه (6) كشت , و سر آن حضرت را تراشيد و هموزن موى سر او نقره صدقه داد.(7)

 حسين (ع) و پيامبر (ص) :

از ولادت حسين بن على (ع ) كه در سال چهارم هجرت بود تا رحلت رسول الله (ص ) كه شش سال و چند ماه بعد اتفاق افتاد, مردم از اظهار محبت و لطفى كه پيامبر راستين اسلام (ص) درباره حسين (ع) ابراز ميداشت , به بزرگوارى و مقام شامخ پيشواى سوم آگاه شدند.

سلمان فارسى ميگويد: ديدم كه رسول خدا (ص) حسين (ع) را بر زانوى خويش نهاده او را مي بوسيد ومي فرمود:
تو بزرگوار و پسر بزرگوار و پدر بزرگوارانى , تو امام و پسر امام و پدر امامان هستى , تو حجت خدا و پسر حجت خدا و پدر حجت هاى خدايى كه نه نفرند و خاتم ايشان ,قائم ايشان (امام زمان عج) ميباشد.(8)

انس بن مالك روايت ميكند: وقتى از پيامبر پرسيدند كدام يك از اهل بيت خود را بيشتر دوست ميدارى , فرمود: حسن و حسين را, (9) بارها رسول گرامى حسن (ع) و حسين (ع) را به سينه مي فشرد وآنان را مي بوييد و مي بوسيد.(10)

ابوهريره كه از مزدوران معاويه و از دشمنان خاندان امامت است , در عين حال اعتراف ميكند كه : رسول اكرم را ديدم كه حسن و حسين را بر شانه هاى خويش نشانده بود و به سوى ما مي آمد, وقتى به ما رسيد فرمود هر كس اين دو فرزندم را دوست بدارد مرا دوست داشته , و هر كه با آنان دشمنى ورزد با من دشمنى نموده است .(11)

عاليترين , صميمي ترين و گوياترين رابطه معنوى و ملكوتى بين پيامبر و حسين را ميتوان در اين جمله رسول گرامى اسلام (ص) خواند كه فرمود: حسين از من و من ازحسينم .(12)

حسين (ع) با پدر :

شش سال از عمرش با پيامبر بزرگوار سپرى شد, و آن گاه كه رسول خدا (ص) چشم ازجهان فروبست و به لقاى پروردگار شتافت , مدت سى سال با پدر زيست. پدرى كه جزبه انصاف حكم نكرد , و جز به طهارت و بندگى نگذرانيد, جز خدا نديد و جز خدا نخواست و جز خدا نيافت.
پدرى كه در زمان حكومتش لحظه اى او را آرام نگذاشتند , همچنان كه به هنگام غصب خلافتش جز به آزارش برنخاستند.

در تمام اين مدت , با دل و جان از اوامر پدر اطاعت ميكرد, و در چند سالى كه حضرت على (ع ) متصدى خلافت ظاهرى شد, حضرت حسين (ع) در راه پيشبرد اهداف اسلامى , مانند يك سرباز فداكارهمچون برادر بزرگوارش مي كوشيد, و در جنگهاى جمل , صفين و نهروان شركت داشت. (13)
و به اين ترتيب , از پدرش اميرالمؤمنين (ع) و دين خدا حمايت كرد وحتى گاهى در حضور جمعيت به غاصبين خلافت اعتراض ميكرد.
در زمان حكومت عمر, امام حسين (ع) وارد مسجد شد , خليفه دوم را بر منبر رسول الله (ص) مشاهده كرد كه سخن ميگفت. بلادرنگ از منبر بالا رفت و فرياد زد: از منبرپدرم فرود آى .... (14)

امام حسين (ع) با برادر :

پس از شهادت حضرت على (ع), به فرموده رسول خدا (ص) و وصيت اميرالمؤمنين (ع) امامت و رهبرى شيعيان به حسن بن على (ع), فرزند بزرگ اميرالمؤمنين (ع), منتقل گشت و بر همه مردم واجب و لازم آمد كه به فرامين پيشوايشان امام حسن (ع) گوش فرادارند. امام حسين (ع) كه دست پرورد وحى محمدى و ولايت علوى بود, همراه وهمكار و همفكر برادرش بود.

چنان كه وقتى بنا بر مصالح اسلام و جامعه مسلمانان و به دستور خداوند بزرگ , امام حسن (ع) مجبور شد كه با معاويه صلح كند و آن همه ناراحتيها را تحمل نمايد, امام حسين (ع) شريك رنجهاى برادر بود و چون ميدانست كه اين صلح به صلاح اسلام و مسلمين است , هرگز اعتراض به برادرنداشت و حتى يك روز كه معاويه , در حضور امام حسن (ع) وامام حسين (ع) دهان آلودهاش را به بدگويى نسبت به امام حسن (ع) و پدربزرگوارشان اميرمؤمنان (ع) گشود, امام حسين (ع) به دفاع برخاست تا سخن در گلوى معاويه بشكند و سزاى ناهنجاريش را به كنارش بگذارد, ولى امام حسن (ع) او را به سكوت و خاموشى فراخواند , امام حسين (ع ) پذيرا شد و به جايش بازگشت , آن گاه امام حسن (ع) خود به پاسخ معاويه برآمد و با بيانى رسا و كوبنده خاموشش ساخت.(15)

امام حسين (ع) در زمان معاويه :

چون امام حسن (سلام خدا و فرشتگان خدا بر او باد) از دنيا رحلت فرمود, به گفته رسول خدا (ص) و اميرالمؤمنين (ع) و وصيت حسن بن على (ع) امامت و رهبرى شيعيان به امام حسين (ع) منتقل شد و از طرف خدا مأمور رهبرى جامعه گرديد.

امام حسين (ع) ميديد كه معاويه با اتكا به قدرت اسلام , بر اريكه حكومت اسلام به ناحق تكيه زده , سخت مشغول تخريب اساس جامعه اسلامى و قوانين خداوند است , و ازاين حكومت پوشالى مخرب به سختى رنج ميبرد, ولى نميتوانست دستى فراز آورد وقدرتى فراهم كند تا او را از جايگاه حكومت اسلامى پايين بكشد, چنانچه برادرش امام حسن (ع) نيز وضعى مشابه او داشت.

امام حسين (ع) ميدانست اگر تصميمش را آشكار سازد و به سازندگى قدرت بپردازد,پيش از هر جنبش و حركت مفيدى به قتلش ميرساند, ناچار دندان بر جگر نهاد و صبررا پيشه ساخت كه اگر برمي خاست , پيش از اقدام به دسيسه كشته مي شد, و از اين كشته شدن هيچ نتيجه اى گرفته نمي شد.

بنابراين تا معاويه زنده بود, چون برادر زيست و علم مخالفت هاى بزرگ نيفراخت , جز آن كه گاهى محيط و حركات و اعمال معاويه را به باد انتقاد ميگرفت و مردم رابه آينده نزديك اميدوار ميساخت كه اقدام مؤثرى خواهد نمود.

و در تمام طول مدتى كه معاويه از مردم براى ولايت عهدى يزيد , بيعت ميگرفت , حسين به شدت با اومخالفت كرد, و هرگز تن به بيعت يزيد نداد و وليعهدى او را نپذيرفت و حتى گاهى سخنانى تند به معاويه گفت و يا نامهاى كوبنده براى او نوشت.(16)معاويه هم در بيعت گرفتن براى يزيد , به او اصرارى نكرد و امام (ع) همچنين بود وماند تا معاويه درگذشت ...

قيام حسينى :

يزيد پس از معاويه بر تخت حكومت اسلامى تكيه زد و خود را اميرالمؤمنين خواند و براى اين كه سلطنت ناحق و ستمگرانه اش را تثبيت كند, مصمم شد براى نامداران و شخصيتهاى اسلامى پيامى بفرستد و آنان را به بيعت با خويش بخواند.به همين منظور, نامه اى به حاكم مدينه نوشت و در آن يادآور شد كه براى من از حسين (ع) بيعت بگير و اگر مخالفت نمود به قتلش برسان.
حاكم اين خبر را به امام حسين (ع) رسانيد و جواب مطالبه نمود.
امام حسين (ع) چنين فرمود: انا لله و انا اليه راجعون و على الاسلام السلام اذا بليت الامة براع مثل يزيد.(17)

آن گاه كه افرادى چون يزيد (شرابخوار و قمارباز و بي ايمان و ناپاك كه حتى ظاهر اسلام را هم مراعات نميكند) بر مسند حكومت اسلامى بنشيند, بايد فاتحه اسلام را خواند. (زيرا اين گونه زمامدارها با نيروى اسلام و به نام اسلام , اسلام را از بين مي برند.)

امام حسين (ع) ميدانست اينك كه حكومت يزيد را به رسميت نشناخته است , اگر درمدينه بماند به قتلش ميرسانند, لذا به امر پروردگار, شبانه و مخفى از مدينه به سوى مكه حركت كرد.
آمدن آن حضرت به مكه , همراه با سرباز زدن او از بيعت يزيد, در بين مردم مكه و مدينه انتشار يافت , و اين خبر تا به كوفه هم رسيد. كوفيان ازامام حسين (ع) كه در مكه بسر ميبرد دعوت كردند تا به سوى آنان آيد و زمامدار امورشان باشد.

امام (ع) مسلم بن عقيل , پسر عموى خويش را به كوفه فرستاد تا حركت و واكنش اجتماع كوفى را از نزديك ببيند و برايش بنويسد. مسلم به كوفه رسيد و با استقبال گرم و بي سابقه اى روبرو شد , هزاران نفر به عنوان نايب امام (ع) با او بيعت كردند و مسلم هم نامه اى به امام حسين (ع) نگاشت وحركت فورى امام (ع) را لازم گزارش داد.

هر چند امام حسين (ع) كوفيان را به خوبى مي شناخت , و بي وفايى و بي دينيشان را درزمان حكومت پدر و برادر ديده بود و مي دانست به گفته ها و بيعتشان با مسلم نمي توان اعتماد كرد , و ليكن براى اتمام حجت و اجراى اوامر پروردگار تصميم گرفت كه به سوى كوفه حركت كند.

با اين حال تا هشتم ذيحجه , يعنى روزى كه همه مردم مكه عازم رفتن به منى بودند (18) و هر كس در راه مكه جا مانده بود با عجله تمام ميخواست خود را به مكه برساند, آن حضرت در مكه ماند و در چنين روزى با اهل بيت و ياران خود, از مكه به طرف عراق خارج شد و با اين كار هم به وظيفه خويش عمل كرد و هم به مسلمانان جهان فهماند كه پسر پيغمبر امت , يزيد را به رسميت نشناخته و با او بيعت نكرده , بلكه عليه او قيام كرده است.

يزيد كه حركت مسلم را به سوى كوفه دريافته و از بيعت كوفيان با او آگاه شده بود, ابن زياد را (كه از پليدترين ياران يزيد و از كثيفترين طرفداران حكومت بنى اميه بود) به كوفه فرستاد.
ابن زياد از ضعف ايمان و دورويى و ترس مردم كوفه استفاده نمود و با تهديد وارعاب , آنان را از دور و بر مسلم پراكنده ساخت و مسلم به تنهايى با عمال ابن زياد به نبرد پرداخت و پس از جنگى دلاورانه و شگفت , با شجاعت شهيد شد.
(سلام خدا بر او باد)

و ابن زياد جامعه دورو و خيانتكار و بی ايمان كوفه را عليه امام حسين (ع) برانگيخت , و كار به جايى رسيد كه عده اى از همان كسانى كه براى امام (ع) دعوتنامه نوشته بودند, سلاح جنگ پوشيدند و منتظر ماندند تا امام حسين (ع) از راه برسد و به قتلش برسانند.

امام حسين (ع) از همان شبى كه از مدينه بيرون آمد و در تمام مدتى كه در مكه اقامت گزيد و در طول راه مكه به كربلا, تا هنگام شهادت , گاهى به اشاره , گاهى به صراحت , اعلان ميداشت كه : مقصود من از حركت , رسوا ساختن حكومت ضد اسلامى يزيد و برپاداشتن امر به معروف و نهى از منكر و ايستادگى در برابر ظلم و ستمگرى است وجز حمايت قرآن و زنده داشتن دين محمدى هدفى ندارم.

و اين مأموريتى بود كه خداوند به او واگذار نموده بود, حتى اگر به كشته شدن خود و اصحاب و فرزندان و اسيرى خانواده اش اتمام پذيرد.
رسول گرامى (ص) و اميرمؤمنان (ع) و حسن بن على (ع) پيشوايان پيشين اسلام , شهادت امام حسين (ع) را بارها بيان فرموده بودند. حتى در هنگام ولادت امام حسين (ع) ,رسول گرانمايه اسلام (ص) شهادتش را تذكر داده بود. (19)

و خود امام حسين (ع ) به علم امامت ميدانست كه آخر اين سفر به شهادتش مي انجامد , ولى او كسى نبود كه دربرابر دستور آسمانى و فرمان خدا براى جان خود ارزشى قائل باشد , يا از اسارت خانواده اش واهمه اى به دل راه دهد. او آن كس بود كه بلا را و شهادت را سعادت مي پنداشت .
(سلام ابدى خدا بر او باد)

خبر شهادت حسين (ع) در كربلا به قدرى در اجتماع اسلامى مورد گفتگو واقع شده بودكه عامه مردم از پايان اين سفر مطلع بودند. چون جسته و گريخته , از رسول الله (ص) و اميرالمؤمنين (ع) و امام حسن بن على (ع) و ديگر بزرگان صدر اسلام شنيده بودند.

بدينسان حركت امام حسين (ع) با آن درگيريها و ناراحتي ها احتمال كشته شدنش را دراذهان عامه تشديد كرد. به ويژه كه خود در طول راه مي فرمود: من كان باذلا فينا مهجته و موطنا على لقاء الله نفسه فليرحل معنا.(20)
هر كس حاضر است در راه ما از جان خويش بگذرد و به ملاقات پروردگار بشتابد, همراه ما بيايد.

و لذا در بعضى از دوستان اين توهم پيش آمد كه حضرتش را از اين سفر منصرف سازند. غافل از اين كه فرزند على بن ابى طالب (ع) امام و جانشين پيامبر , و از ديگران به وظيفه خويش آگاه تر است و هرگز از آنچه خدا بر عهده او نهاده دست نخواهد كشيد.

بارى امام حسين (ع) با همه اين افكار و نظريه ها كه اطرافش را گرفته بود به راه خويش ادامه دا, و كوچكترين خللى در تصميمش راه نيافت.
سرانجام , رفت , و شهادت را دريافت .

نه خود تنها, بلكه با اصحاب و فرزندان كه هر يك ستارهاى درخشان در افق اسلام بودند, رفتند و كشته شدند و خون هايشان شنهاى گرم دشت كربلا را لاله باران كرد تا جامعه مسلمانان بفهمد يزيد (باقيمانده بستر هاى گناه آلود خاندان اميه) جانشين رسول خدا نيست , و اساسا اسلام از بنى اميه و بنى اميه از اسلام جداست .

راستى هرگز انديشيده ايد اگر شهادت جانگداز و حماسه آفرين حسين (ع) به وقوع نمي پيوست و مردم يزيد را خليفه پيغمبر (ص) مي دانستند, و آن گاه اخبار دربار يزيد و شهوتراني هاى او و عمالش را مي شنيدند, چقدر از اسلام متنفر مي شدند, زيرا اسلامى كه خليفه پيغمبرش يزيد باشد, به راستى نيز تنفرآور است ... و خاندان پاك حضرت امام حسين (ع) نيز اسير شدند تا آخرين رسالت اين شهادت رابه گوش مردم برسانند.

و شنيديم و خوانديم كه در شهرها, در بازارها, در مسجدها, در بارگاه متعفن پسر زياد و دربار نكبت بار يزيد, هماره و همه جا دهان گشودند وفرياد زدند, و پرده زيباى فريب را از چهره زشت و جنايتكار جيره خواران بنى اميه برداشتند و ثابت كردند كه يزيد سگباز وشرابخوار است , هرگز لياقت خلافت ندارد و اين اريكهاى كه او بر آن تكيه زده جايگاه او نيست .

سخنانشان رسالت شهادت حسينى را تكميل كرد, طوفانى در جانها برانگيختند, چنان كه نام يزيد تا هميشه مترادف با هر پستى و رذالت و دنائت گرديد و همه آرزوهاى طلايى و شيطانيش چون نقش بر آب گشت .

نگرشى ژرف ميخواهد تا بتوان بر همه ابعاد اين شهادت عظيم وپرنتيجه دست يافت.
از همان اوان شهادتش تاكنون , دوستان و شيعيانش , و همه آنان كه به شرافت و عظمت انسان ارج مي گذارند , همه ساله سالروز به خون غلتيدنش را, سالروز قيام و شهادتش را با سياهپوشى و عزادارى محترم مي شمارند,و خلوص خويش را با گريه برمصايب آن بزرگوار ابراز ميدارند.

پيشوايان مآلانديش و معصوم ما, هماره به واقعه كربلا و به زنده داشتن آن عنايتى خاص داشتند.
غير از اين كه خود به زيارت مرقدش ميشتافتند و عزايش را بر پا ميداشتند, در فضيلت عزادارى و محزون بودن براى آن بزرگوار, گفتارهاى متعددى ايراد فرموده اند.

ابوعماره گويد: روزى به حضور امام ششم صادق آل محمد (ع) رسيدم , فرمود اشعارى درسوگوارى حسين براى ما بخوان.
وقتى شروع به خواندن نمودم صداى گريه حضرت برخاست , من مي خواندم و آن عزيز ميگريست , چندان كه صداى گريه از خانه برخاست.
بعد از آن كه اشعار را تمام كردم , امام (ع) در فضليت و ثواب مرثيه و گرياندن مردم بر امام حسين (ع) مطالبى بيان فرمود.(21)

و نيز از آن جناب است كه فرمود: گريستن و بيتابى كردن در هيچ مصيبتى شايسته نيست مگر در مصيبت حسين بن على , كه ثواب و جزايى گرانمايه دارد.(22)

باقرالعلوم , امام پنجم (ع) به محمد بن مسلم كه يكى از اصحاب بزرگ او است فرمود: به شيعيان ما بگوييد كه به زيارت مرقد حسين بروند, زيرا بر هر شخص باايمانى كه به امامت ما معترف است , زيارت قبر اباعبدالله لازم مي باشد.(23)

امام صادق (ع) ميفرمايد: ان زيارة الحسين عليه السلام افضل ما يكون من الاعمال.
همانا زيارت حسين (ع) از هر عمل پسنديده اى ارزش و فضيلتش بيشتر است .(24)

زيرا كه اين زيارت در حقيقت مدرسه بزرگ و عظيم است كه به جهانيان درس ايمان و عمل صالح ميدهد و گويى روح را به سوى ملكوت خوبيها و پاكدامني ها و فداكاري ها پرواز ميدهد.

هر چند عزادارى و گريه بر مصايب حسين بن على (ع) و مشرف شدن به زيارت قبرش و بازنماياندن تاريخ پرشكوه و حماسه ساز كربلايش ارزش و معيارى والا دارد, لكن بايد دانست كه نبايد تنها به اين زيارتها و گريه ها و غم گساريدن اكتفا كرد بلكه همه اين تظاهرات , فلسفه ديندارى , فداكارى و حمايت از قوانين آسمانى را به ما گوشزد مي نمايد, و هدف هم جز اين نيست و نياز بزرگ ما از درگاه حسينى آموختن انسانيت و خالى بودن دل از هر چه غير از خداست مي باشد, و گرنه اگر فقط به صورت ظاهر قضيه بپردازيم , هدف مقدس حسينى به فراموشى ميگرايد.

اخلاق و رفتار امام حسين (ع) :

با نگاهى اجمالى به 56 سال زندگى سراسر خداخواهى و خداجويى حسين (ع), درمي يابيم كه هماره وقت او به پاكدامنى و بندگى و نشر رسالت احمدى و مفاهيم عميقى والاتراز درك و ديد ما گذشته است.
اكنون مرورى كوتاه به زواياى زندگانى آن عزيز, كه پيش روى ما است :

جنابش به نماز و نيايش با پروردگار و خواندن قرآن و دعا و استغفار علاقه بسيارى داشت. گاهى در شبانه روز صدها ركعت نماز مي گزاشت .(25) و حتى در آخرين شب زندگى دست از نياز و دعا برنداشت , و خوانده ايم كه از دشمنان مهلت خواست تا بتواند با خداى خويش به خلوت بنشيند.
و فرمود: خدا ميداند كه من نماز و تلاوت قرآن و دعاى زياد و استغفار را دوست دارم .(26)
حضرتش بارها پياده به خانه كعبه شتافت و مراسم حج را برگزار كرد.(27)

ابن اثير در كتاب اسد الغابة مينويسد: كان الحسين رضى الله عنه فاضلا كثير الصوم و الصلوة و الحج و الصدقة و افعال الخير جميعها.(28)
حسين (ع) بسيار روزه ميگرفت و نماز ميگزارد و به حج ميرفت و صدقه ميداد و همه كارهاى پسنديده را انجام ميداد.

شخصيت حسين بن على (ع ) آنچنان بلند و دور از دسترس و پرشكوه بود كه وقتى بابرادرش امام مجتبى (ع) پياده به كعبه مي رفتند, همه بزرگان و شخصيت هاى اسلامى به احترامشان از مركب پياده شده , همراه آنان راه مي پيمودند.(29)

احترامى كه جامعه براى حسين (ع) قائل بود, بدان جهت بود كه او با مردم زندگى مي كرد - از مردم و معاشرتشان كناره نمي جست - با جان جامعه هماهنگ بود, چونان ديگران از مواهب و مصائب يك اجتماع برخوردار بود, و بالاتر از همه ايمان بي تزلزل او به خداوند, او را غمخوار و ياور مردم ساخته بود.

و گرنه , او نه كاخهاى مجلل داشت و نه سربازان و غلامان محافظ, و هرگز مثل جباران راه آمد و شد را به گذرش بر مردم نمي بستند, و حرم رسول الله (ص) را براى اوخلوت نميكردند... اين روايت يك نمونه از اخلاق اجتماعى اوست , بخوانيم :

روزى از محلى عبور مي فرمود, عده اى از فقرا بر عباهاى پهن شده شان نشسته بودند ونان پاره هاى خشكى ميخوردند, امام حسين (ع) ميگذشت كه تعارفش كردند و او هم پذيرفت , نشست و تناول فرمود و آن گاه بيان داشت : ان الله لا يحب المتكبرين , (30) خداوند متكبران را دوست نميدارد.
سپس فرمود: من دعوت شما را اجابت كردم , شما هم دعوت مرا اجابت كنيد.
آنهاهم دعوت آن حضرت را پذيرفتند و همراه جنابش به منزل رفتند.
حضرت دستور داد هر چه در خانه موجود است به ضيافتشان بياورند, (31) و بدين ترتيب پذيرايى گرمى از آنان به عمل آمد, و نيز درس تواضع و انسان دوستى را با عمل خويش به جامعه آموخت .

شعيب بن عبدالرحمن خزاعى ميگويد: چون حسين بن على (ع ) به شهادت رسيد, بر پشت مباركش آثار پينه مشاهده كردند, علتش را از امام زين العابدين (ع) پرسيدند,فرمود :
اين پينه ها اثر كيسه هاى غذايى است كه پدرم شبها به دوش مي كشيد و به خانه زنهاى شوهرمرده و كودكان يتيم و فقرا ميرسانيد.(32)

شدت علاقه امام حسين (ع) را به دفاع از مظلوم و حمايت از ستمديدگان ميتوان درداستان ارينب وهمسرش عبدالله بن سلام دريافت , كه اجمال و فشردهاش را در اين جا متذكر ميشويم :

يزيد به زمان ولايتعهدى , با اين كه همه نوع وسايل شهوترانى و كامجويى و كامروايى از قبيل پول , مقام , كنيزان رقاصه و... در اختيار داشت , چشم ناپاك و هرزهاش رابه بانوى شوهردار عفيفى دوخته بود.

پدرش معاويه به جاى اين كه در برابر اين رفتار زشت و ننگين عكس العمل كوبنده اى نشان دهد, با حيله گرى و دروغ پردازى و فريبكارى , مقدماتى فراهم ساخت تا زن پاكدامن مسلمان را از خانه شوهر جدا ساخته به بستر گناه آلوده پسرش يزيد بكشاند. حسين بن على (ع ) از قضيه باخبر شد, در برابر اين تصميم زشت ايستاد و نقشه شوم معاويه را نقش بر آب ساخت و با استفاده از يكى از قوانين اسلام , زن را به شوهرش عبدالله بن سلام بازگرداند و دست تعدى و تجاوز يزيد را از خانواده مسلمان و پاكيزهاى قطع نمود و با اين كار همت و غيرت الهياش را نمايان و علاقه مندى خودرا به حفظ نواميس جامعه مسلمانان ابراز داشت , و اين رفتار داستانى شد كه درمفاخر آل على (ع) و دنائت و ستمگرى بنى اميه , براى هميشه در تاريخ به يادگارماند.(33)

علائلى در كتاب سمو المعنى مينويسد: ما در تاريخ انسان به مردان بزرگى برخورد ميكنيم كه هر كدام در جبهه و جهتى عظمت و بزرگى خويش را جهانگير ساخته اند, يكى در شجاعت , ديگرى در زهد, آن ديگرى در سخاوت , و... اما شكوه و بزرگى امام حسين (ع) حجم عظيمى است كه ابعادبي نهايتش هر يك مشخص كننده يك عظمت فراز تاريخ است , گويا او جامع همه والاييها و فرازمنديها است .(34)

آرى , مردى كه وارث بيكرانگى نبوت محمدى است , مردى كه وارث عظمت عدل و مروت پدرى چون حضرت على (ع) است و وارث جلال و درخشندگى فضيلت مادرى چون حضرت فاطمه (س) است , چگونه نمونه برتر و والاى عظمت انسان و نشانه آشكار فضيلت هاى خدايى نباشد.

درود ما بر او باد كه بايد او را سمبل اعمال و كردارمان قرار دهيم .

امام حسين (ع ) و حكايت زيستن و شهادتش و لحن گفتارش و ابعاد كردارش نه تنها نمونه يك بزرگمرد تاريخ را براى ما مجسم مي سازد, بلكه او با همه خويشتن , آيينه تمام نماى فضيلتها, بزرگ منشي ها, فداكاريها, جانبازيها, خدا خواهي ها و خدا جويي ها مي باشد, او به تنهايى ميتواند جان را به لاهوت راهبر باشد و سعادت بشريت راضامن گردد.

بودن و رفتنش , معنويت و فضيلتهاى انسان را ارجمند نمود.


نويسنده : سرو ناز و دانيال |
شنبه پانزدهم دی 1386 | 9:34
القاب حضرت فاطمه علیها سلام

 

حضرت صدیقه طاهره علیها سلام ، نام ها و القابی دارند كه برخی آسمانی اند و از سوی پروردگار تعیین شده و بعضی از سوی برگزیدگان الهی. نام های آسمانی ، نه اسم است كه در حدیث ذیل آمده است.

امام جعفر صادق علیه السلام فرمود: برای فاطمه(س) نزد خدای عزّّوجل ، نـُه اسم است:" فاطمه، صدیقه، مباركه، طاهره، زكیه، راضیه، مرضیه، محدثه، زهرا"(1)

آنچه این نام ها را برای ایشان  فضیلت قرار داده این است كه نامهای حضرتش حاكی از صفتی والاست كه در وی وجود داشته است و چون نام های دیگر افراد نیست ، كه صاحب نام از معنی نام خود هیچ بهره ای نبرده باشد.

ما در ذیل، نام ها، لقب ها و كنیه های آن حضرت را به ترتیب حروف الفبا ذكر می نماییم.

- ام الائمه: ( مادر امامان)(1)

به موجب روایات نقل شده از سوی شیعه و سنی، نسل پاك پیامبر به وسیله دخترش به وجود آمده و گسترش یافته است. رسول اكرم (ص) فرموده است: پروردگار عزیز و بلند مرتبه ، نسل هر پیامبر را در صلب خود آن پیامبر قرار داد ، حال آن كه نسل مرا در صلب علی  قرار داد. (3)

آن حضرت چندین بار به دختر عزیزش فرمود: ای فاطمه، تو را بشارت می دهم كه از نسل تو ،  یازده فرزند معصوم، امام مردم خواهند شد و آخرین آنها مهدی علیه السلام است.

- ام ابیها : یعنی  مادر و دلسوز پدرش.(4)

كنیه ای است كه پدر بزرگوارش حضرت رسول اكرم (ص) وی را بدان خواند .  پیامبر در خردسالی مادر را از دست داد و سراسر عمر عزیزش را به سختی گذراند و تا قبل از ازدواج  با  حضرت  خدیجه و حتی پس از آن، پیوسته مورد آزار مشركان بود، یا در جنگ ها به این سو و آن سو می رفت و دشواری تحمل می كرد. پس از تولد دخترعزیزش فاطمه، با اینكه وی كودكی بیش نبود همواره چون پروانه به گرد شمع، از پدر جدا نمی شد و در رفع اندوه او آنچه می توانست می كوشید و از پدر دلجویی می كرد.اگر آن بزرگوار در جنگی آسیب می دید فاطمه خردسالش بود كه بر زخم و رنج پدر ، مرهم می نهاد و بر آرامش و سلامت جانش اصرار داشت. چون رسول خدا (ص) دلسوزی وی را می دید اشك می ریخت و می فرمود: او مادر پدرش است. (5)

"ام" به معنی مادر و اصل و ریشه است و در حقیقت آن بانو را باید مادر نبوت دانست.

ام ابیها بود آن خوش خصال***چونكه بود بانوی كاخ جلال

- ام الحسن، ام الحسین: مادر حسن(ع) و مادر حسین(ع).(6)

امام مجتبی علیه السلام نخستین فرزند حضرت زهرا(س) است كه در پانزدهم رمضان سال سوم هجرت در مدینه به دنیا آمد.

پس از حدود یك سال ، وجود مقدس حسین(ع) در سوم شعبان سال چهارم هجری به دنیا آمد.

- ام المحسن: مادر محسن (ع)(7)

آن حضرت را پنج فرزند بود: حسن، حسین، زینب، ام كلثوم و محسن علیهم السلام. محسن آخرین فرزند آن بانو و اولین شهید اهل بیت از پیامبر بود كه در ماه آخر حمل، سقط شد.

- بتول:  بتول یعنی جدا و ممتاز از دیگران

ابن اثیر درالنهایه می نویسد: فاطمه را بتول نامیدند زیرا از زنان زمان خویش [ وزمان های قبل و بعد خود] از نظر فضیلت و دین وحسب ، جدا و ممتاز بود . یا آنكه از دنیا منقطع گشته و به خدای تعالی روی آورده بود. (8)

- حانیه: یعنی آن كه با شوهر و فرزندانش بسیار مهربان است.(9)

- الحرة: یعنی بانوی آزاد.(10)

- حصان: یعنی پارسا و عفیف(11)

- حورا / حورای انسیه: یعنی انسانی زمینی كه از حوریان بهشتی است.

[حوریه ای شبیه آدمی] دریكی ازمعراج های پیامبر اكرم(ص) به آسمان، آن حضرت از میوه ها ، خرمای تازه و سیب بهشتی تناول كرد و خداوند متعال آن غذاهای بهشتی را در صلب پیامبر قرار داد و هنگامی كه ایشان از معراج به زمین بازگشت ، حضرت فاطمه (س) در رحم حضرت خدیجه قرار گرفت. بدین سبب حضرت فاطمه (س) " حورای انسیه" نام گرفت. (12)

- راضیه : یعنی كسی كه به تقدیر و قوانین الهی خشنود بود.(13)

این صفت از والاترین درجات ایمان است و آن حضرت در تمام مراحل زندگی ، به آنچه كه از سوی خداوند متعال  از ترس و آزار در راه دین و ظلم واندوه و غم- برایش مقدرشده بود ، رضایت داشت و هیچ گاه از وضع خود گله نكرد.

- زكیه:  به معنی پاك  و پاكدامن  یا  وجود پر بركت  است.

قرآن هر یك از این معانی را در سه آیه مختلف بیان فرموده است. در جایی از پاكدامنی و مقام عصمت حضرت عیسی علیه السلام چنین یاد می كند: قال انما انا رسول ربك لاهب لك غلاماً زكیا(14). یعنی جبرئیل به مریم گفت من فرستاده پروردگار توام تا از جانب او پسری پاكیزه به تو بخشم .

در آیه دیگر آمده است: فانطلقا حتی اذا لقیا غلاما فقتله قال اقتلت نفساً زكیة بغیر نفس. (15) یعنی چون خضر آن پسر را كشت ، موسی گفت آیا جوانی پاكیزه وبی گناه را بی آن كه كسی را كشته باشد، كشتی؟

درجایی دیگر می فرماید: قد افلح من زكیها. (16) یعنی رستگار شد هر كه روان خود را پاك ساخت.

در حقیقت زكیه به بانویی گویند كه از همه ناپاكی های اخلاقی دور باشد و هرگز در وجودش هیچ صفت بد یافت نشود.

- زهرا: یعنی درخشان، نورانی و درخشنده.

ازامام صادق (ع) پرسیدند : چرا فاطمه را زهرا نامیدند ؟  فرمود: زیرا فاطمه چنان بود كه چون در محراب می ایستاد ، نوری ازاو برای اهل آسمان درخشش می كرد ، همان طور كه ستارگان برای اهل زمین درخشش دارند.

- سماویه : یعنی گرانبها ، گوهری آسمانی(17)

- سیدة، سیدة نساء العالمین: یعنی بزرگ بانوی جهانیان.(18)

شیخ صدوق در كتاب امالی ، حدیثی را ازحضرت رسول خدا(ص) چنین نقل كرده كه فرمود: ابنتی فاطمه ،  سیدة نساء العالمین. یعنی  دخترم فاطمه ، بزرگ بانوی زنان جهان است.

رسول خدا (ص) به دخترش فرمود: ای فاطمه، به درستی كه خداوند تو را بر همه زنان جهان و زنان اسلام كه  بهترین دین است ،  برتری داد . (19)

رسول خدا(ص) از نزدیك بودن وفات خود از طریق وحی با اطلاع شد ، دخترش فاطمه را از این موضوع آگاه ساخت و آن بانو گریست. در این حال رسول خدا(ص) به وی فرمود: تو اولین كسی از خانواده ام هستی كه به من خواهی پیوست. آیا دوست نداری كه ارجمندترین زنان بهشت باشی!(20)

-  صدیقه، صدیقه كبری: صدیقه یعنی كسی كه در راستگویی كامل است یا آن كه هرگز دروغ نگفته است. یا كسی كه سخن خود را با عمل خویش تصدیق می كند.(21)

مرتبه صدیقین ، در ردیف پیامبران وشهیدان است. این مطلب را آیات بسیاری روشن می كنند كه از آن جمله اند: و من یطع الله و الرسول فاولئك مع الذین انعم الله علیهم من النبیین والصدیقین و الشهداء و الصالحین و حسن اولئك رفیقا. (22)

اهل تسنن از عایشه روایتی را چنین نقل كرده اند : ما رأیت احداً اصدق من فاطمه (س) غیر ابیها: پس از رسول خدا(ص) ، هرگز كسی را راستگوتر از فاطمه ندیدم. (23)

- طاهره: به معنی پاكیزه، بی عیب، پاك و معصوم.

در حقیقت آیه شریفی كه در پاكیزه دانستن اهل بیت نازل شده است این نام را برای حضرت زهرا(س) ثابت می كند. خدای تعالی در سوره احزاب(آیه 33) می فرماید:" انما یرید الله لیذهب عنكم الرجس اهل البیت و یطهركم تطهیرا" یعنی خداوند چنین می خواهد كه پلیدی هر آلایش را از شما خاندان نبوت ببرد و از هر عیب پاكتان گرداند.

در این مطلب ، مفسران و محدثان شیعه وسنی به گونه ای انبوه ، روایاتی ذكر كرده اند كه به مفاد آن ها معنی اهل بیت هر چه باشد صدیقه طاهره را شامل می شود. (24)

والاترین حدیث در مقام طهارت حضرت زهرا(س) حدیث شریف كساء است كه شیعه وسنی با ده ها سند صحت آن را تأیید كرده اند. بر پایه این حدیث، زمانی رسول اكرم(ص) به خانه دخترش فاطمه(س) آمد و خود را در چیزی شبیه عبا پیچید . زمانی بعد امیرالمومنین علی(ع) و پس از وی حضرت مجتبی علیه السلام و حسین(ع) نزد حضرتش رفتند و آنگاه فاطمه (س) به پیش ایشان رفت. درهمین هنگام بود كه آیه تطهیر ( انما یرید الله لیذهب عنكم الرجس اهل البیت...) نازل شد.

- عذرا: یعنی آن بانو پیوسته همچون دوشیزگان بود.

از فرموده رسول خدا(ص) كه آن بانو را حوریه ای به صورت انسان معرفی كرده است  بر می آید كه آن حضرت همچون حوریان بهشت پیوسته دوشیزه باقی خواهد ماند. چه آن كه حضرتش از طعام بهشتی آفریده شد. از امام صادق(ع) در آن باره پرسش شد كه چگونه حوریه بهشتی هر زمان كه همسرش نزد وی می رود او را دوشیزه می یابد؟ فرمود: چون او از ماده ای پاك آفریده شده و هیچ گونه فسادی به جسم وی راه نمی یابد و بدنش دچار آفتی نمی گردد...(25)

- فاطمه: یعنی آن كه خود و شیعیانش از آتش بازداشته ( و در امان نگاه داشته) شده اند.

یا به معنی آن كه شر وبدی در وجود او راهی ندارد.

و به معنی آن كه از طفولیت  با علم ، رشد یافته است.

شیخ صدوق در " علل الشرایع "  و علامه مجلسی در" بحار الانوار"  از امام باقر(ع) روایت كرده اند كه فرمود: چون فاطمه(س) متولد شد ، خدای عزوجل به یكی از فرشتگان وحی فرمود كه به زمین برود و این نام را بر زبان پیغمبر جاری سازد و بدین ترتیب رسول خدا(ص) نام فاطمه(س) را برای نوزاد انتخاب فرمود.(26)

حضرت رضا علیه السلام از پدرش ، و ایشان از رسول خدا(ص) نقل كرده اند كه فرمود: ای فاطمه، آیا می دانی چرا فاطمه نامیده شده ای ؟ علی پرسید چرا؟  فرمود: زیرا كه وی و شیعیانش را از آتش بازداشته اند. (27)

امیرالمؤمنین علی (ع) فرمود: شنیدم كه رسول خدا(ص) می فرمود: فاطمه را فاطمه نامیده اند زیرا خدای تبارك و تعالی او و فرزندانش را از آتش بركنار داشته است. البته آن فرزندانی كه با ایمان از دنیا بروند وبر آنچه كه بر من نازل گردیده اعتقاد داشته باشند. (28)

امام صادق (ع) فرمود: او را فاطمه گفتند چون شر وبدی در وجود او راهی ندارد و اگر برای همسری این بزرگوار، علی(ع) نبود تا قیامت كسی همشأن ایشان یافت نمی شد . پس از رسول خدا(ص) ، هرگز كسی را راستگوتر از فاطمه ندیدم. (29)

- مباركه: از نامهای دیگر حضرت زهرا(س) و به معنی وجود پر بركت است.

 راغب در مفردات گوید: جایی كه خیرالهی به صورتی كه در خور نگهداری و شمارش و اندازه گیری نباشد و هر كسی به آن بنگرد فزونی محسوسی در آن ببیند گویند در آن بركت است و آن چیز مبارك است.

- محدثه: یعنی آن كه فرشتگان با او سخن گویند.

- مرضیه : یعنی آن كه خداوند پیوسته از او و كردارش راضی است. (30)

- مریم كبری: یعنی مریم بزرگ (31)

مقام وی در نزد مسلمانان ، والاتر از مقامی است كه حضرت مریم(س) در نزد مسیحیان دارد. در این باره  ده ها روایت وجود دارد، از جمله آن كه رسول خدا(ص) فرمود: مریم ارجمندترین بانوی زمان خویش بود و فاطمه ارجمندترین بانوی همه زمانهاست. (32)

- منصوره: یعنی یاری شده از سوی پروردگار.

در تفسیر فرات كوفی ، نحوه خلقت حضرت زهرا علیه السلام از قول پیامبر اكرم نقل شده است كه جبرئیل سیب را به پیامبرداد و گفت: بخور كه آن نور وجود "منصوره" است كه درزمین فاطمه نامیده می شود. گفتم ای جبرئیل، منصوره كیست ؟  گفت  : بانویی از صلب تو بیرون آید و اسمش در آسمان منصوره  و در زمین فاطمه باشد!(33)

- نوریه : یعنی فاطمه وجودی از نور است و انوار او تا ابد آفاق زندگی بشریت را روشن می سازد.(34)

سلام خدا و فرشتگان و همه پاكان براو، روز ولادت ، روز شهادتش و تا قیام قیامت.


نويسنده : سرو ناز و دانيال |
شنبه پانزدهم دی 1386 | 8:0
با نگاهى اجمالى به 56 سال زندگى سراسر خداخواهى و خداجويى حسين (ع ), درمي يابيم كه هماره وقت او به پاكدامنى و بندگى و نشر رسالت احمدى و مفاهيم عميقى والاتراز درك و ديد ما گذشته است .اكنون مرورى كوتاه به زواياى زندگانى آن عزيز, كه پيش روى ما است :
جنابش به نماز و نيايش با پروردگار و خواندن قرآن و دعا و استغفار علاقه بسيارى داشت . گاهى در شبانه روز صدها ركعت نماز مي گزاشت . (1) و حتى در آخرين شب زندگى دست از نياز و دعا برنداشت , و خوانده ايم كه از دشمنان مهلت خواست تا بتواند با خداى خويش به خلوت بنشيند. و فرمود: خدا مي داند كه من نماز و تلاوت قرآن و دعاى زياد و استغفار را دوست دارم . (2)
حضرتش بارها پياده به خانه كعبه شتافت و مراسم حج را برگزار كرد. (3) ابن اثير در كتاب اسد الغابة مي نويسد: كان الحسين رضى الله عنه فاضلا كثير الصوم و الصلوة و الحج و الصدقة و افعال الخير جميعها. (4) حسين (ع ) بسيار روزه مي گرفت و نماز ميگزارد و به حج ميرفت و صدقه ميداد و همه كارهاى پسنديده را انجام ميداد.
شخصيت حسين بن على (ع ) آن چنان بلند و دور از دسترس و پرشكوه بود كه وقتى با برادرش امام مجتبى (ع ) پياده به كعبه مي رفتند, همه بزرگان و شخصيت هاى اسلامى به احترامشان از مركب پياده شده , همراه آنان راه مي پيمودند. (5)
احترامى كه جامعه براى حسين (ع ) قائل بود, بدان جهت بود كه او با مردم زندگى ميكرد - از مردم و معاشرتشان كناره نمي جست - با جان جامعه هماهنگ بود, چونان ديگران از مواهب و مصائب يك اجتماع برخوردار بود, و بالاتر از همه ايمان بي تزلزل او به خداوند, او را غمخوار و ياور مردم ساخته بود. و گرنه , او نه كاخ هاى مجلل داشت و نه سربازان و غلامان محافظ, و هرگز مثل جباران راه آمد و شد را به گذرش بر مردم نمي بستند,...
اين روايت يك نمونه از اخلاق اجتماعى اوست , بخوانيم : روزى از محلى عبور مي فرمود, عده اى از فقرا بر عباهاى پهن شده شان نشسته بودند ونان پاره هاى خشكى مي خوردند, امام حسين (ع ) مي گذشت كه تعارفش كردند و او هم پذيرفت , نشست و تناول فرمود و آن گاه بيان داشت : ان الله لا يحب المتكبرين , (6) خداوند متكبران را دوست نميدارد. سپس فرمود: من دعوت شما را اجابت كردم , شما هم دعوت مرا اجابت كنيد. آنها هم دعوت آن حضرت را پذيرفتند و همراه جنابش به منزل رفتند.حضرت دستور داد هر چه در خانه موجود است به ضيافتشان بياورند, (7) و بدين ترتيب پذيرايى گرمى از آنان به عمل آمد, و نيز درس تواضع و انسان دوستى را با عمل خويش به جامعه آموخت .
شعيب بن عبدالرحمن خزاعى مي گويد: چون حسين بن على (ع ) به شهادت رسيد, بر پشت مباركش آثار پينه مشاهده كردند, علتش را از امام زين العابدين (ع ) پرسيدند, فرمود اين پينه ها اثر كيسه هاى غذايى است كه پدرم شب ها به دوش مي كشيد و به خانه زن هاى شوهرمرده و كودكان يتيم و فقرا مي رسانيد.(8)
شدت علاقه امام حسين (ع ) را به دفاع از مظلوم و حمايت از ستمديدگان مي توان در داستان ارينب وهمسرش عبدالله بن سلام دريافت , كه اجمال و فشرده اش را در اين جا متذكر ميشويم : يزيد به زمان ولايتعهدى , با اين كه همه نوع وسايل شهوت رانى و كام جويى و كامروايى از قبيل پول , مقام , كنيزان رقاصه و... در اختيار داشت , چشم ناپاك و هرزه اش را به بانوى شوهردار عفيفى دوخته بود. پدرش معاويه به جاى اين كه در برابر اين رفتار زشت و ننگين عكس العمل كوبنده اى نشان دهد, با حيله گرى و دروغ پردازى و فريبكارى , مقدماتى فراهم ساخت تا زن پاكدامن مسلمان را از خانه شوهر جدا ساخته به بستر گناه آلوده پسرش يزيد بكشاند.حسين بن على(ع) از قضيه باخبر شد, در برابر اين تصميم زشت ايستاد و نقشه شوم معاويه را نقش بر آب ساخت و با استفاده از يكى از قوانين اسلام , زن را به شوهرش عبدالله بن سلام بازگرداند و دست تعدى و تجاوز يزيد را از خانواده مسلمان و پاكيزه اى قطع نمود و با اين كار همت و غيرت الهي اش را نمايان و علاقه مندى خودرا به حفظ نواميس جامعه مسلمانان ابراز داشت , و اين رفتار داستانى شد كه درمفاخر آل على (ع ) و دنائت و ستمگرى بنى اميه , براى هميشه در تاريخ به يادگار ماند. (9)
علائلى در كتاب سمو المعنى مي نويسد: ما در تاريخ انسان به مردان بزرگى برخورد مي كنيم كه هر كدام در جبهه و جهتى عظمت و بزرگى خويش را جهانگير ساخته اند, يكى در شجاعت , ديگرى در زهد, آن ديگرى در سخاوت , و... اما شكوه و بزرگى امام حسين (ع ) حجم عظيمى است كه ابعاد بي نهايتش هر يك مشخص كننده يك عظمت فراز تاريخ است , گويا او جامع همه والايي ها و فرازمندي ها است . (10)
آرى , مردى كه وارث بي كرانگى نبوت محمدى است , مردى كه وارث عظمت عدل و مروت پدرى چون حضرت على (ع ) است و وارث جلال و درخشندگى فضيلت مادرى چون حضرت فاطمه (س ) است , چگونه نمونه برتر و والاى عظمت انسان و نشانه آشكار فضيلت هاى خدايى نباشد. درود ما بر او باد كه بايد او را سمبل اعمال و كردارمان قرار دهيم .امام حسين (ع ) و حكايت زيستن و شهادتش و لحن گفتارش و ابعاد كردارش نه تنها نمونه يك بزرگمرد تاريخ را براى ما مجسم مي سازد, بلكه او با همه خويشتن , آيينه تمام نماى فضيلت ها, بزرگمنشي ها, فداكاري ها, جانبازي ها, خداخواهي ها وخداجويي هامي باشد. او به تنهايى مي تواند جان را به لاهوت راهبر باشد و سعادت بشريت راضامن گردد. بودن و رفتنش , معنويت و فضيلت هاى انسان را ارجمند نمود.
نويسنده : سرو ناز و دانيال |
پنجشنبه سیزدهم دی 1386 | 9:33

يادبود دكتر علي شريعتي

اشاره:


" زندگينامه دکتر علي شريعتي"

در يکي از روزهاي سال 1312 در خانواده محمد تقي شريعتي مرد دين و خدا، آموزگاري خردمند و انساني پارسا و کوشا نوزادي چشم به جهان گشود.
پدرش با ارادت خاصي که به پيشواي بزرگ شيعيان و ابرمرد دنياي اسلام داشت، او را" علي" نام نهاد. علي دوران کودکي را پشت سر گذاشت و راهي دبستان شد. شش سال بعد به دبيرستان فردوسي رفت و سپس دانشسراي مقدماتي را در مشهد به پايان برد. همه آنهائي که علي را از نزديک ميشناختند بدين واقعيت اعتراف دارند که ميان علي جوان 19 ساله با ديگر جوانان هم سن و سالش تفاوتي قابل درک وجود داشت. علي بر خلاف ديگر جوانان علم و آگاهيش به آموخته هايش در دوره دبيرستان و دانشسرا محدود نمي شد، وي با شوقي بسيار در محضر پدر فاضلش به کسب علم واقعي پرداخته و در آن سن وسال به آگاهي هاي چشمگير دست يافته بود که تحصيلات درسي اش اعتبار چنداني در برابر آن آموخته ها نداشت.
وي با پايان کار دانشسرا به آموزگاري پرداخت و به کلاس درس قدم گذارد و به کاري پرداخت که در تمامي دوران زندگي کوتاهش سخت به آن شوق داشت و با ايماني خالص با تمامي وجودش آنرا دنبال کرد. شريعتي در سال 1334 به دانشکده ادبيات و علوم انساني دانشکده مشهد وارد گشت ورشته ادبيات فارسي را برگزيد.
سال 1335 سالي است که با آن مرحله خاصي در زندگي علي آغاز مي شود. در اين سال علي همسري برمي گزيند و با يکي از همکلاسان خود بنام، پوران شريعت رضوي ازدواج مي کند. علي ازآن تاريخ با بهره مند بودن از صميميت فداکاري، گذشت و جنبه هاي انساني همسرش، دغدغه خاطري از بابت زندگي خانوادگي نداشت تا جائي که عمده بارمسئوليت زندگي بر دوش همسر فداکارش بود. شريعتي در طول مدت تحصيل در دانشکده ادبيات با علاقه اي خاص به کار تحقيق و پژوهش در زمينه هاي مختلف پرداخت و دست به انتشار آثاري چون، ترجمه ابوذرغفاري، ترجمه نيايش اثرالکسيس کارل و يک رشته مقاله هاي تحقيقي در اين زمينه همت گماشت. اين همه معرف خصوصيات روحي و جهت فکري ودقت و ارزش کارهاي تحقيقاتي جواني بود که هيچگاه از تفکر، خلق و آفرينش بازنايستاد.

سفر به ديار غرب:

شريعتي در سال 1337 پس از دريافت ليسانس در رشته ادبيات فارسي چون شاگرد اول رشته شده بود، براي ادامه تحصيل به فرانسه فرستاده شد.
او جزء معدود دانشجوياني بود که بجا و به موقع براي ادامه تحصيل و برخورداري از امکانات وسيع علمي روانه غرب شدند. او که اندوخته اي به نسبت وسيع از فرهنگ ملي و اسلامي در حد يک انسان با تجربه و صاحب نظر با دنياي پرتلاطم و اقيانوس بيکران فرهنگ غرب برخورد نمود و با قدرت لازم توفيق آن يافت را تا به ياري بينش وسيع و موشکافش آنچه را که نمي دانست بياموزد و بضاعت و شناخت علمي خود را درزمينه هاي مختلفي چون، جامعه شناسي، مباني علم تاريخ ، تاريخ و فرهنگ اسلامي و بسياري زمينه هاي ديگرغني سازد و با برخورداري از محضراستاداني صاحب مکتب و متفکراني آزاد انديش پا ازحريم تحصيلات کلاسيک دانشگاهي بيرون نهاد و قدرت انديشه اش را تعالي بخشيد.

بازگشت به وطن:

دکترشريعتي پس از بازگشت به ايران مستقيماً به زندان رفت و بعد از چند ماه به خراسان زادگاه خويش رفت جايي که جمع فراواني از دوستان و پيروان مکتب پدر ارجمند او، انتظارش را مي کشيدند . دکتر شريعتي به دانشگاه مشهد پيوست و شوق وشوري ناگفتني در بين دانشجويان بوجود آورد.

مکتب سازندگي حسينيه ارشاد :

سال 1348 را بايد سالي مهم در تاريخ زندگي دکتر شريعتي و در تاريخ حوادث و رويدادهاي سالهاي اخير وطنمان به شمار آورد.
در اين سال است که درهاي حسينيه ارشاد بعنوان يک مرکز فرهنگي اسلامي، به روي همه مردم و بخصوص جوانان گشوده مي شود و بعد از سالهاي دراز سکوت وسکون موج دوستداران علم و جويندگان حقيقت به سوي اين محفل سرازير مي گردد. در اين محل است که دکتر شريعتي با قدرت و نيروي کم نظيري هرهفته ساعتها به گفتارمي نشيند و درمباحث مختلف سخن مي گويد. او با کنجکاوي وديدي وسيع از يکسو به تجزيه و تحليل تاريخ وطنش، تاريخ جهان اسلام، چهره هاي مقدس و شخصيتهاي بزرگ اسلام پرداخت و از سوي ديگر با ظرافت و بينشي خاص به توجيه چگونگي حيات جامعه کنوني وطنش، ضعف هاي آن ، نابسامانيها، پريشانيها و بالاخره جنبه هاي انحطاطي آن اقدام نمود و با شجاعتي کم نظير کوشيد تا مردم و بخصوص نسل جوان را از واقعيت هاي دردناک سرزمين خويش آگاه کند و جامعه هويت از کف داده وطنش را با اصالت هاي فرهنگ خويش آشنا سازد.

دوران سکوت و زندان :

دکتر شريعتي با تلاش خستگي ناپذير شب ها تا صبح سرگرم خواندن و نوشتن بود و روزها بعد از مدت کمي استراحت به سخن گفتن مي پرداخت.
هر چه بيشتر مي نوشت و بيشتر مي گفت اقبال مردم و جامعه به او بيشتر مي شد و در عوض دشمنان دين و ملت را به هراس مي انداخت . به همين دليل کار استادي و آموزشي اش در دانشگاه مشهد پايان دادند و بعنوان عنصر نامطلوب از تدريس او جلوگيري به عمل آوردند. زماني بعد از ادامه سخنرانيهاي او در حسينيه ارشاد ممانعت به عمل آوردند و کمي بعد حسينيه ارشاد را تعطيل ساختند تا ديگر مردم اميدي به شنيدن سخنان دکتر شريعتي نداشته باشند.
شريعتي که دور از مردم بودن و در خاموشي بسر بردن برايش زجري بزرگ بود، با تمام اين ناراحتي ها ساخت و خود را با نوشتن هر چه بيشتر مشغول داشت، ولي بدانديشان ودشمنان مردم را اين همه بس نبود و سرانجام در مهر ماه سال 1353 بزندانش افکندند و مدت 18 ماه او را در سلولي کم نور و تنها قرار دادند.

رهائي و مرگ :

دکترشريعتي در 25 ارديبهشت ماه 1356 تهران را به سوي اروپا ترک گفت به اين اميد که به زودي با پيوستن همسر و فرزندانش ، به او دوران جديدي از زندگيش را آغاز کند و بتواند به خلق آثاري بيشتر، قوي تر و روشنگرتر بپردازد. سرانجام روز يکشنبه 29 خرداد ماه 1356 فرا رسيد. در آن روز دوستان دکترعلي شريعتي ضمن آنکه شاهد سيماي آرام و لبخند صميمي و هميشگي او بودند، به خوبي احساس مي کردند که نوعي شادي توام با انتظار و تشويش وجود آن مرد بزرگ را در بر گرفته است. علي آن روز در انتظار آن بود تا از همسر و سه فرزندش استقبال کند. از چند روز پيش به او خبر داده بودند که خانواده اش در آنروز به لندن وارد خواهند شد. زمان انتظار به سر رسيد. هواپيما در فرودگاه لندن به زمين نشست و شريعتي کمي بعد خود را تنها در برابر دو دختر سيزده و چهارده ساله اش يافت که تنها بدون مادر و فرزند کوچک خانواده آمده بودند. همسر و فرزند کوچک دکتر شريعتي اجازه خروج از فرودگاه را نيافتند وبه عنوان گروگان در ايران نگاه داشته شدند. علي رطوبت بازمانده از اشکهاي فشانده بر گونه هاي فرزندان دلبندش را در هنگام بوسيدن آنها احساس کرد . و سرانجام در 29 خرداد 1356 دکتر شريعتي به طرز مرموزي ديده از جهان فرو بست و چراغ پر فروغ زندگي پربارش درزماني که مي رفت تا از آن پس در اوج پختگي و توانائي فکري و عملي ساليان دراز به خلق آثار شگرف بپردازد و به ملت و سرزمين و فرهنگ خويش صادقانه خدمت کند، خاموش گشت و ياران وفادارش را در غم ازدست دادن عزيزي چون او سوگوار ساخت.

---------------------------------------------------------------------------

فرياد روزگار ما؛ روح خدا

قطعه شعري که در زير از نظر گرامي تان مي گذرد، سروده معلم شهيد دکتر شريعتي است که در آن ضمن اشاره به خفقان ستمشاهي گرگ پير استبداد، فرياد روزگار ما؛" خميني" را مي طلبد تا آن بانگ تعهد و رسالت، بانگ خدا و قرآن، باز بر اين زمين تشنه ببارد.

فرياد روزگار ماست

روح خدا

در روزگار قحطي هر فرياد

در روزگار قحطي هر جنبش

هر کوشش

فرياد روزگار ماست

آري!

در روزگار مرگ اصالتها

بي تو دگر چه بگويم

چه را بسرايم

اي مطلع تمام سرودها

بي تو فرو نشسته دگر،

فرياد،

تنها شده است

هر چه که انسانيت

در پايتخت غارت و خون

جز وحشت و هراس
نمي بينم

اين درد را با که بگويم

که هر ورق

از هر کتاب

ترس را فرياد مي کند

حتي پلاس کهنه ي خيابان

هم

تجربه کرده است ترس را،

اينک سياه ببينش

تا برتو باز شود

که راست مي گويي

تا در هر کرانه ي اين شهر بي طپش

سگهاي دست آموز

در چشمهاي بيدار

ترس را نشانده اند

آنها

هر روز مي درند

هر روز مي برند

و پاداش را

از دست گرگ نواله مي گيرند

در پايتخت غارت و خون

سگهاي زنجيري

آن گرگ پير را به حراست نشسته اند

بي تو،

در پايتخت ديو دماوند

سياوشها،

و نه کاووسها

دربندند.

اي کاش، رستم

کاووس را نمي رهاند

تا اين گونه گشاده دست

دربند، بخواهد رستم را،

بي تو من از خمين گذشتم

افسرده بود و سرد

نام تو را زمزمه مي کرد روز و شب

فرياد روزگار ماست " روح خدا"

بانگ تعهد و رسالت

بانگ خدا و قرآن

اينک تو اي سلامت پويا

اي کرامت بي مرز

بر اين زمين تشنه ببار

آري، آري

تا زايد اين سترون فرسوده

گلهاي سرخ" شهادت" را

تا باز در بغض شهر تپد

" فرياد"

آري

تو اي سخاوت بي حد

ببار بر جنگل

تا باز اين درخت خفته

شود بيدار

تا باز آن جوانه

کند فرياد
نويسنده : سرو ناز و دانيال |
چهارشنبه دوازدهم دی 1386 | 0:33
درسهای زندگی از حضرت علی (ع)
سخنان شما سنگهای سخت را نرم می کند.
در فتنه ها همچون بچه شتر باش که نه پشت دارد تا بر آن سوار شوند و نه پستانی که از آن شیر بدوشند .
دعوت کننده ای که فاقد عمل باشد مانند تیر اندازی است که کمان او زه ندارد
و تاجهای تفاخر را فرو نهید.
کسی که بر مرکب شکیبایی سوار شود به پیروزی نهایی دست می یابد.
چه زشت است کوچکی به هنگام نیاز و سرکشی به هنگام بی نیازی.
حاجت محتاج را به تاخیر نینداز زیرا نمی دانی از اینکه فردا برای تو چه پیش خواهد آمد.
حق سنگین است اما گوارا ، باطل سبک است، اما در کام چون سنگی خارا.
دوست مومن عقل است ، یاورش، علم ، پدرش مدارا و برادرش ، نرمش.
علم خویش را به جهل و یقین خود را به شک مبدل نکنید، آنگاه که به علم رسیدید عمل کنید و آنگاه که به یقین دست یافتید ،اقدام نمایید.
حق بگویید تا به حق معروف شوید،حق را به کار ببندید تا از اهل حق باشید.
آنچه را نمی دانی مگو ، بلکه هر آنچه را که می دانی نیز اظهار مکن.
پیش از این که نسبت به کاری تصمیم بگیری مشورت کن ، و قبل از این که وارد عمل شوی ، فکر کن.
اطمینان را با امیدواری مبادله نکن.
همانا پاداش دانشمند از شخص روزه دار و شب زنده دارکه در راه خدا جهاد می کند بیشتر است.
عاقل ترین مردم کسی است که عواقب کار را بیشتر بنگرد.
بزرگترین نادانی ها برای بشر عدم شناخت خود است.
برای مردم آن را بخواه که برای خود می خواهی و با دیگران طوری رفتار کن که مایلی درباره ات آنچنان کنند.
گیتی برای تو شیواترین پندآموز است اگر پندپذیر باشی.
بپرهیز از انجام کاری که اگر فاش شود انجام دهنده را خوار و خفیف سازد.
بهترین شیوه صداقت وفای به عهد است.
هیچ ارثی مانند ادب و اخلاق پر ارج و گرانمایه نیست
بهترین شیوه عدل ، یاری مظلوم است.
مربی لایق کسی است که از غریزه عشق به کمال و ترقی خواهی کودک استفاده کند.
بوسیدن فرزند ، رحمت و محبت است.
اسرار خویش را به کسی مگوی.
سرلوحه کتاب سعادت بشر ، رفتار پاک و سجایای اخلاقی اوست.
بی خردتر از همه کسی است که خود را خردمندتر از همه پندارد.
شکیبایی در مصیبت ، از نشانه های مومن است.
شرط خرد حفظ تجربه ها و بکار بستن آنهاست.
هر کس در نقطه ضعف های دوست خود دقیق شود ، پیوند دوستی او قطع خواهد شد.
آدمی به گفتارش سنجیده می شود و به رفتارش ارزیابی می گردد، چیزی بگو که کفه سخنت سنگین شود و کاری کن که قیمت رفتارت بالا رود.
هیچ شرافتی مانند فروتنی نیست.
برای مشاورت ، خردمندان را برگزین تا از ملامت و ندامت در امان باشی.

نويسنده : سرو ناز و دانيال |
دوشنبه دهم دی 1386 | 7:26

وصیت‌نامه حضرت علی(ع) نمادی از ایمان و وارستگی

 

پسرم حسن! تو و همه فرزندان و خاندانم و هر کس را که این نامه به او می رسد، به امور زیر سفارش می کنم:

- هرگز تقوای الهی را از یاد نبرید و کوشش کنید تا دم مرگ بر دین خدا باقی بمانید.

- همه با هم به ریسمان خدا چنگ بزنید و بر اساس ایمان به خدا، متحد باشید و از هم جدا نشوید. همانا از پیامبر خدا شنیدم که می فرمود: "اصلاح میان مردم، از نماز و روزه دائم، افضل است و چیزی که دین را نابود می کند، فساد و اختلاف است."

- نزدیکان و خویشاوندان را از یاد نبرید. صله رحم کنید که صله رحم، حساب انسان را نزد خدا آسان می کند.

- مبادا گرسنه و بی سرپرست بمانند .

- با همسایگان خوش رفتاری کنید؛ پیامبر آن قدر در مورد همسایه سفارش کرد که ما گمان کردیم برای همسایگان از همسایه خود، ارث قرار می دهد.

- مبادا دیگران در عمل کردن به قرآن بر شما پیشی گیرند.

- توجه شایسته به نماز؛ چرا که نماز، ستون دین شماست.

-  رمضان؛ که روزه آن ماه، سپری است برای آتش جهنم.

- جهاد در راه خدا؛ از مال و جان خود در این راه، کوتاهی نکنید.

- زکات مال آتش خشم الهی را خاموش می کند.

- درباره امت پیامبران مبادا مورد ستم قرار گیرند.!

- درباره صحابیان پیامبرتان؛ زیرا رسؤل خدا درباره آنان سفارش کرده است.

- فقرا و تهیدستان را در زندگی خود شریک کنید.

- بردگان و کنیزان، آخرین سفارش پیامبر درباره آنها بود.

- با مردم به خوشی و نیکی رفتار کنید، همان طوری که قرآن دستور داده است و به ملامت مردم، ترتیب اثر ندهید.

- امر به معروف و نهی از منکر را ترک نکنید. نتیجه ترک آن، این است که بدان و ناپاکان بر شما مسلط خواهند شد و به شما ستم خواهند کرد. آن گاه هر چه نیکان شما دعا کنند، دعای آن ها مستجاب نخواهد شد.

- بر شما باد هنگام معاشرت، فروتنی و بخشش و نیکویی درباره یکدیگر! از کناره گیری از یکدیگر و قطع ارتباط و تفرقه و تشتت بپرهیزید.

- کارهای خیر را به مدد یکدیگر و به صورت گروهی انجام دهید و از همکاری در گناهان و اموری که موجب کدورت و دشمنی می شود، بپرهیزید .

- از خدا بترسید که کیفر خدا شدید است .

خداوند، نگهدار شما خاندان باشد و حقوق پیامبرش را در حق شما حفظ فرماید. اکنون با شما وداع می کنم و شما را به خدای بزرگ می سپارم و سلام و رحمتش را برای شما می خوانم.


نويسنده : سرو ناز و دانيال |
دوشنبه دهم دی 1386 | 6:11
از امام موسی بن جعفر (ع) روایت شده كه فرمود: مردی یهودی خدمت حضرت علی (ع) رسید و عرض كرد: خداوند ملائكه را امر فرمود كه آدم (ع) را سجده كنند ، آیا برای حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم هم چنین فضیلتی هست؟ حضرت فرمودند: خداوند كه ملائكه را امر فرمود آدم (ع) را سجده كنند ، به این علت بود كه نور محمد (ص) و اولیاء او را از ذریه او قرار داده بود و سجده ملائكه برای پرستش حضرت آدم نبود ، بلكه اطاعت از امر خدا بود و اعترافی برای حضرت آدم به آنكه محمد صلی الله علیه وآله و سلم افضل از ایشان است و اگر به آدم (ع) این فضیلت را عطا فرمود ، به پیامبراكرم (ص) بهتراز آن را عنایت كرده ، زیرا كه خداوند متعال ، خود بر محمد (ص) صلوات فرستاده و امر فرمود كه ملائكه و جمیع مخلوقات بر او صلوات بفرستند. پس هیچ كس در حال حیات یا ممات ، بر آن حضرت صلوات نمی فرستد ، مگر آنكه خداوند ده برابر پاسخ می دهد. و به عدد هر صلواتی ده حسنه عطا می فرماید. و هر كس برای آن حضرت بعد از وفات ایشان صلوات بفرستد ، البته آن حضرت می شنود و جواب سلام را می دهد زیرا ، خدای متعال ، اجابت دعای هر حاجتمندی را موقوف بر صلوات فرستادن به پیامبر عظیم الشأن اسلام گردانیده است
نويسنده : سرو ناز و دانيال |
شنبه هشتم دی 1386 | 6:6
ای زمین مي‏دانم با كسی از مصائب روزگار شكوه نكرده‏ای و به مشیت حق راضی بوده‏ای و بر سختي‏ها و مصیبت‏ها دندان به جگر گرفته‏ای، مي‏دانم به كسی نگفته‏ای وقتی مردان و زنان باایمان در درونت آسایش مي‏گرفتند چنان مي‏گریستی كه فرشتگان مقرّب سنگ صبور تو مي‏شدند و شكیبایي‏ات مي‏دادند، مي‏دانم به فرمان خداوند، آن هستی بخش یگانه، هر داغی را به جان خریدی و شكوه‏ای نكردی و همه دشواري‏ها را ناچیز انگاشتی اما مي‏دانم بر مرگ خاندان نبوت(ع) چنان بي‏طاقت شدی كه اگر حول و قوه الهی نبود از هم مي‏پاشیدی. یادت هست زمانی كه خاتم انبیا را در درونت جای مي‏دادند چنان فریاد مي‏كردی كه پرندگان آسمان بر احوالت گریستند. یادت هست زمانی كه مولا(ع) مي‏خواست در آن دل شب فاطمه‏اش را در تو آرامش دهد نالیدی و التماس كردی كه توان نداری این همه بار امانت را بپذیری اما خواست خداوند این بود و به ناچار زبان به كام گرفتی. یادت هست زمانی كه مي‏خواستند فرق شكافته اولین امام عالم علی(ع) را به خاك تو بپوشانند چنان متحیر و مضطرب گردیدی كه نزدیك بود با ستارگان دیگر برخورد كنی وبرای همیشه نابود شوی. به یاد داری زمانی را كه مردان بني‏هاشم، محزون و غمگین، آماده مي‏شدند امام مجتبی را در دست‏های تو بگذارند، تو چنان آشفته و پریشان خاطر شدی كه لرزیدی كه اگر كوه‏ها به فرمان خداوند به یاري‏ات نمي‏شتافتند همزانو و همقدم نیستی مي‏شد.

ولی مي‏خواهم بگویم دردناك‏ترین و غم‏انگیزترین حادثه‏ای كه تو دیدی حماسه عاشورا بود، حماسه‏ای كه بهترین و پاك‏ترین بندگان خدا برای صیقل دادن آینه دین از زنگار بدعت‏ها و به اهتزار درآوردن پرچم اسلام ناب محمّدی با پست‏ترین انسان‏ها جنگیدند و شهادت را بر ذلّت ترجیح دادند. تو یك یك آنان را بوسیدی و چون گنجینه‏ای نهان كردی. تو همه این سختي‏ها و نامرادي‏ها را به دوش كشیدی اما اگر تاب بیاوری و صبور باشی باید یادآور شوم برای تو تلخ‏تر از شهادت حسین احوال زینب بود، چون مي‏دیدی این خواهر داغدیده را با دشنام‏ها و هتك حرمت‏ها آزرده و رنجور مي‏سازند و زخم دلش را نمك مي‏پاشند. تو مي‏دیدی آن عزیز در برابر شلاّق آن نامردان عالم ایستادگی مي‏كرد تا مبادا یتیمان برادر درد بي‏پدری را احساس كنند. تو چنان خشمگین شدی كه اگر فرمان الهی نبود همه آن گرگ صفتان را مي‏بلعیدی.
در آخر مي‏خواهم برای این كه در غمت شریك باشم و آرام بگیری زندگی زینب(س) را چكیده‏وار در گوشت زمزمه كنم.

ولادت
حضرت زینب(س) در خانواده‏ای به دنیا آمد كه به طهارت و پاكی شهرت داشت، در خانواده‏ای دیده به جهان بردوخت كه آیه "انّما یرید الله لیذهب عنكم الرّجس اهل البیتِ و یطهّركم تطهیرا"1 بر عصمتش صحّه مي‏گذارد، خانواده‏ای كه ملائكه غبار در و دیوارش را به تبرّك بر دیدگان مي‏مالند و به آن مباهات مي‏كنند. گفتنی است كه مورّخان، زمان دقیق این تولّد را علي‏رغم اهمیتی كه دارد ضبط نكرده‏اند و آراء و اقوال چنان متشتت و گونه‏گون است كه جز با قراین و حوادث تاریخی نمي‏توان آن را حدس زد، با این حال، عالمانی چون علاّمه مجلسی این ولادت را در سال پنجم هجری دانسته‏اند.2
اما این كه چرا او را زینب نامیدند باید گفت هنگامی كه عقیله بني‏هاشم متولد شد. پیامبر در سفر بود، از این رو مادرش فاطمه(س) از علی(ع) خواست نامی برای این نوزاد معین كند. اما علی(ع) امتناع نمود و این امر را به بازگشت پیامبر واگذار كرد. وقتی پیامبر از سفر برگشت ضمن ابراز خشنودی و خرسندی فرمود: "فرزندان فاطمه فرزندان منند ولی خداوند درباره آن تصمیم مي‏گیرد".3 بعد جبرائیل نازل شد، ضمن ابلاغ سلامِ خداوند گفت باری تعالی مي‏فرماید: "نام این دختر را زینب بگذار كه این نام را در لوح محفوظ نوشته‏ام"4 آن گاه رسول خدا زینب را
گرفت و بوسید و فرمود: "توصیه مي‏كنم همه این دختر را احترام كنند كه او مانند خدیجه است".5 یعنی حضرت زینب بسان خدیجه كبری در راه اعتلا و سرافرازی اسلام همه مصائب و بلایا را تحمّل خواهد كرد و با صبر و استقامت و ایثار موجب رشد و تعالی این دین مقدّس خواهد شد.

زینب در مكتب پیامبر
زینب(س) شش ساله بود كه پیامبر وفات یافت. طبعا پیامبر در این مدت كوتاه نمي‏توانست همه معارف و حقایق الهی را به او بیاموزد با این وجود این، از هر فرصتی برای تعلیم و پرورش او بهره مي‏جست و نكته‏ها به او مي‏آموخت. پیامبر علاوه بر آشنا كردن او با مباحث اعتقادی و خداشناسی و عبادت و تقوا به او تعلیم مي‏داد كه چگونه باید در برابر مصیبت‏ها و بلاها ایستادگی كند و اگر فرصتی دست مي‏داد او را از حوادث ناگواری كه برای او اتفاق مي‏افتاد آگاه مي‏كرد؛ برای مثال، وقتی كه زینب با زبان شیرین كودكانه خوابی را كه دیده بود برای پیامبر تعریف كرد آن را به گونه‏ای تعبیر نمود كه جلوه‏ای از آینده مصیبت‏بار او مي‏باشد، این رؤیا را در تاریخ چنین مي‏خوانیم:
"ای رسول خدا دیشب در خواب دیدم كه باد سختی وزید كه بر اثر آن دنیا در ظلمت فرو رفت و من از شدت باد به این سو و آن سو افتادم، تا این كه به درخت بزرگی پناه بردم، ولی باد آن را ریشه كن كرد و من به زمین افتادم. دوباره به شاخه دیگری از آن درخت پناه بردم كه آن هم دوام نیاورد. برای سومین مرتبه به شاخه دیگری روی آوردم، آن شاخه نیز از شدت باد درهم شكست. در آن هنگام به دو شاخه به هم پیوسته دیگر پناه بردم كه ناگاه آن دو شاخه نیز شكست و من از خواب بیدار شدم".
پیامبر با شنیدن خواب زینب بسیار گریست و فرمود: درختی كه اولین بار به آن پناه بردی جدّ تو است كه به زودی از دنیا مي‏رود و دو شاخه بعد پدر و مادر تو
هستند كه آن ها هم از دنیا مي‏روند و آن دو شاخه به هم پیوسته دو برادرت حسن و حسین هستند كه در مصیبت آنان دنیا تاریك مي‏گردد."6

زینب(س) در مكتب مادر
حضرت زهرا(س) مدتی پس از رحلت حضرت رسول(ص) از دنیا رفت. بانوی بزرگ اسلام، هرچند نتوانست دختر شش ساله‏اش را به همه نكته‏ها و دقایق دینی آشنا سازد، اما درس‏هایی به او یاد داد كه در آینده رهنمون او در بسیاری از وقایع و حوادث شد، به او آموخت در هیچ حالی نباید خدا را از یاد برد و اگر ضرورت اقتضا كرد برای حفظ دین از تندباد بدعت‏ها و تحریف ها باید امر به معروف و نهی از منكر را پیشه سازد و با زبانی فصیح و غرّا گمراهان را به اصل دین فراخواند و دشمنان حق و حقیقت را رسوا نماید و اگر بایست همه نامرادي‏ها و دشواري‏های روزگار را به دوش كشد. با رفتارش به او تفهیم كرد كه باید به همسرش احترام بگذارد و فرزندانش را با خدا و آیین اسلام الفت دهد و اسباب آسایش خانواده را فراهم آورد.

زینب در مكتب علی (ع) و امام حسن(ع)
زینب در جوار علی(ع) و امام حسن(ع) بهره‏های معنوی فكری بسیار یافت و آن چه را از مادر و جدّش فرا گرفته بود فراتر و گسترده‏تر از این دو بزرگوار به ویژه علی(ع) آموخت. حال برای این كه به تأثیر این آموزش‏ها و تعلیم در شكل‏گیری شخصیت حضرت زینب پی ببریم به چند مورد از فضائل و خصائل ایشان اشاره مي‏كنیم:
1ـ علم و آگاهی: زینب(س) در خانه‏ای رشد و تربیت یافت كه اهل آن همگی از علم و دانش الهی بهره داشتند و به ذرّه ذرّه هستی آگاه بودند. مسلّما پرورش یافتن در چنین خانواده‏ای ـ كه همگی اولوالعلم و راسخان در علمند ـ ابواب دانش را به رویش گشوده و او را جرعه نوش چشمه علم خدایی كرده است. او از لحاظ علمی به درجه‏ای رسید كه امام زین العابدین علیه‏السلام درباره‏اش مي‏فرماید: "أنتَ بحمدالله عالمةٌ بلا مُعلّمه فَهِمَةٌ غیرَ مُفَهِّمَهُ؛7 عمه جان تو بحمدالله زن دانشمندی هستی كه رنج معلم و مدرسه را نچشیده‏ای و فهمیده‏ای مي‏باشی كه به تو علم و درایت نیاموختند."
2ـ صبر و پایداری: زینب(س) در پرتو عنایت و توجّه آل‏عبا بر دشواري‏ها و سختي‏ها صبر كرد، رنج‏ها و مصیبت‏هایی را تحمّل نمود كه "اگر بر كوه‏های استوار و راسخ نازل مي‏شد از هم فرو مي‏پاشید".8
صبر زینب از نوع صبری نبود كه هر فرد زبون و ناتوانی به آن تن مي‏دهد بلكه صبری خداپسندانه و هدفدار و اندیشیده بود. وی مي‏دانست این نوع صبر با ایمان رابطه تنگاتنگ دارد و مؤمنی كه صابر نباشد پیوسته ایمان و تقوایش متزلزل خواهد بود و انسان تا صبور نباشد نمي‏تواند در بندگی خدا، ایستادگی كند و در برابر شیطان و هواهای نفسانی و گریز از گناه و استواری در برابر تنگي‏ها ثابت قدم باشد. او از پدرش علی(ع) این سخن را شنیده بود كه: "انسان حقیقت ایمان را درك نمي‏كند مگر این كه سه ویژگی در او باشد: آگاهی به دین، صبر بر دشواري‏ها و تدبیری نیكو در امور زندگی."9
3ـ ایثار: خاندان صدیقه صغرا(س) همگی به از خود گذشتگی و مقدم داشتن دیگران بر خود زبانزد عام و خاص بودند، پدرش علی(ع) برای حفظ جان پیامبر بي‏هیچ ترس و واهمه‏ای بر بستر پیامبر مي‏خوابید و زندگی پیامبر را بر زندگی خویش ترجیح مي‏داد، مادرش فاطمه زهرا(س) بي‏هیچ تشویش و اضطرابی گردن بندش را در اه خدا هدیه مي‏كرد و افطار سه روزه‏شان را به درماندگان و نیازمندان مي‏بخشید.
آری، او در چنین خانه‏ای بزرگ شده بود كه هر آن چه داشت بر طبق اخلاص گذاشت و به پیشگاه الهی تقدیم نمود. از آسایش و رفاه چشم پوشید و فرزندانش را در راه خدا فدا كرد و همه سختي‏ها و اسیري‏ها و هتك حرمت‏ها را به جان خرید.
4ـ عبادت: حقیقتِ بندگی و عبادت خداوند كه در رشد و كمال آدمی تأثیر بسزایی دارد آن است كه با همه وجود به خدا نظر كنیم و جز به او نیندیشیم و جز فرمان او را مطیع نباشیم و جز برای او به كاری نپردازیم. حضرت زینب كه به این امر آگاهی كامل داشت، و فلسفه خلقت را در عبادت مي‏دید حتی در شدیدترین لحظه‏های زندگی عبادت و ستایش خداوند را از یاد نمي‏برد. فاطمه دختر امام حسین(ع) در این باره مي‏گوید: "عمه‏ام زینب در شب عاشورا همواره در محراب عبادتش ایستاده بود و با خدای خویش مناجات مي‏كرد"10 یا امام سجاد مي‏فرماید: "این مخدّره حتی در شب یازدهم عاشورا نماز شبش ترك نشد و نشسته نماز خواند".11
زینب(س) در عبادت و طاعت خداوند به مقامی دست یافته و به آن درجه از شناخت و معرفت حق رسیده بود كه امام حسین(ع) در روز عاشورا به هنگام وداع این گونه او را خطاب كرد:
"یااختاه لاتنسینی فی نافلة اللیل؛12 خواهرم در نماز شب مرا فراموش مكن."
5ـ فصاحت و بلاغت: شاید بارزترین ویژگی زینب(س) كه دوست و دشمن او را به آن مي‏ستایند درست‏گویی و شیوا سخنی است. زیبا سخن گفتن و روانی عبارت‏ها و الفاظ چنان در زینب(س) ملكه شده بود كه در سخت‏ترین و بحراني‏ترین لحظه با موازین ادبی سخن مي‏گفت. نیشابوری در این باره مي‏گوید: "زینب در فصاحت و بلاغت در پارسایی و عبادت مانند پدرش علی(ع) و همانند مادرش زهرا بود."13
همچنین علامه مامقانی با استناد به خطبه‏های زینب(س) مي‏نویسد: "او در فصاحت و بلاغت چنان بود كه گویی زبان علی در كام داشت."14
زینب در مجلس ابن زیاد سخنانی ایراد كرد كه نه فقط اندوه و تأثّر شدید حضرت را بیان مي‏كند بلكه پایه و مقام
سخنِ آن بزرگوار را نشان مي‏دهد، مثلاً در همین چند عبارتی كه نقل خواهد شد گذشته از استواری و جزالت كلام، سجع و جناس اشتقاق و استعاره مكنیه به چشم مي‏آید:
"لَقَد قَتَلْتَ كَهْلی وَ اَبَرْتَ اَهلی وَ قَطَعْتَ فَرعی واجْتَثثتَ اَصْلی فاِن یشفیكَ هذا فَقَد اَشَفَیت؛15 سرور مرا كشتی و خاندان مرا برانداختی و شاخه و ریشه مرا كندی. اگر شفای تو در این است پس شفا یافتی."

رسالت حضرت زینب (س)
نوشتن درباره رسالت حضرت زینب كاری بس مشكل و طاقت فرساست، اما بر حسب ضرورت و تكمیل بحث، اشاره‏ای كوتاه و مختصر به آن مي‏كنیم: چون زینب تربیت شده خاندان وحی و امامت بود و به حقیقت دین آشنایی كامل داشت، وقتی دین را در دست عده‏ای ستم‏گر دید و مردم زمانه را از ظلم و جور حكام خود غافل یافت به صرافت دریافت اگر مردم را به گونه‏ای از بدعت‏ها و ظلم و ستم‏ها و ناحق بودن حاكمان زمانه آگاه نسازند از دین چیزی جز ظاهر آن باقی نمي‏ماند، از این رو با امام حسین(ع) همراه شد به امید آن كه نادرستي‏ها و ناشایستگي‏ها را از دین بزدایند. البته تا زمانی كه امام حسین(ع) در قید حیات بودند ایشان در همه امور از امام(ع) اطاعت مي‏كرد، اما وقتی متوجه شد از مردان بني‏هاشم كسی جز امام زین العابدین(ع) باقی نمانده و او هم چنان رنجور است كه تا مدت‏ها توان ندارد به وظایف امامت خویش قیام كند تصمیم گرفت در كنار امام سجاد(ع) به رسالتی كه برای خویش احساس مي‏كرد عمل نماید. زینب(س) موارد زیر را از وظایف اصلی رسالت خویش مي‏دانست:
1. سعی داشت در هر فرصتی با خطبه و سخنرانی عمّال و حكومتیان را رسوا سازد و مردم را از جنایتی كه آنان مرتكب شده بودند آگاه نماید، تا با مفتضح ساختن دستگاه حكومتی خون عزیزانش هدر نرود و انقلاب كربلا بي‏ثمر نماند، انقلابی كه ثمره‏اش معیاری برای تمیز حق از ناحق بود.
2. آرامش دادن به زنان و كودكان داغدیده تا مبادا با ناله و شیون دشمن كام گردند و دشمن از حال رقت بار آنان شاد شود.
3. سومین وظیفه‏ای كه زینب(س) خویش را به آن ملزم مي‏دید مراقبت از امام سجاد(ع) بود، به همین علت خود را در جلو شمشیرهایی مي‏انداخت كه قصد داشتند امام را به شهادت برسانند.


نويسنده : سرو ناز و دانيال |
پنجشنبه ششم دی 1386 | 0:37

فاطمه (س) را همه می شناسند ؛ حتی غیر مسلمانان نیز از او به قداست یاد می کنند. مهربانی، شجاعت، عصمت، دانش و تقوا در یک کلام ، فضیلت ها با نام فاطمه گره خورده است . فاطمه (س) دختر پیامبر خداست که در قرآن ، مقام والایش بیان شده است ، قلب و جان و پیامبر(ص) که تاریخ ، سفارش های ایشان را به محبت او و فرزندانش ثبت کرده است . نام فاطمه (س) با مظلومیت هم گره خورده است و سیزدهم جمادی الاول و یا سوم جمادی الثانی ، سالروز شهادت فاطمه زهرا (س) بهترین فرصت برای گره زدن
دل های شیدا بر گوهرهای حسن اوست.

علی ای همای رحمت تو چه آيتی خدا را    
که به ما سوا فکندی همه سايه ی هما را    

 

    دل اگر خدا شناسی همه در رخ علی بين
       به علــی شناختم من به خدا قســم خدا را
 

 

آغاز مظلومیت

داغ فراق پیامبر (ص) برای جهان اسلام و به ویژه خانواده ایشان مصیبت بزرگی بود، به ویژه  آنکه این مصیبت بزرگ ، آزارهای سختی را در پی داشت که در طول تاریخ ، گریبانگیر اهل بیت پیامبر(ص) شد. این مصیبت ها آنقدر کمرشکن بود که زهرا (س) زبان به شکوه گشود : « پدرجان ! تنها و حیران مانده ام .صدایم خاموش شده و پشتم شکسته است . زندگی ام مکدر گردیده و دنیا برمن تاریک شده است.» اشعاری هم که منسوب به ایشان است ، عظمت مصیبت را می رساند که : « مصیبت هایی بر من فروریخت که اگر روزهای روشن می ریخت ، همه در سیاهی فرو رفته و شب می شدند.»

 

گریه های زهرا(س)

پنج نفر در دنیا به «بکاء» یعنی بسیار گریه کننده معروف شده اند ؛ آدم (ع) که در جدایی از بهشت می گریست . یعقوب (ع) که بر جدایی یوسف گریه می کرد.یوسف(ع) که در فراق یعقوب(ع) شبانه روز اشکش جاری بود . اما فاطمه (س) آن قدر بر رحلت رسول خدا (ص) گریست که اهل مدینه از گریه او ناراحت شدند و اعتراض کردند. از این رو ، ایشان به مقبره شهدای احد می رفت و آنجا گریه می کرد. بعد از او اهم امام سجاد (ع) بر مصیبت پدرش امام حسین (ع) می گریست . به یقین زهرا فقط در فراق پدر خویش نمی گریست ، بلکه پی آمدهای دردناک رحلت پیامبر(ص) شکیب آن بانوی شکیبا را گرفته و پشت آن کوه صبر را خم کرده بود.

 

عیادت زنان مدینه

هنگامی که فاطمه (س) در بستر شهادت قرار گرفت ، زنان مدینه به عیادت او رفتند و جویای احوالش شدند. حضرت پس از حمد و ثنای الهی و درود بر پدرش رسول خدا (ص) فرمود : « به خدا سوگند از دنیای شما بیزارم و مردهای شما را دشمن می دارم ... کردار مردان شما زیانی آشکار است ؛ چراکه آنها از ابوالحسن علی (ع) روی گردان شدند. سوگند به خدا روی گردانی آنها از علی (ع) به این دلیل است که شمشیر علی در
 میدان های نبرد، تیز و کوبنده بود . او باکی از مرگ نداشت ... آنها بر ما ستم کردند و دست از یاری ما کشیدند.»

 

سخنان علی و فاطمه (س) با یکدیگر

هنگامی که فاطمه (س) احساس می کرد زمان رحلتش نزدیک است ، خطاب به علی (ع) گفت : « ای پسر عمو! از روزی که با من زندگی کردی ، از من دروغ و خیانتی ندیدی و هیچ گاه با تو مخالفت نکردم.» علی (ع) فرمود: « نه هرگز، تو آگاه ترین ، نیکوکارترین و گرامی ترین شخص هستی و خوف تو در پیشگاه خدا بیشتر از آن است که تو را به خاطر مخالفت با من ، سرزنش کنم . فراق تو برای من بسیار سخت است ، ولی چه باید کرد که چاره ای از مرگ نیست.سوگند به خدا ، مصیبت رسول خدا را بر من تازه کردی و فراق و فقدان تو برای من بسیار بزرگ و دشوار است ... این مصیبتی است که تسلیت و آرامش ندارد و حادثه ای جان سوز و جبران ناپذیر است .» سپس ساعتی با هم گریه کردند.

 

 

لحظه غم انگیز شهادت

زمانی که شهادت حضرت فاطمه (س) نزدیک شد، به اسماء بنت عمیس فرمود: «آبی بیاور تا وضو بگیرم». ایشان وضو گرفتند و به روایتی غسل کردند.سپس خودرا معطر ساخته و لباس های تازه ای پوشیدند و فرمودند:« ای اسماء ! مقداری از آن کافور بهشتی را بالای سرم بگذار تا مرا با آن حنوط کنند». سپس پای خود را به سمت قبله دراز کرده ، خوابیدند و پارچه ای بر روی خود کشیدند و فرمودند:« ای اسماء! ساعتی صبرکن و بعد از آن مرا صدا بزن ، اگر جوابی ندادم ، بدان که من به پدر خویش ملحق شده ام و علی (ع) را باخبر کن ». اسماء بعد از ساعتی ، چند مرتبه ایشان را صدا زد، ولی جوابی نشنید .سپس پارچه را از روی ایشان برداشت و دریافت که مرغ روحش به بهشت برین پرواز کرده است.

 

امیرمومنان و خبر شهادت زهرا(س)

اسماء به حسن و حسین (ع) گفت : « نزد پدر بروید و شهادت مادرتان را به او خبر دهید .» حسن و حسین (ع) از خانه بیرون آمدند ، در حالی که فریاد می زدند : « آه ای محمد (ص) ای احمد! امروز مصیبت فقدان تو برای ما تازه شد ؛ چراکه مادرمان از دنیا رفت ». آن دو وارد مسجد شدند و خبر شهادت مادر را به علی (ع) رساندند. امیرمومنان از شنیدن این خبر آن چنان متاثر شد، که بی هوش بر زمین افتاد و تا وقتی آبی به صورتش نزده بودند، در همان حال بود. سپس با ندایی جان سوز فرمود: «ای دختر محمد! به چه کسی خود را تسلیت دهم . تا زنده بودی مصیبتم را با تو تسلیت می دادم ، اکنون بعد از تو چگونه آرام گیرم.»

 

وصیت نامه زهرا(س)

امام علی (ع) با قامتی خمیده از درد فقدان زهرا (ع) کنار بدن پاکش حاضر شد . روانداز او را بلند کرد و نامه ای بالای سر فاطمه (ع) مشاهده کرد. آن را برداشت و خواند : « به نام خداوند بخشنده مهربان . این وصیت فاطمه (س) دختر پیامبر(ص) است : فاطمه گواهی می دهد که خدایی جز خدای یگانه نیست و محمد (ص) بنده و فرستاده خداست. بهشت و دوزخ حق است و تردیدی در بر پاشدن قیامت نیست و خداوند مردگان را از قبر برمی انگیزد. ای علی ! من فاطمه دختر محمد(ص) هستم که خداوند مرا به ازدواج تو درآورد تا در دنیا و آخرت ، از آن تو باشم تو از دیگران به من شایسته تری .مرا به خاک بسپار و به هیچ کس خبر نده . تو را به خدا می سپارم و به فرزندانم تا روز قیامت درود می فرستم.»

مدینه در سوگ فاطمه(س)

 هنگامی که خبر شهادت حضرت فاطمه (س) در مدینه منتشر گردید ، همگان ناله کنان به خانه علی (ع) آمدند و دسته دسته برای عرض تسلیت شرفیاب شدند. آن حضرت نشسته بود و حسن و حسین (ع) مقابل ایشان نشسته بودند و گریه می کردند؛ به طوری که مردم از گریه آن دو ، اشکشان جاری می شد . زینب و ام کلثوم نیز اشکشان خشک نمی شد.مردم منتظر بودند تا بر بدن پاک زهرا(س) نماز بخوانند .در این وقت ابوذر بیرون آمد و گفت : « بیرون آوردن جسم فاطمه (س) تا شب به تاخیر افتاد.» با این خبر ، مردم از آنجا پراکنده شدند.

غسل و دفن شبانه

زمانی که شب فرارسید ، امیر مومنان علی علیه السلام بنا به وصیت زهرا سلام ا... علیه  به کمک اسماء بنت عمیس ، بدون آنکه پیراهن او را از تن بیرون آورد ، فاطمه را غسل داد و او را داخل تابوت نهاد. حضرت سپس به امام حسن علیه السلام فرمود: به ابوذر خبر بده بیاید . او ابوذر را خبرکرد و با هم فاطمه علیه السلام را تا محل نماز حمل کردند. تشییع شبانه زهرا (س)  با حضور امام حسن (ع)  ، امام حسین(ع)  ،سلمان ، ابوذر مقداد و چند نفر از یاران ویژه حضرت انجام گرفت . آنان برجسم حضرت زهرا (س) نماز خواندند و شبانه او را به خاک سپردند. حضرت علی علیه السلام اطراف قبر حضرت زهرا (س) هفت قبر دیگر ساخت تا قبر فاطمه (س) شناخته نشود به روایتی نیز چهل قبر دیگر را آب پاشید که معلوم نشود کدام تازه است و بنا به روایت سوم، قبر زهرا (س) را مسطح و هموار نمود تا مشخص نباشد .

 

اختلاف در محل قبر فاطمه (س)

مزار شریف حضرت فاطمه (س) بر ما آشکار نیست . بعضی می گویند علی علیه السلام فاطمه (س) را نزدیک قبور امامان بقیع دفن کرده است بعضی هم معتقدند زهرا (س) ما بین قبر پیامبر (ص)  ومنبر آن حضرت به خاک سپرده شده است برخی دیگر می گویند آن حضرت، در خانه خود دفن شده است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

سخنان علی علیه السلام بعد از خاک سپاری

پس از آنکه امیر المومنان علی علیه السلام از خاک سپاری فاطمه (س) فار غ شد اشکش جاری گردید و رو به طرف قبر پیامبر (ص) کرد و فرمود: سلام برتو ای رسول خدا! سلامی از طرف خودم و دخترت که هم اکنون در جوارت آرمیده وبه سرعت به تو ملحق شده است ای پیامبر خدا (ص) صبرم از فراق دختر برگزیده ات کم شده وطاقتم از دست رفته است ولی پس از رو به رو شدن با فاجعه سترگ رحلت تو ، هرمصیبتی به من برسد کوچک خواهد بود... پیامبر خدا امانتی که به من سپرده بودی ، به تو برگردانده شد اما اندوه من همیشگی است و شب هایم را با بیداری به سر می برم تا اینکه به تو بپیوندم" .

 

برخورد شدید علی علیه السلام با اندیشه نبش قبر

زمانی که مردم مدینه از خاک سپاری زهرا (س) آگاه شدند صدای گریه شان بلند شد و همدیگر را سرزنش می کردند که "پیامبر شما جز یک دختر در میانتان نگذاشت و هیچ یک در مراسم نماز و دفن او نبودید و قبر او را نمی شناسید" تعدادی از آنان گفتند : چند تن از زنان با ایمان را بیاورید تا این قبرها را نبش کنیم و برجنازه فاطمه نماز بخوانیم و قبرش را زیارت کنیم . علی علیه السلام از این تصمیم با خبر شد و با عصبانیت تمام ، در حالی که چشمانش سرخ شده رگ های گردنش نیز از عصبانیت پرخون گردیده بود ، شمشیر به دست به قبرستان رفت و مردم را از نبش قبرها باز داشت .

 

نمونه ای از کلمات نورانی فاطمه (س)

اگرروزه ، زبان گوش چشم و دست و پای روزه دار را از ارتکاب اعمال ناپسند دور نکند، به چه دردش می خورد ؟

 

آن زمان که زن درخانه خود می ماند (و به امور زنگی وتربیت فرزند می پردازند) به خدا نزدیک تر است .

از دنیای شما سه چیز محبوب من است : تلاوت قرآن نگاه به چهره رسول خدا (ص) و انفاق در راه خدا.

پاداش خوشرویی در برابر مومن بهشت است وخوشرویی با دشمن انسان های ستیزه جو، انسان را از عذاب آتش باز می دارد .

کسی که عبادت های خالصانه خود را به سوی خدا بفرستد، خداوند بزرگ ، برترین مصلحت را به سوی او خواهد فرستاد .

 

سلامی به محضر زهرای مرضیه (س)

سلام برتو ای دختر رسول خدا ... سلام برتو ای سرور زنان عالمیان ، سلام برتو ای همسر ولی خدا و بهترین خلق خدا بعد از پیامبرش ، سلام بر تو ای مادر حسن و حسین علیه السلام، سلام بر تو ای صدیقه شهیده سلام بر تو ای با فضیلت پاک، سلام بر تو ای حوریه انسی، ... خدا و فرشتگانش را گواه می گیرم که دوست دوستداران تو و دشمن دشمنان توام .
نويسنده : سرو ناز و دانيال |
یکشنبه دوم دی 1386 | 16:7


(1)

 

إ نَّ قَوْما عَبَدُواللّهَ رَغْبَةً فَتِلْكَ عِبادَةُالتُّجارِ، وَإ نَّ قَوْما عَبَدُوااللّهَ رَهْبَةً فَتِلْكَ عِبادَةُالْعَبْيدِ، وَإ نَّ قَوْما عَبَدُوااللّهَ شُكْرا فَتِلْكَ عِبادَةٌ الْاحْرارِ، وَهِيَ افْضَلُ الْعِبادَةِ.

 

فرمود: همانا، عدّه اى خداوند متعال را به جهت طمع و آرزوى بهشت عبادت مى كنند كه آن يك معامله و تجارت خواهد بود.
و عدّه اى ديگر از روى ترس خداوند را عبادت و ستايش مى كنند كه همانند عبادت و اطاعت نوكر از ارباب باشد.
و طائفه اى هم به عنوان شكر و سپاس از روى معرفت ، خداوند متعال را عبادت و ستايش مى نمايند؛ و اين نوع ، عبادت آزادگان است كه بهترين عبادات مى باشد.

 

(2)

 إِنَّ اجْوَدَالنّاسِ مَنْ اعْطى مَنْ لا يَرْجُوهُ، وَ إ نَّ اعْفَى النّاسِ مَنْ عَفى عَنْ قُدْرَةٍ، وَ إ نَّ اَوْصَلَ النّاسِ مَنْ وَصَلَ مَنْ قَطَعَهُ.

فرمود: همانا سخاوتمندترين مردم آن كسى است كه كمك نمايد به كسى كه اميدى به وى نداشته است .
و بخشنده ترين افراد آن شخصى است كه - نسبت به ظلم ديگرى با آن كه توان انتقام دارد - گذشت نمايد.
صله رحم كننده ترين مردم و ديد و بازديد كننده نسبت به خويشان ، آن كسى ست كه صله رحم نمايد با كسى كه با او قطع رابطه كرده است .


 

(3)

 

قيلَ: مَا الْفَضْلُ؟ قالَ عَلَيْهِ السَّلامَ: مُلْكُ اللِّسانِ، وَ بَذْلُ الاْ حْسانِ، قيلَ: فَمَا النَّقْصُ؟ قالَ: التَّكَلُّفُ لِما لا يُعنيكَ.

 

از حضرت سؤ ال شد كرامت و فضيلت در چيست ؟ در پاسخ فرمود: كنترل و در اختيار داشتن زبان و سخاوت داشتن ، سؤ ال شد نقص انسان در چيست ؟ فرمود: خود را وا داشتن بر آنچه كه مفيد و سودمند نباشد.

 
 

(4)

 

 النّاسُ عَبيدُالدُّنْيا، وَالدّينُ لَعِبٌ عَلى الْسِنَتِهِمْ، يَحُوطُونَهُ ما دارَتْ بِهِ مَعائِشَهُمْ، فَإ ذا مُحِصُّوا بِالْبَلا قَلَّ الدَّيّانُونَ.

 

فرمود: افراد جامعه بنده و تابع دنيا هستند و مذهب ، بازيچه زبانشان گرديده است و براى إ مرار معاش خود، دين را محور قرار داده اند - و سنگ اسلام را به سينه مى زنند - .
پس اگر بلائى همانند خطر - مقام و رياست ، جان ، مال ، فرزند و موقعيّت ، ... - انسان را تهديد كند، خواهى ديد كه دين داران واقعى كمياب خواهند شد.

 

(5)

 إ نَّ الْمُؤْمِنَ لايُسى ءُ وَلايَعْتَذِرُ، وَالْمُنافِقُ كُلَّ يَوْمٍ يُسى ءُ وَيَعْتَذِرُ.

ضمن فرمايشى فرمود: همانا شخص مؤ من خلاف و كار زشت انجام نمى دهد و عذرخواهى هم نمى كند.
ولى فرد منافق هر روز مرتكب خلاف و كارهاى زشت مى گردد و هميشه عذرخواهى مى نمايد.


 

(6)

 

إ عْمَلْ عَمَلَ رَجُلٍ يَعْلَمُ انّه ماخُوذٌ بِالْاجْرامِ، مُجْزىٍ بِالْإ حْسانِ.

 

فرمود: كارها و امور خود را همانند كسى تنظيم كن و انجام ده كه مى داند و مطمئن است كه در صورت خلاف تحت تعقيب قرار مى گيرد و مجازات خواهد شد.
و در صورتى كه كارهايش صحيح باشد پاداش خواهد گرفت .

 

(7)

عِباداللّهِ لاتَشْتَغِلُوا بِالدُّنْيا، فَإ نَّ الْقَبْرَ بَيْتُ الْعَمَلِ، فَاعْمَلُوا وَلاتَغْعُلُوا.

فرمود: اى بندگان خدا، خود را مشغول و سرگرم دنيا - و تجمّلات آن - قرار ندهيد كه همانا قبر، خانه اى است كه تنها عمل - صالح - در آن مفيد و نجات بخش مى باشد، پس مواظب باشيد كه غفلت نكنيد.


(8)

لاتَقُولَنَّ فى اخيكَ الْمُؤ مِنِ إ ذا تَوارى عَنْكَ إ لاّ مِثْلَ ماتُحِبُّ انْ يَقُولَ فيكَ إ ذا تَوارَيْتَ عَنْهُ.

فرمود: سخنى - كه ناراحت كننده باشد - پشت سر دوست و برادر خود مگو، مگر آن كه دوست داشته باشى كه همان سخن پشت سر خودت گفته شود.


(9)

يا بُنَىَّ إ يّاكَ وَظُلْمَ مَنْ لايَجِدُ عَلَيْكَ ناصِرا إ لاّ اللّهَ.

فرمود: بپرهيز از ظلم و آزار رساندن نسبت به كسى كه ياورى غير از خداوند متعال نمى يابد.


 

(10)

 

 إ نّى لاارى الْمَوْتَ إ لاّ سَعادَة ، وَلاَالْحَياةَ مَعَ الظّالِمينَ إ لاّ بَرَما.

فرمود: به درستى كه من از مرگ نمى هراسم و آن را جز سعادت نمى بينم .
و همچنين زندگى با ستمگران و ظالمان را عار و ننگ مى شناسم .

 
 

(11)

 

مَنْ لَبِسَ ثَوْبا يُشْهِرُهُ كَساهُ اللّهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ ثَوْبا مِنَ النّارِ.

در احاديث امام حسن عليه السّلام هم آمده است .
فرمود: هركس لباس شهرت و انگشت نما بپوشد، خداوند او را در روز قيامت لباسى از آتش خواهد پوشانيد.

 

(12)

 انَا قَتيلُ الْعَبَرَةِ، لايَذْكُرُنى مُؤْمِنٌ إ لاّ اِسْتَعْبَرَ.

فرمود: من كشته گريه ها و اشك ها هستم ، هيچ مؤ منى مرا ياد نمى كند مگر آن كه عبرت گرفته و اشك هايش جارى خواهد شد.


 

(13)

 

لَوْ شَتَمَنى رَجُلٌ فى هذِهِ الاُْذُنِ، وَ اَوْمى إ لى الْيُمْنى ، وَاعْتَذَرَ لى فى الْاُخْرى لَقَبِلْتُ ذلِكَ مِنْهُ، وَ ذلِكَ اَنَّ اَميرَ الْمُؤْمِنينَ عَلَيْهِالسّلام حَدَّثَنى اَنَّهُ سَمِعَ جَدّى رَسُولَ اللّهِ صلّى اللّه عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ يَقُولُ: لايَرِدُ الْحَوْضَ مَنْ لَمْ يَقْبَلِ الْعُذرَ مِنْ مُحِقٍّ اَوْ مُبْطِلٍ.

 

فرمود: چنانچه با گوش خود بشنوم كه شخصى مرا دشنام مى دهد و سپس معذرت خواهى او را بفهمم ، از او مى پذيرم و گذشت مى نمايم ، چون كه پدرم اميرالمؤ منين علىّ عليه السّلام از جدّم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله روايت نمود:
كسى كه پوزش و عذرخواهى ديگران را نپذيرد، بر حوض كوثر وارد نخواهد شد.

 

(14)

يلَ لِلْحُسَيْنِ بن علىّ عليه السّلام : مَنْ اعْظَمُ النّاسِ قَدْرا؟
قالَ: مَنْ لَمْ يُبالِ الدُّنْيا فى يَدَيْ مَنْ كانَتْ.

از حضرت سؤ ال شد: با شخصيّت ترين افراد چه كسى است ؟
در جواب فرمود: آن كسى است كه اهميّت ندهد كه دنيا در دست چه كسى مى باشد.


(15)

مَنْ عَبَدَاللّهَ حَقَّ عِبادَتِهِ، آتاهُ اللّهُ فَوْقَ امانيهِ وَكِفايَتِهِ.

فرمود: هركس خداوند متعال را با صداقت و خلوص ، عبادت و پرستش نمايد؛ خداى متعال او را به بهترين آرزوهايش مى رساند و امور زندگيش را تامين مى نمايد.


 

(16)

 

احْذَرُوا كَثْرَةَ الْحَلْفِ، فِإ نَّهُ يَحْلِفُ الرَّجُلُ لِعَلَلٍ ارَبَعَ: إ مّا لِمَهانَةٍ يَجِدُها فى نَفْسِهِ، تَحُثُّهُ عَلى الضَّراعَةِ إ لى تَصْديقِ النّاسِ إ يّاهُ. وَ إ مّا لِعَىٍّ فى الْمَنْطِقِ، فَيَتَّخِذُ الاْ يْمانَ حَشْوا وَصِلَةً لِكَلامِهِ. وَ إ مّا لِتُهْمَةٍ عَرَفَها مِنَ النّاسِ لَهُ، فَيَرى اَنَّهُمْ لايَقْبَلُونَ قَوْلَهُ إ لاّ بِالْيَمينِ. وَ إ مّا لاِ رْسالِهِ لِسانَهُ مِنْ غَيْرِ تَثْبيتٍ.

 

فرمود: خود را از قسم و سوگند برهانيد كه همانا انسان به جهت يكى از چهار علّت سوگند ياد مى كند:
در خود احساس سستى و كمبود دارد، به طورى كه مردم به او بى اعتماد شده اند، پس براى جلب توجّه مردم كه او را تصديق و تاييد كنند، سوگند مى خورد.
و يا آن كه گفتارش معيوب و به دور از حقيقت است ، و مى خواهد با سوگند، سخن خود را تقويت و جبران كند.
و يا در بين مردم متّهم است - به دروغ و بى اعتمادى - پس مى خواهد با سوگند و قسم خوردن جبران ضعف نمايد.
و يا آن كه سخنان و گفتارش متزلزل است - هر زمان به نوعى سخن مى گويد - و زبانش به سوگند عادت كرده است .

 
 

(17)

 

ايُّما إ ثْنَيْنِ جَرى بَيْنَهُما كَلامٌ، فَطَلِبَ اَحَدُهُما رِضَى الاَّْخَرِ،كانَ سابِقَهُ إ لىَ الْجَنّةِ.

 

فرمود: چنانچه دو نفر با يكديگر نزاع و اختلاف نمايند و يكى از آن دو نفر، در صلح و آشتى پيشقدم شود، همان شخص سبقت گيرنده ، جلوتر از ديگرى به بهشت وارد مى شود.

 

(18)

وَاعْلَمُوا إ نَّ حَوائِجَ النّاسِ إ لَيْكُمْ مِنْ نِعَمِ اللّه عَلَيْكُمْ، فَلا تَميلُوا النِّعَمَ فَتَحَوَّلَ نَقِما.

فرمود: توجّه داشته باشيد كه احتياج و مراجعه مردم به شما از نعمت هاى الهى است ، پس نسبت به نعمت ها روى ، بر نگردانيد؛ وگرنه به نقمت و بلا گرفتار خواهد شد.


(19)

يَابْنَ آدَم ، اُذْكُرْ مَصْرَعَكَ وَ مَضْجَعَكَ بَيْنَ يَدَى اللّهِ، تَشْهَدُ جَوارِحُكَ عَلَيْكَ يَوْمَ تَزِلُّ فيهِ الْاقْدام .

فرمود: اى فرزند آدم ، بياد آور لحظات مرگ و خواب گاه خود را در قبر، همچنين بياد آور كه درپيشگاه خداوند قرار خواهى گرفت و اعضا و جوارحت بر عليه تو شهادت خواهند داد، در آن روزى كه قدم ها لرزان و لغزان مى باشد.


 

(20)

 

مُجالَسَةُ اهْلِ الدِّناَةِ شَرُّ، وَ مُجالَسَةُ اهْلِ الْفِسْقِ ريبَةٌ.

 

فرمود: همنشينى با اشخاص پست و رذل سبب شرّ خواهد گشت ، و همنشينى و مجالست با معصيت كاران موجب شكّ و بدبينى خواهد شد.


نويسنده : سرو ناز و دانيال |
یکشنبه دوم دی 1386 | 5:41

بیسمارک : اگر به جای اسلحه با معلم به جنگ دنیا می رفتیم ، همۀ دشمنان نابود می شدند .


اُرد بزرگ : هیچ گاه برای آغاز دیر نیست ، با خود بگویم اینبار کار نا پایان را بسر می آورم .


بوالو : ابله همیشه دنبال ابله بزرگتر می گردد که او را تحسین کند .


ارد بزرگ : هر دوست بخشی از تنهایی  شما را پر می کند ، یاران دل خویش را با هم آشنا نکنید ، این آشنایی میان همه شما گسستگی می افکند .


بوستر : به‌ موقع‌ از جا برخاستن‌ و در دوره‌ جواني‌ تاهل‌ اختيار كردن‌، كاري‌ است‌ كه‌ هرگز كسي‌ از انجام‌ آن‌ پشيمان‌نخواهد شد.


اُرد بزرگ : همواره تنهایی ، توانایی به بار می آورد .


بلو تارک  : برای شب پیری در روز جوانی باید چراغی تهیه کرد.


اُرد بزرگ : هنگامه شادمانه سرودن  و بنواختن ، چه زود گذر و کوتاه است .


بطلمیوس : حکمت درختی است که ریشۀ آن در قلب است و میوۀ آن در زبان .


فردوسی خردمند :  از بزرگان تنها رنجهاست که باقی می ماند .


اُرد بزرگ : هرگز هنگام رای بزرگ ، نگاهت به آنانی که دستمزد خویش را پیش از کار می خواهند مباشد ، تنها به یک چیز اندیشه کن و آن آرمانت است .


بزرگمهر : بخیل برای ثروت خود نگهبان است و برای ارث انباردار .


اُرد بزرگ : هنگام بدرود سرد ، بدان گرمایی از دور ، تو را فرا خوانده است .
 

بوستر : به موقع از جا برخاستن در دورۀ جوانی تٲمل اختیار کردن کاریست که هرگز کسی از انجام آن پشیمان نخواهد شد .


اُرد بزرگ :  پیران جهان دیده بر این باورند که برآیند دارایی ناروا (حرام)  در زندگی آدمی  نابودی خوشبختی است .


بوستر : زماني‌ كه‌ همسرم‌ با من‌ است‌، حاضر نيستم‌ فقر و تنگدستي‌ خود را با تمول‌ معاوضه‌ كنم‌ و او را از دست‌ بدهم‌.


اُرد بزرگ : رهسپردن (سفر) ، نای روان است برای اندیشه و آرمان بزرگ فردا .


ژری تایلر: زندگی مانند لبخند ژوکوند است، در نظر اول به روی بیننده تبسّم می کند، امّا اگر در او دقیق شوی می گرید


اُرد بزرگ : سرود زندگی تپش هایی پیگیر و کشیده دارد .


ژوبر : اطفال بیشتر به دستور و سرمشق محتاجند تا انتقاد و عیب جویی .


ارد بزرگ : سختی های بزرگ به آدمی نیرویی دو چندان می بخشد .


فردریش  نیچه :آرامش مدام نیز کسل کننده است. گاهی طوفان هم لازم است.


فردوسی خردمند :  آنکه آفریننده و با فر است در این جهان رنج های بسیار خواهد خورد .


ژوزف رو : کوههای عظیم پر از چشمه اند و قلبهای بزرگ پر از اشک .


اُرد بزرگ : سربازان در دوسوی میدان آورد و ستیز ، بر سر هنگام  و دم مرگ در حال بازی اند .


ژان یل توله : براستی که ابلهان انسانهای خوشبختی هستند ، زیرا که هرگز پی به تنهایی خود نمی برند .


اُرد بزرگ : بی باکی  گله ،  از برای چوپانی بیدار است .


زرتشت : خدمت به خلق وظيفه نيست بلكه لذت است.
 

نیچه : با هر که بدی کردی تا دم مرگ از او بیندیش .


اُرد بزرگ : شورشهای آدمیان ، با بسامدهای (امواج) پر نیروی کیهان خیلی زود به سامانه درست خویش باز می گردد .


ژرژسیون : علت اینکه زنبورها این قدر وزوز می کنند این است که بلد نیستند حرف بزنند .


ارد بزرگ : شکست های زندگی ، درهای پیروزی را می گشاید و خودپسندی درهای پیروزی را یکی پس از دیگری می بندد .


فردریش  نیچه :آزادي ابر انسان تنها در صورتي واقعي است كه در زمان فراشد و در ساختن آينده يي بر پايه گذشته عملي شود.


دن مارکی :خوشبختی میان پرده بدبختی است.


فردوسی خردمند :  فرمان ایزد به جهانداران داد و دهش است .


اُرد بزرگ : شناور بودن خرد، در جهان احساس ، به او میدان بروز و نمو به روش های گوناگون  بخشیده است .


نويسنده : سرو ناز و دانيال |