تبليغاتX
نسیم سحر



روش حفظ قرآن بزرگسالان

زمانى که شخص روخوانى قرآن را مى آموزد و تسلط بر آن دارد و همچنین کودکانى که روخوانى قرآن را آموخته اند نیز مى توانند از این روش استفاده نمایند، بزرگسالان نیز مى بایست حتماً روخوانى قرآن را فراگیرند، آنگاه به حفظ بپردازند. بدیهى است دانستن تجوید قرآن در حفظ کمک زیادى نموده و حافظ قرآن باید تجوید را حداقل در حد مقدماتى فراگیرد. براى حفظ باید برنامه ریزى نمود و هر روز در ساعت یا ساعات مشخصى به آن پرداخت ومقدار خاصى مثلاً نیم صفحه براى هر روز با برنامه و نظم حفظ نمود وتوجه داشته باشید در امر حفظ فقط از یک نوع خط قرآن استفاده نمائید که در این زمینه قرآن هاى به خط عثمان طه سفارش مى شود.

پس از برنامه ریزى مى توانید حفظ قرآن را از ابداء یعنى جزء یک شروع نمائید(البته براى کودکان و خردسالان جزء 30 توصیه مى شود) مقدار معینى که براى حفظ روزانه در نظر گرفته اید را از ابتداء 2 یا 3 بار توسط نوار ترتیل گوش کرده این عمل باعث رفع غلطهایى احتمالى و تقویت تجوید و صوت و لحن شده همچنین سیاه اى از آیات را در ذهن ثبت نموده و مغز آماده جذب محفوظات جدید مى شود.

پس از آن آیه به آیه مقدار مشخص روزانه را حفظ کنید یعنى پس از آنکه هر آیه را به طور کامل حفظ شدید سراغ آیه بعد بروید و پس از حفظ هر آیه آن را با آیه قبل تکرار کنید تا تسلسل آیات در ذهن شما بماند.

براى حفظ هر آیه آن را 3 یا 5 بار از روى قرآن بخوانید سپس قرآن را بسته و سعى کنید همان آیه را 3 یا 5 بار از حفظ بخوانید تا کاملاً بر آن مسلط شوید آنگاه که از حفظ صحیح و کامل آیه مطمئن شدید سراغ آیه بعد بروید و آن را همینطور حفظ نمائید.

براى حفظ شماره آیه کافى است موقع حفظ هر آیه توجه داشته باشید شماره آن چیست سپس در پایان حفظ روزانه چند بار از خود شماره آیات را بپرسید و سعى کنید آیه مورد نظر را بخوانید یا آیه را بخوانید و سعى کنید شماره آن را بخاطر آورید و اگر شخصى از شما شماره آیه و همچنین از محفوظاتتان بپرسید تأثیر بیشترى خواهد داشت.

پس از آنکه مقدار معین روزانه را کاملاً حفظ نمودید 2 یا 3 بار آن مقدار را از حفظ بخوانید اگر در هنگام یادآورى آیات یا شماره آنها به اشکال بخوردید ابتدا به حافظه خود رجوع نمودید و کمى فکر کنید و اگر برایتان یادآورى نشد براى رفع اشکال به قرآن مراجعه کنید.

نکات مهم در حفظ :
1- حفظ آیات قرآن با تکرار زیاد تثبیت و محکم مى شود لذا سعى کنید هر روز مقدارى را که در 7 روز گذشته حفظ نموده اید مثلا اگر 7 جزء حفظ دارید هر روز یک جزء، 14 جزء، هر روز 5/1 جزء و...

2- اگر روزى احساس نمودید تمایل بیشترى به حفظ کردن دارید بیشتر حفظ کنید و سعى نمائید حفظ را در ساعاتى که با نشاط هستید انجام دهید.

3- در مورد حفظ کودکان به آنها فشار نیاورید و بیش از توانشان از آنان انتظار نداشته باشید بلکه با جوایز و هدایا آنها را به این امر تشویق نمائید.

4- شرکت در جلسات قرآن، محافل و مسابقات تأثیر فراوانى بر روى حفظ شما دارد لذا از شرکت در جلسات حفظ و محافل قرآنى غفلت نورزید.

5- روحیات و توانایى هاى افراد متفاوت است لذا در مقدار مشخص حفظ روزانه و تعداد تکرارها هر کس باید توان و استعداد خود را بسنجد و با در نظر گرفتن آن به حفظ اقدام نماید.

* منبع
سایت بنیاد اندیشه اسلامی


+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم تیر 1388;ساعت 20:5;  توسط سرو ناز و دانيال;  | 

سم الله الرحمن ا لرحیم

انچه در اینجا نوشته شده :

از کتاب آية الله سيد رضا صدر

به اهتمام سيد باقر خسروشاهى


متن اين كتاب با همكارى مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم می باشد

(امید است.... امید است بر نویسنده این کتاب ایه الله سید رضا صدر و سید باقر خسروشاهی در این تالار گفتمان تهمت و برجسبی زده نشود)

تهمت و افترا
دروغ زشت
بهتان، عيب يا خيانتى است كه به كسى بسته شود، در صورتى كه او پاكيزه از آن‏عيب و پيراسته از آن گناه باشد.

اين گونه دروغ، زشت‏ترين دروغ‏هاست و اگر بگوييم از قتل و آدم كشى بدتراست، چندان راه دورى نرفته‏ايم، زيرا جنايت كار آدم كش، جان را مى‏گيرد، ولى‏مفترى، حيثيت و آبرو را مى‏گيرد و دامن بى گناهى را آلوده مى‏سازد و بد نامش‏مى‏كند.

نزد مردمان شريف، مرگ از زندگى با ننگ برتر است.

اضافه بر اين، بسيار اتفاق مى‏افتد كه تهمت، بيچاره‏اى را در خطر قتل مى‏اندازد;پس تهمت داراى دو شومى مى‏باشد، حال آن كه قتل يك شومى دارد.

سخن پيغمبر اسلام
خليفه هشتمين يعنى حضرت امام رضاعليه السلام از جد بزرگوارش رسول خدا چنين‏روايت مى‏كند:

«من بهت مؤمنا او مؤمنة و قال فيه بما ليس فيه، اقامه الله عز و جل، على تل من‏نار، حتى يخرج مما قال فيه; (1) .

كسى كه به مردى يا به زنى، تهمت‏بزند و در باره‏اش چيزى بگويد كه در او نباشد،خدايش بر تپه‏اى از آتش، نگاه مى‏دارد، تا از عهده آن چه گفته، بر آيد.»

تهمت زن، بايستى بر اين تپه آتش، بماند و بسوزد و راه گريز و نجاتى نداشته‏باشد. شايد از جمله «حتى يخرج‏» مقصود اين باشد، كه براى كسى كه بهتان مى‏زند،راه نجاتى نيست، زيرا نجات او از اين تپه آتش، وقتى است كه از عهده تهمتى كه زده،بر آيد، يعنى بتواند صحت‏سخنش را اثبات كند و چون دروغ است و حقيقت ندارد، اثباتش ممكن نيست و نمى‏تواند از عهده آن بيرون آيد، از اين رو بايستى بر سر انبوه‏آتش، بماند و بماند و بماند تا سزاى جنايت‏خود را ببيند و بچشد.
از حكيمى سخنى
امام جعفر صادق‏عليه السلام از حكيمى نقل مى‏كند كه چنين گفته است:

بهتان، بر آدم پاك از كوه‏هاى ريشه دار سنگين‏تر مى‏باشد. (2) .

حكيمى كه امام از او سخنى نقل مى‏كند، بايستى پيغمبرى از پيغمبران خدا باشد.كوهستان‏هاى كره زمين، در ريشه به يكديگر متصلند، به طورى كه اگر نيرويى يافت‏شود كه با آن بتوان كوهى را بلند كرد، بدون قطع كردن ريشه‏هاى كوه ممكن نشود،چون ريشه آن كوه با ريشه‏هاى كوه‏هاى ديگر پيوسته مى‏باشد، پس بلند كردن يك‏كوه با بلند كردن تمام كره زمين همراه مى‏باشد و سنگينى هر كوهى مساوى است‏باسنگينى كره زمين، از اين رو سنگينى تهمت از سنگينى كره زمين بيش‏تر است.صورت معنوى تهمت، در جهنم به شكل كوهى از آتش نمايان مى‏شود و كسى كه‏تهمت زده است، بايستى روى آن كوه بايستد و بسوزد; آتش كوه تهمت، پايان ندارد،زيرا ريشه دار است و با منابع كوه‏هاى آتشين ديگر ارتباط دارد، هر چه كه سرد شود،آتشى تازه جاى آن را مى‏گيرد.


گناه ناجوان‏مردانه
گناهى از تهمت، ناجوان‏مردانه‏تر سراغ ندارم. افترا و تهمت، از پليد بودن مفترى‏ريشه مى‏گيرد. آدم پليدى كه بخواهد دشمنى كند، ولى در برابر دشمنى از همه چيزدستش كوتاه باشد و بر اثر بى لياقتى نتواند، هيچ گونه سلاحى در دست‏بگيرد، به اين‏اسلحه ناجوان مردانه متشبث مى‏شود و پليدى درون خود را آشكار مى‏سازد.

زبان مفترى، هميشه بريده باد و دهانش تا قيامت‏بسته باد.

شايد نادانى گمان كند كه تهمت زدن و افترا بستن، نشانه زيركى و سياستمدارى‏است، زيرا بدين وسيله مى‏توان رقيب را از ميدان مبارزه بيرون كرد.

تفو بر اين تشخيص و خاك سياه بر اين خرد! هر جنايت كار و آدم كشى، قتل رانشانه زيركى و رشادت مى‏داند. مفترى، يقين بداند كه خودش هم سرانجام به آتش‏افتراى خود خواهد سوخت.

افترا بر يوسف پيغمبرعليه السلام
يوسف كه در خانه عزيز مصر، منزل داشت، زليخا همسر عزيز، به او دل باخت.جمال زيباى يوسف و قد رعنايش، دين و دل را از كف زليخا ربود. زليخا مى‏كوشيدكه از يوسف كام دل بگيرد، ولى ايمان يوسف، او را از اين گناه، پاكيزه نگاه مى‏داشت.

وقتى زليخا همه درها را بست و با الحاح از يوسف تقاضاى وصل كرد، هر چه‏اصرار مى‏كرد، در برابر، انكار يوسف پاك، افزوده مى‏گشت. يوسف، خداى را حاضرو ناظر مى‏ديد و نافرمانى كردن در حضور خداى را، كمال بى شرمى مى‏دانست.

يوسف به سوى در بگريخت و زليخا به دنبالش مى‏دويد تا دم در به يوسف رسيد.دامان پيراهن يوسف را از شت‏سر بگرفت كه نگاهش دارد و نگذاردش برود، ولى‏يوسف سخت‏خود را كشيد تا پيراهن را از دست زليخا خلاص كند، پيراهن پاره شدو تكه‏اى به دست زليخا بماند و يوسف بگريخت. در اين حال عزيز مصر برسيد، حالت غير عادى عاشق و معشوق را بديد، زليخا كه حال را چنين ديد، يوسف را موردتهمت قرار داده و به شوهرش گفت: كسى كه بخواهد به زن تو خيانت كند، سزايش‏چيست؟ آيا به جز زندان؟ آيا به جز شكنجه، سزاى ديگرى دارد؟

يوسف پاك، از خود دفاع كرد و گفت:

او در پى من بود و من هيچ وقت از زليخا تقاضايى نكردم، ولى سخن يوسف‏قبول نشد، امر، طبيعى است كه مرد، طالب مى‏باشد و زن مطلوب. ادعاى زليخا برطبق نواميس طبيعى بود و سخن يوسف بر خلاف، سر انجام شاهد غيبى گواهى داد وبرائت‏يوسف، از اين تهمت ثابت گرديد.

شاهد غيبى چنين گفت:

اگر پيراهن يوسف از جلو دريده شده، حق با زليخاست و يوسف دروغ مى‏گويدو اگر از پشت‏سر پاره شده، حق با يوسف است و زليخا دروغ مى‏گويد.

پيراهن يوسف از پشت‏سر دريده شده بود.

تهمت‏بر مريم
مريم بر اثر نفحه الهى به عيسى مسيح آبستن شد. وقتى كه او را درد زاييدن‏گرفت، به زير شاخه خشك رخت‏خرمايى پناه برد و با خود مى‏گفت:

اى كاش پيش ازين مرده بودم و از ياد رفته بودم.

مريم از تهمت مى‏ترسيد و چه كس باور مى‏كرد كه مريم بر اثر نفحه الهى آبستن‏شده است؟ در اين حال نوزاد مقدسش، زبان باز كرد و مادر را تسلى داد و چنين گفت:

خدا در پايين پايت جويى قرار داده، تا تن خود را بدان بشويى، شاخه خشك‏درخت‏خرما را تكان بده تا خرماى تازه براى تو بريزد، هر چه دلت مى‏خواهد بخورو بياشام و ديدگانت روشن باد; اگر كسى خواست‏با تو حرفى بزند، بگوى: من سخن‏نمى‏گويم، چون نذر كرده‏ام، براى خداى روزه بگيرم. كسان مريم آمدند و مريم رامورد خطاب و عتاب قرار دادند و گفتند:

اى خواهر هارون! كار عجيبى كردى، پدرت مرد بدى نبود و مادرت سابقه‏روسبى گرى نداشت.

مريم به فرزند خود اشاره كرد. آن‏ها گفتند:

چگونه مى‏توان با بچه‏اى كه در گهواره مى‏باشد سخن گفت؟ عيسى به سخن آمدو گفت: من بنده خدايم، خدايى كه به من كتاب داده و مرا به پيغمبرى فرستاده است.

تهمت‏به فلاسفه
خواجه نصير الدين طوسى، فيلسوف بزرگ اسلام، كسى است كه علامه حلى، درباره‏اش مى‏گويد: او دانشمندترين مردم عصر خود در علوم عقلى و نقلى بود.

چنين كسى را به كفر تهمت زدند و كافرش خواندند، چنان كه خود خواجه‏رحمه الله‏مى‏گويد:

نظام بى نظام ار كافرم خواند چراغ كذب را نبود فروغى مسلمان خوانمش زيرا كه نبود سزاوار دروغى جز دروغى

پور سينا، فيلسوف بزرگ و استاد فلاسفه جهان را به كفر تهمت زدند.

شيخ الاشراق، مؤسس فلسفه اشراق و مبتكر بزرگ فلاسفه را به كفر تهمت زدندو محاكمه‏اش كردند و محكومش كردند و سپس او را كشتند.

بزرگ‏ترين فيلسوف الهى بشر، يعنى ملاصدرا را تهمت زدند و گفتند كه اين‏آخوند، قائل به وحدت واجب الوجود است; اين مرد بزرگ، پس از مرگ هم موردحمله عده‏اى قرار گرفته است.

تهمت‏به فخر المحققين
محقق عالى مقام و فقيه بزرگ اسلام، فخر المحققين، نابغه‏اى كه هنوز عمرش‏به ده نرسيده بود، ولى به مرتبه ارجمند اجتهاد رسيده بود; مردى كه پدر بزرگوارش‏علامه حلى وصيت مى‏كند كه نواقص كتاب‏هاى علمى او را تكميل كند و اگر عيبى‏دارد اصلاح نمايد. ناجوان‏مردان او را به گناهى بزرگ تهمت زدند. گويند كه اين عالم‏بزرگ، پس از شنيدن اين بهتان، عبا را بر سر كشيد و گريه كنان از شهر حله، زادگاه‏خود، خارج شد و كسى ندانست‏به كدام سوى رفت و كجا منزل گزيد و چه وقت ازدنيا رفت و قبر مقدسش در كجاست. (3) .

تهمت‏به شهيد اول
محمد بن مكى كسى است كه اگر فقيه‏ترين فقهاى اسلام را بخواهند جست‏وجوكنند، حضرتش نخستين كسى است كه نامزد اين مقام مى‏شود.

اين دانشور عالى قدر، كسى است كه در شهر دمشق، به چهار مذهب اهل سنت،فتوا مى‏داده است، در صورتى كه رشته تخصصى او فقه شيعه بوده است.

به اين فقيه بزرگ تهمت زدند و به كفر و زندقه‏اش نسبت دادند و گواهان‏بى‏ايمان، بدان گواهى دادند. حضرت شهيد را دستگير كردند و پس از آن كه يك سال‏زندانى‏اش كردند، به دارش كشيدند و نعش مقدسش را سوزانيدند و خاكسترش رابرباد دادند. تفو بر تو اى چرخ گردان، تفو!

اگر خواسته باشيم پاكيزگانى كه مورد تهمت قرار گرفته‏اند بشماريم، سخن به‏درازا خواهد كشيد. چقدر خوب است كه دانشمندى در اين موضوع كتابى بنويسد وبى گناهان تاريخ را كه مورد بحث قرار گرفته‏اند، بشناساند و شرح حالشان را تا اندازه‏امكان تحقيق كند و بنگارد، به يقين خدمتى به عالم فضيلت و اخلاق و تربيت نسل‏مى‏باشد.

نگارنده در اين جا به نمونه‏اى از پيغمبران، نمونه‏اى از زنان پاك، نمونه‏اى از فقهاو نمونه‏اى از فلاسفه اشاره كرده است، شايد كم‏تر انسان پاكى مورد تهمت قرارنگرفته باشد، ولى چيزى كه هست تهمت دو نوع است:

تهمتى است كه كسى باور نمى‏كند و تهمتى است كه مورد قبول ساده لوحان قرارمى‏گيرد; قسم دوم است كه روح را مى‏آزارد و شكنجه مى‏دهد.


http://www.rahpouyan.com..........................منبع
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم تیر 1388;ساعت 1:20;  توسط سرو ناز و دانيال;  | 

شرح دعاي معراج:



از رسول اکرم منقول است :آن شبي که مرا به معراج بردند از تمامي آسمانها گذشتم تا به آسمان هفتم رسيدم و آنچه ديده بودم و با خداي تعالي بيواسطه سخن گفتم و مراجعت نمودم به مقام جبرئيل رسيدم ، گفتم يا جبرئيل اين چه دعائيست که جمله فرشتگان مي خوانند؟گفت:يا محمد اين همان دعاست که از جانب حق به شما آوردم و خداي تعالي مي فرمايد:هر که از آدم تا خاتم اين دعا را بخواند يا با خود دارد عزيز و مکرم گردد و حاجتش برآورده شود و حق تعالي هيچ حجاب در ميان او و خودش نگذارد و او را از جميع بلايا محفوظ دارد و اگر از آدم تا خاتم جمع شود و جميع درياها مرکب گردد و زمين کاغذ گردد و چندان نويسند که همه فرشتگان مانده شوند و درياها خشک شوند و آسمان و زمين تمام شود نمي توانند ثواب اين دعا را بنويسند و از هزار يکي نوشته نشود و خواننده و دارنده اين دعا را تنگي دست ندهد و تا روز اجل بستگي در کار وي نشود و از درد گوش و درد سر و چشم و دل و جميع دردها و بلاها ايمن گردد و هر کس اين دعا را با خود بگور برد حق سبحانه او را بخشد و سکرات موت را بر وي آسان گرداند و از عذاب قبر و سوال منکر و نکير ايمن گردد و روز جزا چهل هزار فرشته به استقبال وي برآيند تا داخل بهشت مي کنند :

بسم اللهِ الرَّحمن الرَّحيم


دعاي معراج:



يا سَيِّدُ يا سَنَدُ يا صَمَدُ يا مَن لَهُ المُستَنَدُ اجْعَلْ لي فَرَجًا و مَخْرجًا مِمّا اَنَا فيهِ وَاکْفِني فيهِ و اَعُوذُبِکَ بِسم اللهِ التّاماتِ يا اللهُ يا اللهُ يا اللهُ يا رَحمانُ يا رحمانُ يا رَحمانُ يا رَحيمُ يا رَحيمُ يا رَحيمُ يا خالِقُ يا رازِقُ يا بارئُ يا اَوَلُ يا اخِرُ يا ظاهِرُ يا باطِنُ يا مالِکُ يا قادِرُ يا واهِبُ يا وَهّابُ يا تَوّابُ يا حَکيمُ يا سَميعُ يا بصيرُ يا غَفورُ يا رَحيمُ يا غافِرُ يا شَکورُ يا عالِمُ یا عادِلُیا کریمُ یا حلیمُ یا وَدودُ یا غَفورُ یا رَؤُفُ یا وترُ یا مُغیثُ یا مُجیبُ یا حَبیبُ یا مُنیبُ یا رَقیبُیا مُعیدُ یا حافِظ یا قابِضُ یا حَیُّ یا مالِکُ یا باعثُ یا وارثُ یا رَحیمُ یا فاتِحُ یا فارجُ یا فاخِرُیا مُعِزُّ یا مُذِّلُ یا مُعینُ یا مُبینُ یا جَلیلُ یا جَمیلُ یا کَفیلُ یا وکیلُ یا دَلیلُ یا حَیُّ یا قَیّومُ یا جَبّار یا غَفّارُ یا حنّانُ یا مَنّانُ یا دَیّانُ یا غُفرانُ یا بُرهانُ یا سُبحانُ یا مُستَعانُ یا سُلطانُ یا امینُیا مؤمِنُ یا مُتَکَبِّرُیا شَکورُ یا عَزیزُ یا عَلِیُّ یا وَفیُّ یا زَکِیُّ یا قَوِیُّ یا غَنِیُّ یا مُحِقُّ یا مُعطی یا اخِرُ یا احسَنَ الخالِقینَ یا خیرَ الرّازقینَ یا خیرَ الغافِرینَ یا خیرَ المُحسِنینَ یا خیرَا لنّاصرینَ یا اَرحَمَ الرّاحِمینَ یا نورَ السماواتِ و الاَرضَ یا هادیَ المُضِّلینَ یا دَلیلَ المُتَحیِّرینَ یا خالِقَ کُلِّ شَی ءٍ یا فاطِرَ السَّماواتِ وَالاَرضِ یا هادیَ المُضِلّینَ یا مُفَتِّح الاَبوابِ یا مُسَبِّبَ الاسبابِیا رَفیعَ الدَّرجاتِ یا مُجیبَ الدَّعواتِ یا وَلِیَّ الحَسَناتِ یا غافِرَ الخَطیئاتِ یا مُحیِیَ الاَمواتِ یا ضاعِفَ الدَّرَجاتِ یا ضاعِفَ الحسناتِ یا دافِعَ البَلِیّاتِ اللّهم احْفَظ صاحِبِ هذَا الدُّعاءِ مِنَ القَحطِ و الطّاعونِ و الزِّلزلَةِ وَ الفُجاةِ وَ الوَباءِ وَ مِن شرِِّ الاَعداءِ و مِن شَرِّ الجِنِّ و الاِ نسِ بِحَقِّ لا اِلهَ اِلّا هُوَ الحَیُّ القَیّومُ وَ بِحَقِّ کهیعص وَ بِحَقِّ حمعسق وَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ المُصطَفی وَ بِحَقِّ علیٍّ المُرتَضی وَ الائمةِ الهُدی وَ بِحَقِّ اللَّوح وَ القَلَم وَ الکرسِیِّ وَ العَرش وَ بِحَقِّ فَسَیَکفیکَهُمُ اللهُ وَهُوَ السَّمیعُ العَلیمُ اللّهُمَ احْفَظْ صاحِبَ هذا الدُعاءِ مِنْ شَرِّ کُلِّ ذی شَرّ وَ مِنْ شَرِّ طارقِ اللَّیل وَ النَّهار
وَ مِنْ شَرِّ والِدٍ وَ ما وَلَدَ وَ مِنْ شَرِّ ما یَلِجُ فِی الاَرْضِ وَ ما یخْرُجُ مِنْهُما وَ هُوَ تاغَفورُ الرَّحیمُ اللّهُمَ احْفَظْ صاحِبَ هذا الدُّعاءِ مِنْ شَرِّ الاَعداءِ وَ مِنْ شَرِّ جَمیعِ المِحْنَةِ وَالدّاءِ وَمِنْ شَرِّ النَّفاثاتِ فِی العُقَدِ وَ مِنْ شَرِّ حاسِدٍ اِذا حَسَدَ یا رَبِّ بعزَّتکَ یا عَزیزُ وَ القَهرُ بِلُطفِکَ وَالرَّحمَة رَحمَتُکَ یا واهِبَ العَطایا یا دافِعَ الْبلایا یا غافِرَ الخَطایا یا ستّارُ العُیوب یا نورَالغُیوب یا نورَالقلوب یا حَبیبَ القلوب یا قاضیَ الْحاجات یا رَحمنَ الدُّنیا وَالاخِرة یا ارحَمَ الرّاحِمین بِحَقِّ الیَ الله تَصیرُ الاُمورُ اللهُمَ اِنّی اَستَودِعُکَ نَفسی وَ روحی وَ وَ مِنْ شَرِّ والِدٍ وَ ما وَلَدَ وَ مِنْ شَرِّ ما یَلِجُ فِی الاَرْضِ وَ ما یخْرُجُ مِنْهُما وَ هُوَ تاغَفورُ الرَّحیمُ اللّهُمَ احْفَظْ صاحِبَ هذا الدُّعاءِ مِنْ شَرِّ الاَعداءِ وَ مِنْ شَرِّ جَمیعِ المِحْنَةِ وَالدّاءِ وَمِنْ شَرِّ النَّفاثاتِ فِی العُقَدِ وَ مِنْ شَرِّ حاسِدٍ اِذا حَسَدَ یا رَبِّ بعزَّتکَ یا عَزیزُ وَ القَهرُ بِلُطفِکَ وَالرَّحمَة رَحمَتُکَ یا واهِبَ العَطایا یا دافِعَ الْبلایا یا غافِرَ الخَطایا یا ستّارُ العُیوب یا نورَالغُیوب یا نورَالقلوب یا حَبیبَ القلوب یا قاضیَ الْحاجات یا رَحمنَ الدُّنیا وَالاخِرة یا ارحَمَ الرّاحِمین بِحَقِّ الیَ الله تَصیرُ الاُمورُ اللهُمَ اِنّی اَستَودِعُکَ نَفسی وَ روحی وَ مالی وَاولادی وَ جَمیعَ ما اَنعَمتَ عَلَیَّ فی الدُّنیا وَالاخرة اِنَّهُ لا یُضیعُ صَنایِعُکَ یَصونُکَ وَ مَحفوظُکَ وَ مامولُکَ لا یُجیرُنی اَحَدٌ مِنکَ وَ لَن اَجِدُ مِن دونِهِ مُلتَحَداً اللّهمَّ رَبَّنا آتِنا فی الدُّنیا حَسَنَة وَفی الاخِرةِ حَسَنَة وَقِنا عَذابَ النّار وَ عذابَ القَبر بِرَحمَتِکَ یا اَرحَمَ الرّاحِمینَ

التماس دعا


http://forum.sat98.eu/...............منبع


+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم تیر 1388;ساعت 1:15;  توسط سرو ناز و دانيال;  | 

پیشبینی های شگفت انگیز شاه نعمت الله ولی
دیوان شاه نعمت الله ولیّ ، پیر طریقت حافظ که در موردش سروده است
آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند
آیا بود که گوشه چشمی به ما کنند؟
دیوانی است که تمامی نسخه های چاپی آن چه قبل از انقلاب استعماری وچه پس از آن سانسور و تحریف شده است وتنها نسخه خطی آن معتبر است که ما تنها به بخشهایی از آن دست یافته ایم
قدرت کردگار می بینم*** حالت روزگار می بینم
از نجوم این سخن نمی گویم***بلکه از کردگار می بینم
ازسلاطین گردش دوران***یک به یک را سوار می بینم
از بزرگی ورفعت ایشان***صفوی برقرارمی بینم
آخرپادشاهی صفوی***یک حسینی به کار می بینم -شاه سلطان حسین
نادری در جهان شود پیدا***قامتش استوار می بینم
آخر عهد نوجوانی او***قتل اوآشکار می بینم
شهرتبریزراچوکوفه کنند***شهر طهران قرار می بینم
ازشهنشاه ناصرالدین شاه***شیونی بیم دار می بینم
درشب شنبه ماه ذیقعده***تن او برکنارمی بینم
بعد از آن شه مظفرالدین را***توبدان برقرار می بینم
شه چو بیرون رود زجایگهش***شاه دیگر به کار می بینم-رضاشاه
نوجوانی مثال سرو بلند***رستمش بنده وارمی بینم
چون فریدون به تخت بنشیند***پسرانش قطار می بینم
چون دو ده سال پادشاهی کرد***شهیَش را تباه می بینم
بعد از آن شاهی از میان برود***دولتی پایدار می بینم-آغاز حکومت دجّال
قصه ای بس غریب می شنوم***غصه ای در دیار می بینم
شوروغوغای دین شودپیدا***سربسر کارزارمی بینم
غارت وقتل مردم ایران***دست خارج به کار می بینم
کُهنه رندی به کارِاهریمنی***اندراین روزگار می بینم
رنگ یک چشم او به رنگ کبود***خری بر خر سوار می بینم
هر قدم از خرش بود میلی***دور گردون غبار می بینم
لشگراو بود زاصفاهان***هم یهود و مجار می بینم-یهود کنایه از بددین
متّصف بر صفات سلطان است***لیک من گرگ وار می بینم
کاروبارزمانه وارونه***قحط ، هم ننگ و عار می بینم
عدل وانصاف در زمانه او***همچو هیمه به نار می بینم
در زمانش وفا وعهد درست***همچو یخ دربهارمی بینم
بس فرومایگان بی حاصل***حامل کاروبارمی بینم
مذهب ودین ضعیف می یابم***مُبتدع افتخار می بینم
ظلم پنهان ، خیانت وتزویر***بر اعاظم شعارمی بینم
ظلمت ظلم ظالمان دیار***بیحد وبی شمارمی بینم
ماه را روسیاه می بینم***مهر را دل فکار می بینم
دولتِ مرد وزن رود به فنا***حال مردم فکار می بینم
اندکی دین اگر بود آن روز***در حد کوهسار می بینم
جنگ وآشوب و فتنه وبیداد***ازیمین ویسار می بینم
در خراسان و مصر وشام و عراق***فتنه و کارزار می بینم
دور ایشان تمام خواهد شد***لشگری را سوار می بینم
نایب مهدی آشکار شود***بلکه من آشکار می بینم
سیدی را ز نسل آل حسن***سروری را سوار می بینم
جنگ او در میان افغان است***لشگرش بیشمار می بینم
پادشاهی تمام دانایی***سروری باوقار می بینم
بندگان جناب حضرت او***سر بسر تاجدار می بینم
تا چهل سال ای برادر من***دور آن شهریار می بینم- منظور به خاتمه رسانیدن چهل سال دجال است قبل


ازظهور

بعد از آن خود امام خواهد بود***که جهان را مدار می بینم
صورت و سیرتش چو پیغمبر***علم و حلمش شعار می بینم
جنگ سختی شود تمام جهان***کوه وصحرا تباه می بینم-جنگ جهانی سوم
مردمان جهان ز دخت و پری***جملگی در فرار می بینم
مر مسیح از سما فرود آید***گور دجال زار می بینم-آن حضرت شریرترین کافران را ازگوربیرون می کشد
مهدی وقت و عیسیِ دوران***هر دو را شهسوار می بینم
قايم شرع آل پیغمبر***به جهان آشکار می بینم
از کمربند آن سپهر وقار***تیغ چون ذولفقار می بینم
سوی مشرق زمین طلوع کند***قتل دجال زار می بینم
دین ودنیاازاوشود معمور***خلق ازاوبختیارمی بینم
هفت باشد وزیرسلطانم***همه راکامکار می بینم
عاصیان از امام معصومم***خجل و شرمسارمی بینم
گرگ بامیش ،شیربا آهو***در چرا برقرارمی بینم
در ألف وثلاثین دوفران می بینم***وز مهدی ودجال نشان می بینم - ألف وثلاثین =سالهای هزاروسیصد هجری
دین نوع دگر گردد و اسلام دگر***این سرِ نهان است عیان می بینم
نشانه های ظهور
ظهور دجال درایران-ظهور دابة الارض(قدرتی بلا منازع در زمین)-خروج یاجوج و ماجوج گروهی وحشی از میان مسلمانان-شاید القاعده-صَیحِه آسمانی -علایمی در خورشید وماه
تغییرات شدید جوی(پیامد گرمایش زمین در اثر افزایش مونوکسیدکربن)-خشکسالی وقحطی فراگیر-قیام یمانی-جنگ جهانی سوم(به قول امام صادق قبل از ظهورمنجی،قدرتهای بزرگ طی جنگی یکدیگر را تقریباٌ از بین می برند)-هرج و مرج وآشوب-آتشفشانها،طوفانها و زلزله های عظیم-شیوع گسترده بیماریهای مسری وکشنده-خوف در عراق-جنگ داخلی بزرگ در ایران- نابودی کامل یا عذاب شدید کلیه شهرهای جهان(قرآن)وزلزله مهیب تهران-تشکیل حکومتی از نیکوکاران درایران( زمینه سازان ظهور-حدیث نبوی:چون ایشان قیام کنند با پرچم های سیاه از جانب خراسان; خود رابه آنان برسانید حتی اگر با گذر ازروی برف باشد)-قتل ملک عبدا...درماه ذی الحجه-هرکس برای من قتل امیر عبدا...راتضمین کند،ظهورمهدی را برایش تضمین می کنم-امام صادق ع
از بین رفتن آمریکا و فتح اسراییل توسط زمینه سازان ظهور(کار در سرزمینهای اشغالی به جایی رسد که مسلمین از زیر سنگ یهودی بیرون کشند و بکشند...)ه
آن هنگام که پاره ای از نشانه های پروردگارآشکار شود،نفسی را ایمان آوردن سود ندهد.ونه نفسی را که به هنگام ایمان،کارنیکی انجام نداده باشد-قرآن
پیشگوییهای انجیل درموردایران
وعده های عذاب:1-مایه قوٌت ایشان را خواهم شکست.2-در چهارگوشه عالم پراکنده شان خواهم ساخت.3-ایشان را مشوش ومضطرب خواهم ساخت
وعده های نیک:1-تخت خود را درایران قرار خواهم داد.2-سروران و حکمرانانشان را هلاک خواهم ساخت.3-اسیرانشان را باز خواهم آورد
پیشگوییهای زرتشت
جاماسب نامه: پیامبرعرب آخرین پیغمبران باشد.دین اواشرف ادیان باشدوکتاب اوباطل گرداندهمه ی کتابهارا.ازفرزندان آن خورشید جهان کسی پادشاه شود دردنیابه حکم یزدان که جانشین آخر آن پیامبرباشد...وظهوراودرآخرالزمان باشد...وهمه جهان رایک دین کند وفقر را ریشه کن کند وهمه مردم جهان را هم فکروهمگفتار وهم کردار نماید
زرتشت نامه:زرتشت از اهورامزدا از سرنوشت ایران درآخرالزمان می پرسد.اهورامزدا ابتدا ازیک دوره سیاه وپر مصیبت چیرگی شیطان ودیوبر ایران یاد می کند وسپس نوید ظهور سوشیانس را می دهد:...درپایان هزاره فرشته موکل برزمین گنجهای فراوان درزیر زمین ایران راهویدامی کند(نفت).«دیوکین »ظاهرمی شود-دجال-وتمامی مردم سیاه پوش می شوند.کم آبی وخشکسالی می آیدوابرهای بدون باران ظاهرمی شوند.جشنهای نوروزومهرگان کنارگذاشته می شوند.عده ای ازمردم ایران آواره می گردند.قشرپست مال ونعمت فراوان می اندوزند.سلطنت به غیرایرانی رسد(سیدِ هندی!)وآنان غلامباره باشند وهوسباز آنگاه مردم ایران دررنج وعذاب خواهند افتاد.چنان رنجی که حتی درزمان افراسیاب وضحاک نیز دیده نشده وایران کاملا ویران می شود...آنها ازپست ترین نژاد هستند-از سیکهای هندوستان!-آنها به یاری سحروجادو دِه های ایران که من آفریدم ویران کنند وهمه چیز رابیالایند ودین وپیمان وشادی وراستی راازبین ببرند ودین من به نیستی رسد.آنان فریفتارهستند وبدترین دین رادارند.زیرا آنچه راکه گویند نکنند-مظاهرنفاق-.مهرپدرراازپسروبرادرراازبرادربگیرند
درآن هنگام دارودرخت بکاهدوهنرونیروی مردان کم باشد وآزرم وسپاس از نان ونمک ندارند.مردم اززندگی به تنگ
آمده ومرگ خویش راازمن خواهند وجوانان راهوای بازی ورامش از دل برنیاید .صدقه ندهند ومردم ایران به سوی باختر(غرب)تباه شوندوبه سبکی وآلودگی رسند.وایمان به معاد برود.زرتشت پرسید:دادار،چه هنگام دیوان تباه شوند؟ فرمود:هرگاه نشان سیاهی در خراسان پیدا شود ولشگری از آنسوی آهنگ دیوان کنند و طی سه جنگ در ایران از آنان کشتاری کنند که هیچ دشمنی تا آن روز ندیده باشد و از کشته هایشان پشته سازند...سپس سوشیانس بیاید و جشن وسرور با ایرانیان باشد
هزاره سر آید به ایران زمین***دگرگون بود کار و شکل همین
بود حکمرانی آن دیوکین****که دین بهی را زند بر زمین
چو آید به گیتی نشان سیاه***دگرگون شود دین و آیین و راه
جز آز و نیاز و بجز خشم و کین***نبینی تو باخلق روی زمین
بجز راه دوزخ نورزند هیچ***نبینی کسی کو بود دین بسیج
نه نوروز دانند نه مهرگان***نه جشن و نه رامش نه فروردگان
برآید همی ابردرآسمان***که باران نبارد به هنگام آن
زگرمای گرم وزسرمای سخت***بریزدبسی برگ و بار درخت
بسی نعمت ومال گردآورند***مرآنرابه زیر زمین گسترند
نیامد کسی را چنان رنج و تاب***به هنگام ضحاک و افراسیاب
ز هرجانب آهنگ ایران کنند***به سم ستورانش ویران کنند
بپرسید زرتشت بار دگر***ز هرمزدادار پیروزگر
سیه جامه را کی نماید شکست***چگونه شود دیو ناکام، پست
که جانم ز تیمار گریان شدست***دل از اندوه و رنج بریان شدست
بدو گفت دادار پروردگار***که ای مرد دین دار اندوه مدار
چوهنگام ایشان شود در جهان***پدید آیدازچندگونه نشان
زمین خراسان ز نم و بخار***شود چون شب داج،تاریک و تار
برآید نشان از خراسان سپاه***چوآید به وقت و به هنگام گاه
یکی شاه باشد به هندوبه چین***ز تخم کیان اندر آن وقت کین
گروهیش شاپور خوانند نام***بیابد زگیتی بسی نام وکام
کشدسوی بلخ وبخارا سپاه***کند روی کشور زهرسو نگاه
زپارس وخراسان وازسیستان***یکی لشگرآرد عجب بیکران
به ایران بباشد سه جنگ تمام***بسی کشته گردند مردان نام
شود اهرمن جنگ راچاره گر***اُ با نره دیوان پرخاشگر
شود لشگر دیو ناپایدار***بسی خسته و کشته در کارزار
بیاید پس آن مرد فرخنده نام***که بهرام خواند ورا خاص و عام
بگیرد سر تخت و تاج شهان***جهان را رهاند از آن گمرهان
دیگرعلایم آخرالزمان به نقل از پیامبر اسلام ص ومعصومین
در امت من روزگاری آید که درآن قاتل نمی داند که چرا کشته ومقتول نمی داند که چرا کشته شده.پرسیدند که چگونه ممکن است؟ فرمود:به سبب هرج و مرج.سپس فرمود: قاتل و مقتول در آتشند.وسپس:تو اگر توانستی از کشته شدگان باش
زکات از مستحقین قطع کنند.مسکرات آشکار سازند.غیبت را خوشی وشوخی دانند.حرام را مباح دانند.نمازرا تاٌخیر بیاندازند.والدین را دشنام دهند وبه مرگ آنان شاد شوند.همسایه را جفا کنند.حیای کوچکان کم شود.برادر به برادر حسد ورزد.وفا کم شود.زنا فراوان گردد.کبر و منیٌت چون سم در دلها راه یابد.بیدادگری و جرایم آشکار گردد.مومنین خوار ومنافقین عزیز باشند.صورتشان صورت آدمی و دلهایشان دل شیطان است.زندانبانانی خواهند بود که درخشم خدای روزراشب وشب راروزمی کنند،مبادا ازهمرازان آنان باشی.بازارها به یکدیکرمنتقل می گردد.قرآن ها زینت می شود.مساجد را مثل معابد یهودوکلیسا زینت دهند.مناره ها را بلند سازند.طلاق فراوان شود.مردان امت من خود را به طلا بیارایند ولباس ابریشم برتن کنند.مردم پست عمارتهای محکم رفیع البنیان بسازند.ظروف طلا و نقره استعمال می کنند.ربا را به صورت بیع ورشوه رابه اسم هدیه حلال شمرند.بعضی مردم به گورستان رفته وآرزوی مرگ کنند.از برای دنیا برادران خودرابکشند.مرگ مفاجات زیاد شود.درراههاوشهرها غارت زیاد شود.فتنه و اضطراب بسیارشود.مردم محارم خودرا وطی نمایند.زنان خواننده زیاد شوند.زلزله فراوان گردد.عمرها کم شود.بلاها ظاهرگردد.تار و ساز آشکارگردد و آنرا مستحسن شمارند.عابدان ریاکارند.وتاجران رباخواروزنان ایشان زناکار.توانگران حج را برای تفریح و تجارت بجای آورند.بیشترعلما شریرترین خلق خدا هستند در زمین.فقهای گمراه کننده زیاد شوند. قرآن را به غنا خوانند.خونریزی زیاد شود.لجاجت در میان مردم آشکار گردد.فقر بسیار شود.سال به سال بدعت و شر وفسق وفجورازسال پیش زیادترگردد.درآن هنگام زیرزمین ازروی آن بهتراست.باران ها در غیر موسم ببارد.جماعتی از پیروان شیطان ادعای امامت کنندومردم راگمراه وازدین منحرف سازند وای برآنانی که به دست خود کتاب می نویسند واز آن دکانی برای خود باز می کنند.از اینان با عنوان پلیدان در ملکوت آسمانها یاد می شود(چون کار به دست نااهل افتد چشم به راه قیامت باش--پیشاروی قیامت کذابینی خواهند بود،ازآنان حذرکنید).کفار بر همه اهل اسلام مسلط شوند.دو گروه ازعجم در هم ریزند به خونریزی-بر سر لفظ کلمه عدل-وآن روزاست که یکی از اولاد من به سلطنت برسد و اسلام را طاهرکند وزمین را که پراز ظلم وجورشده از عدل وداد پر کند.چهاردیوارکاخ ظلالت درهم شکند و پرده ازروی دلها بردارد.دادمظلوم ازظالم بگیرد.وبه خانه کعبه تکیه کند و بگوید: اِنی بقیة ا...ِ وحجتهِ وخلیفةِ علیکم
او (خدا) کسی است که پیامبر خودرابرای هدایت مردم فرستاد با دینی راستین و برحق تا او رابرهمه ادیان پیروز گرداند 


منبع:


2020freedom.blogspot

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم خرداد 1388;ساعت 1:48;  توسط سرو ناز و دانيال;  | 

دعاي سمات
دعاى سِمات
معروف به دعاء شبّور كه مستحبّ است خواندن آن در ساعت آخر روز جمعه و مخفى نماند كه اين دعا از ادعيه مشهوره است و اكثر علماء سَلَفْ بر اين دعا مواظبت مى نموده اند و در مصباح شيخ طوسى و جمال الا سبوع سيّد بن طاوس و كتب كفعمى بسندهاى معتبر از جناب محمّد بن عثمان عمروى رِضْوانُ اللّهِ عَلَيْهِ كه از نوّاب حضرت صاحب الا مرعليه السلام است و از حضرت امام محمّد باقر و امام جعفر صادق عَليهِماالسَّلام روايت شده و علاّمه مجلسى (ره ) آن را با شرح در بحار ذكر كرده و آن دعاء موافق مصباح شيخ اين است :
اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِاسْمِكَ الْعَظيمِ الاْعْظَمِ الاْعَزِّ الاْجَلِّ الاْكْرَمِ
خدايا از تو مى خواهم به حق نام بزرگ و بزرگترت و آن عزيزتر و برجسته تر و گراميترت
الَّذى اِذا دُعيتَ بِهِ عَلى مَغالِقِ اَبْوابِ السَّماَّءِ لِلْفَتْحِ بِالرَّحْمَةِ
همان نامى كه هرگاه بخوانندت بدان نام براى گشودن درهاى بسته آسمان به رحمت
انْفَتَحَتْ وَاِذا دُعيتَ بِهِ عَلى مَضاَّئِقِ اَبْوابِ الاْرْضِ لِلْفَرَجِ انْفَرَجَتْ
گشوده شود و هرگاه بخوانندت بدان نام براى باز شدن تنگناهاى درهاى زمين باز شود
وَاِذا دُعيتَ بِهِ عَلَى العُسْرِ لِلْيُسْرِ تَيَسَّرَتْ وَاِذا دُعيتَ بِهِ عَلَى
و هرگاه بخوانندت بدان نام براى آسان شدن سختى آسان گردد و هرگاه بخوانندت بدان نام براى زنده شدن
الاْمْواتِ لِلنُّشُورِ انْتَشَرَتْ وَاِذا دُعيتَ بِهِ عَلى كَشْفِ الْبَاْساَّءِ
مردگان زنده شود و هرگاه بخوانندت بدان نام براى برطرف شدن دشواريها
وَالضَّرّآءِ انْكَشَفَتْ وَبِجَلالِ وَجْهِكَ الْكَريمِ اَكْرَمِ الْوُجُوهِ وَاَعَزِّ
برطرف گردد و سوگند به عظمت ذات بزرگوارت كه بزرگوارترين و عزيزترين ذوات است
الْوُجُوهِ الَّذى عَنَتْ لَهُ الْوُجُوهُ وَخَضَعَتْ لَهُ الرِّقابُ وَخَشَعَتْ لَهُ
و تمام روها دربرابرش خوار گشته و گردنها در مقابلش خم شده و
الاْصْواتُ وَوَجِلَتْ لَهُ الْقُلُوبُ مِنْ مَخافَتِكَ وَبِقُوَّتِكَ الَّتى بِها
صداها از هيبتش خاموش گشته و دلها همه از ترس او هراسان گشته و سوگند به نيرو و قدرتت كه بدان
تُمْسِكُ السَّماَّءَ اَنْ تَقَعَ عَلَى الاْرْضِ اِلاّ بِاِذْنِكَ وَتُمْسِكُ السَّم و اتِ
آسمان را نگهداشته اى از اينكه بر زمين افتد جز به اجازه خودت و نگهداشته اى آسمانها
وَالاْرْضَ اَنْ تَزُولا وَبِمَشِيَّتِكَ الَّتى دانَ لَهَا الْعالَمُونَ وَبِكَلِمَتِكَ
و زمين را از اينكه از جاى خود بروند و سوگند به مشيت و اراده ات كه جهانيان در برابرش
الَّتى خَلَقْتَ بِهَا السَّمواتِ وَالاْرْضَ وَبِحِكْمَتِكَ الَّتى صَنَعْتَ بِهَا
خوار گشته و به حق آن كلمه ات كه آسمانها و زمين را بدان آفريدى و به حق آن حكمتت كه بوسيله آن (موجودات )
الْعَجاَّئِبَ وَخَلَقْتَ بِهَا الظُّلْمَةَ وَجَعَلْتَها لَيْلاً وَجَعَلْتَ اللَّيْلَ سَكَناً
شگفت ساختى و تاريكى را بدان خلق فرمودى و آن را شب قرار دادى و شب را نيز (وقت ) آرامش قرار دادى
وَخَلَقْتَ بِهَا النُّورَ وَجَعَلْتَهُ نَهاراً وَجَعَلْتَ النَّهارَ نُشُوراً مُبْصِراً
و نور و روشنى را بدان آفريدى و روزش قرار دادى و روز را هم (هنگام كار و) جنبش و مايه بينش قرار دادى
وَخَلَقْتَ بِهَا الشَّمْسَ وَجَعَلْتَ الشَّمْسَ ضِياَّءً وَخَلَقْتَ بِهَا الْقَمَرَ
و بدان خورشيد را آفريدى و خورشيد را نيز فروزان كردى ، و بدان ماه را خلق كردى
وَجَعَلْتَ الْقَمَرَ نُوراً وَخَلَقْتَ بِهَا الْكَواكِبَ وَجَعَلْتَها نُجُوماً وَبُرُوجاً
و آن را نور و روشنايى قرارش دادى و بدان ستارگان را آفريدى و قرارشان دادى اخترانى تابناك و برجها
وَمَصابيحَ وَزينَةً وَرُجُوماً وَجَعَلْتَ لَها مَشارِقَ وَمَغارِبَ وَجَعَلْتَ
و چراغهايى و زيور بخش آسمان و وسيله راندن (شياطين ) و قرار دادى براى آنها خاورها و باخترها و نيز برايش
لَها مَطالِعَ وَمَجارِىَ وَجَعَلْتَ لَها فَلَكاً وَمَسابِحَ وَقَدَّرْتَها فِى
طلوع گاهها و گردشگاهها مقرر ساختى و براى هريك از آنها مدار حركت و شناگاهى قرار دادى و روى اندازه هاى معين در
السَّماَّءِ مَنازِلَ فَاَحْسَنْتَ تَقْديرَها وَصَوَّرْتَها فَاَحْسَنْتَ تَصْويرَها
آسمان منزلشان دادى و به خوبى اندازه گرفتى و صورتشان دادى و نيكو صورتشان دادى
وَاَحْصَيْتَها بِاَسْماَّئِكَ اِحْصاَّءً وَدَبَّرْتَها بِحِكْمَتِكَ تَدْبيراً فَاَحْسَنْتَ
و آنها را بنامهاى خويش دقيقا برشمردى و با حكمت خويش با كمال تدبير اداره نمودى و به نيكى
تَدْبيرَها وَسَخَّرْتَها بِسُلْطانِ اللَّيْلِ وَسُلْطانِ النَّهارِ وَالسّاعاتِ
تدبير كردى و بوسيله تسلط شب و روز براى تنظيم ساعتها
وَعَدَدَ السِّنينَ وَالْحِسابَ وَجَعَلْتَ رُؤْيَتَها لِجَميعِ النّاسِ مَرْئً
و شماره سالها و برقرارى حساب تسخيرشان كردى و ديدنشان را بر همه مردم يكنواخت كردى
واحِداً وَاَسْئَلُكَ اللّهُمَّ بِمَجْدِكَ الَّذى كَلَّمْتَ بِهِ عَبْدَكَ وَرَسُولَكَ
و از تو مى خواهم خدايا به حق آن بزرگوارى و مجدت كه سخن گفتى بدان با بنده و فرستاده ات
مُوسَى بْنَ عِمْرانَ عَلَيْهِ السَّلامُ فِى الْمُقَدَّسينَ فَوْقَ اِحْساسِ
موسى بن عمران عليه السلام در ميان قدسيان برتر از احساس
الْكَرُّوبينَ فَوْقَ غَمآئِمِ النُّورِ فَوْقَ تابُوتِ الشَّهادَةِ فى عَمُودِ النّارِ
كروبيان بالاتر از ابرهاى نور و بالاتر از صندوق شهادت كه در ميان ستونى از آتش (بود)
وَفى طُورِ سَيْناَّءَ وَفى جَبَلِ حُوريثَ فِى الْوادِ الْمُقَدَّسِ فِى الْبُقْعَةِ
و هم در طور سيناء و در كوه حوريث در وادى مقدس در بقعه
الْمُبارَكَةِ مِنْ جانِبِ الطُّورِ الاْيْمَنِ مِنَ الشَّجَرَةِ وَفى اَرْضِ مِصْرَ
مبارك از جانب راست كوه طور از درخت و در سرزمين مصر
بِتِسْعِ اياتٍ بَيِّناتٍ وَيَوْمَ فَرَقْتَ لِبَنى اِسْرآئيلَ الْبَحْرَ وَفِى
با نُه معجزه آشكار (بمجد و بزرگواريت در) روزى كه دريا را براى بنى اسرائيل شكافتى و نيز در
الْمُنْبَجِساتِ الَّتى صَنَعْتَ بِهَا الْعَجاَّئِبَ فى بَحْرِ سُوفٍ وَعَقَدْتَ مآءَ
(روز) چشمه هاى جوشيده و جارى (از سنگ ) كه از آن عجايبى ساختى در درياى سوف و در دل آن
الْبَحْرِ فى قَلْبِ الْغَمْرِ كَالْحِجارَةِ وَجاوَزْتَ بِبَنى اِسْراَّئيلَ الْبَحْرَ
درياى عظيم آب آن دريا را مانند سنگ منجمد كرده و بستى و بنى اسرائيل را از دريا عبور دادى
وَتَمَّتْ كَلِمَتُكَ الْحُسْنى عَلَيْهِمْ بِما صَبَرُوا وَاَوْرَثْتَهُمْ مَشارِقَ
و وعده نيكت را به خاطر صبرى كه كردند بر ايشان تمام كردى و آنان را بر شرق و غرب
الاْرْضِ وَمَغارِبَهَا الَّتى بارَكْتَ فيها لِلْعالَمينَ وَاَغْرَقْتَ فِرْعَوْنَ
سرزمينى كه براى جهانيان مبارك گردانده بودى وارث و مالك كردى و فرعون
وَجُنُودَهُ وَمَراكِبَهُ فِى الْيَمِّ و بِاسْمِكَ الْعَظيمِ الاْعْظَمِ الاْعَزِّ الاْجَلِّ
و سپاهيانش را با مركبهاشان در دريا غرق كردى و به حق نام بزرگ و اعظم و عزيزتر و برتر
الاْكْرَمِ وَبِمَجْدِكَ الَّذى تَجَلَّيْتَ بِهِ لِمُوسى كَليمِكَ عَلَيْهِ السَّلامُ فى
و گرامى ترت سوگند و به حق آن مجد و بزرگيت كه بدان بر موسى كليم خود عليه السلام در
طُورِ سَيْناَّءَ وَلاِِبْراهيمَ عَلَيْهِ السَّلامُ خَليلِكَ مِنْ قَبْلُ فى مَسْجِدِ
طور سيناء تجلى كردى و پيش از آن نيز براى ابراهيم عليه السلام خليل خود در مسجد
الْخَيْفِ وَلاِِسْحقَ صَفِيِّكَ عَلَيْهِ السَّلامُ فى بِئْرِ شِيَعٍ وَلِيَعْقُوبَ نَبِيِّكَ
خيف (تجلى كردى ) و براى اسحاق برگزيده ات عليه السلام در بئر شيع (تجلى كردى ) و براى يعقوب پيامبرت
عَلَيْهِ السَّلامُ فى بَيْتِ ايلٍ وَاَوْفَيْتَ لاِِبْراهيمَ عَلَيْهِ السَّلامُ بِميثاقِكَ
عليه السلام دربيت ايل (خانه خدا) تجلى كردى ، (و به مجد و بزرگواريت كه ) براى ابراهيم عليه السلام به پيمان خود وفا كردى
وَلاِِسْحقَ بِحَلْفِكَ وَلِيَعْقُوبَ بِشَهادَتِكَ وَلِلْمُؤْمِنينَ بِوَعْدِكَ
و براى اسحاق به سوگندت و براى يعقوب به گواهيت و براى مؤ منان به وعده ات
وَلِلدّاعينَ بِاَسْماَّئِكَ فَاَجَبْتَ وَبِمَجْدِكَ الَّذى ظَهَرَ لِمُوسَى بْنِ
و براى خوانندگان به نامهايت كه اجابتشان كردى ، و به همان مجد و بزرگيت كه براى موسى بن
عِمْرانَ عَلَيْهِ السَّلامُ عَلى قُبَّةِ الرُّمّانِ وَبِاياتِكَ الَّتى وَقَعَتْ عَلى
عمران عليه السلام در قبة الرمان (عبادتگاهش ) آشكار گرديد و به آن معجزات و نشانه هايت كه واقع شد كه در
اَرْضِ مِصْرَ بِمَجْدِ الْعِزَّةِ وَالْغَلَبَةِ بِاياتٍ عَزيزَةٍ وَ بِسُلْطانِ الْقُوَّةِ
سرزمين مصر با مجد و عزت و غلبه و به آن معجزات باشكوه و به آن تسلط نيرومند
وَبِعِزَّةِ الْقُدْرَةِ وَبِشَاءْنِ الْكَلِمَةِ التّاَّمَّةِ وَبِكَلِماتِكَ الَّتى تَفَضَّلْتَ بِها
و قدرت با عزت و به مقام آن كلمه كاملت و به حق آن كلماتى كه تفضل كردى بدانها
عَلى اَهْلِ السَّمواتِ وَالاْرْضِ وَاَهْلِ الدُّنْيا وَاَهْلِ الاْخِرَةِ وَبِرَحْمَتِكَ
بر اهل آسمانها و زمين و اهل دنيا و آخرت و به آن رحمتت كه بدان
الَّتى مَنَنْتَ بِها عَلى جَميعِ خَلْقِكَ وَبِاسْتِطاعَتِكَ الَّتى اَقَمْتَ بِها
بر همه مخلوقاتت مِنّت نهادى و به آن توانائيت كه جهانيان را بدان برپاداشتى
عَلَى الْعالَمينَ وَبِنُورِكَ الَّذى قَدْ خَرَّمِنْ فَزَعِهِ طُورُ سَيْناَّءَ وَبِعِلْمِكَ
و بدان روشنى و نورت كه درافتاد از دهشت آن طور سيناء و بدان علم
وَجَلالِكَ وَكِبْرِياَّئِكَ وَ عِزَّتِكَ وَجَبَرُوتِكَ الَّتى لَمْ تَسْتَقِلَّهَا الاْرْضُ
و جلال و بزرگوارى و عزت و جبروتت كه زمين قدرت كشيدن آن را نداشت
وَانْخَفَضَتْ لَهَا السَّمواتُ وَانْزَجَرَ لَهَا الْعُمْقُ الاْكْبَرُ وَرَكَدَتْ لَهَا
و آسمانها در برابرش به زانو درآمد و عمق اكبر زمين در مقابلش خود را واپس كشيد و
الْبِحارُ وَالاْنْهارُ وَ خَضَعَتْ لَهَا الْجِبالُ وَسَكَنَتْ لَهَا الاْرْضُ
درياها و نهرها از جنبش ايستاد و كوهها در برابرش فروتن گشت و زمين با همه
بِمَناكِبِها وَاسْتَسْلَمَتْ لَهَا الْخَلاَّئِقُ كُلُّه ا وَ خَفَقَتْ لَهَا الرِّي احُ فى
پست و بلنديهايش براى او ساكن شد و تمام مخلوقات در برابرش تسليم گرديدند و بادها بخاطر آن در
جَرَيانِها وَخَمَدَتْ لَهَا النّيرانُ فى اَوْطانِها وَبِسُلْطانِكَ الَّذى عُرِفَتْ
جريان خود مضطرب گرديد و آتشها بواسطه آن در جاهاى خود خاموش شد و به فرمانروايى مطلق (يا حجت و برهانت )
لَكَ بِهِ الْغَلَبَةُ دَهْرَ الدُّهُورِ وَحُمِدْتَ بِهِ فِى السَّمواتِ وَالاْرَضينَ
كه به واسطه آن هميشه به پيروزى و غلبه معروف گشتى و بواسطه آن در آسمانها و زمينها ستايش شدى
وَبِكَلِمَتِكَ كَلِمَةِ الصِّدْقِ الَّتى سَبَقَتْ لاِبينا ادَمَ عَلَيْهِ السَّلامُ وَذُرِّيَّتِهِ
و به حق آن كلمه صدق و راستت كه پيش از اين براى پدر ما آدم عليه السلام و فرزندانش
بِالرَّحْمَةِ وَاَسْئَلُكَ بِكَلِمَتِكَ الَّتى غَلَبَتْ كُلَّ شَىْءٍ وَبِنُورِ وَجْهِكَ
به لطف و رحمت سبقت جست و مى خوانمت به حق آن گفتارت كه بر هر چيز غلبه كرده و به نور ذاتت
الَّذى تَجَلَّيْتَ بِهِ لِلْجَبَلِ فَجَعَلْتَهُ دَكّاً وَخَرَّ مُوسى صَعِقاً وَبِمَجْدِكَ
كه بوسيله آن بر كوه تجلى فرمودى و آنرا از هم متلاشى ساختى و موسى مدهوش درافتاد و به مجد
الَّذى ظَهَرَ عَلى طُورِ سَيْناَّءَ فَكَلَّمْتَ بِهِ عَبْدَكَ وَرَسُولَكَ مُوسَى بْنَ
و بزرگواريت كه آشكار شد بر طور سيناء و بوسيله آن با بنده و پيامبرت موسى بن
عِمْرانَ وَبِطَلْعَتِكَ فى ساعيرَ وَظُهُورِكَ فى جَبَلِ فارانَ بِرَبَواتِ
عمران تكلم كردى و به طلوع پرتوت در ساعير (جاى مناجات عيسى ) و به ظهورت در كوه فاران (جاى مناجات رسول خدا)
الْمُقَدَّسينَ وَجُنُودِ الْمَلاَّئِكَةِ الصّ -اَّفّينَ وَخُشُوعِ الْمَلاَّئِكَةِ
در جايگاه مرتفع قدسيان و صفوف لشگر فرشتگان و در ميان خشوع ملائكه
الْمُسَبِّحينَ وَبِبَرَكاتِكَ الَّتى بارَكْتَ فيها عَلى اِبْراهيمَ خَليلِكَ عَلَيْهِ
تسبيح كننده و به حق آن بركاتت كه بركت دادى در آنها بر ابراهيم خليلت عليه السلام
السَّلامُ فى اُمَّةِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَبارَكْتَ لاِِسْحقَ صَفِيِّكَ

در ميان امت محمد(ص ) (بخاطر ارتباطى كه ميان رسول خدا(ص ) و ابراهيم برقرار ساختى ) و بركت دادى بر اسحاق برگزيده ات
فى اُمَّةِ عيسى عَلَيْهِمَا السَّلامُ وَبارَكْتَ لِيَعْقُوبَ اِسْرآئيلِكَ فى اُمَّةِ
در ميان امت عيسى عليهماالسلام و بركت دادى بر يعقوب اسرائيل در امت
مُوسى عَلَيْهِمَا السَّلامُ وَبارَكْتَ لِحَبيبِكَ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ
موسى عليهماالسلام و بركت دادى بر حبيبت محمد صلى الله عليه و آله
فى عِتْرَتِهِ وَذُرِّيَّتِهِ وَاُمَّتِهِ اَللّهُمَّ وَكَما غِبْنا عَنْ ذلِكَ وَلَمْ نَشْهَدْهُ
در عترت و فرزندان و امتش خدايا چنانچه ما در آن جريانات نبوديم و آنها را مشاهده نكرده و نديده
وَآمَنّا بِهِ وَلَمْ نَرَهُ صِدْقاً وَعَدْلاً اَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ
از روى راستى و درستى بدان ايمان آورديم همانطور مى خواهيم درود فرستى بر محمد و آل محمد
وَاَنْ تُبارِكَ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَتَرَحَّمَ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ
و مبارك كنى بر محمد و آل محمد و رحمت فرست بر محمد و آل محمد
كَاَفْضَلِ ما صَلَّيْتَ وَبارَكْتَ وَتَرَحَّمْتَ عَلى اِبْراهيمَ وَآلِ اِبْراهيمَ
مانند بهترين درود و بركت و رحمتى كه بر ابراهيم و آل ابراهيم فرستادى
اِنَّكَ حَميدٌ مَجيدٌ فَعّالٌ لِما تُريدُ وَاَنْتَ عَلى كُلِّ شَىْءٍ قَديرٌ [شَهيدٌ]
كه براستى تو ستوده و بزرگوارى و هر چه بخواهى انجام دهى و تو بر هر چيز توانايى * * *
پس حاجات خود را ذكر مى كنى و مى گوئى : اَللّهُمَّ بِحَقِّ هذَا الدُّعاَّءِ وَبِحَقِّ هذِهِ
* * * * * * * * * * * * * * * * * * خدايا به حق اين دعا و به حق اين
الاْسْماَّءِ الَّتى لا يَعْلَمُ تَفْسيرَها وَلا يَعْلَمُ باطِنَها غَيْرُكَ صَلِّ عَلى
نامهايى كه نداند تفسيرش را و نداند باطن آنها را كسى جز تو درود فرست بر
مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَافْعَلْ بى ما اَنْتَ اَهْلُهُ وَلا تَفْعَلْ بى ما اَنَا اَهْلُهُ
محمد و آل محمد و بجاى آر درباره من آنچه را تو شايسته آنى و انجام مده درباره من آنچه من سزاوار آنم
وَاغْفِرْ لى مِنْ ذُنُوبى ما تَقَدَّمَ مِنْها وَما تَاءَخَّرَ وَوَسِّعْ عَلَىَّ مِنْ حَلالِ
و بيامرز گناهانم را آنچه گذشته و آنچه پس از اين سر زند و وسعت ده بر من از روزى حلالت
رِزْقِكَ وَاكْفِنى مَؤُنَةَ اِنْسانِ سَوْءٍ وَجارِ سَوْءٍ وَقَرينِ سَوْءٍ وَسُلْطانِ
و مرا از زحمت و شر انسان بد و همسايه بد و رفيق بد و سلطان
سَوْءٍ اِنَّكَ عَلى ما تَشاَّءُ قَديرٌ وَبِكُلِّشَىْءٍ عَليمٌ آمينَ رَبَّ الْعالَمينَ
بد كفايت فرما كه تو بر هر چيز توانايى و به هر چيز دانايى اجابت فرما اى پروردگار جهانيان

مؤ لف گويد: كه در بعض نسخ است بعد از وَاَنْتَ عَلى كُلِّ شَىْءٍ قَديرٌ كه هر
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
حاجت دارى ذكر كن و بگو: يا اَللّهُ يا حَنّانُ يا مَنّانُ يا بَديعَ السَّمواتِ
* * * * * * * * * * * * * اى خدا اى مهر پيشه و اى نعمت بخش اى پديد آورنده آسمانها
وَالاَرضِ يا ذَاالْجَلالِ وَالاِكْرامِ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ اَللّهُمَّ بِحَقِّ هذَا
و زمين اى صاحب جلال و بزرگوارى اى مهربانترين مهربانان خدايا به حق اين
الدُّعآءِ تا آخر و علامه مجلسى از مصباح سيّد بن باقى نقل كرده كه بعد از دعاى سمات
دعا * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
اين دعا را بخواند: اَللّهُمَّ بِحَقِّ هذَا الدُّعاَّءِ وَبِحَقِّ هذِهِ الاْسْماَّءِ الَّتى
* * * * * خدايا بحق اين دعا و به حق اين نامهايى كه
لايَعْلَمُ تَفْسيرَها وَلا تَاءْويلَها وَلا باطِنَها وَلا ظاهِرَها غَيْرُكَ اَنْ
نداند تفسيرش را و نه تاءويلش را و نه باطنش را و نه ظاهرش را كسى جز تو (از تو مى خواهم ) كه
تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَاَنْ تَرْزُقَنى خَيْرَالدُّنْيا وَالاْخِرَةِ پس
درود فرستى بر محمد و آل محمد و اينكه روزى من گردانى خير دنيا و آخرت را* * * * * * * * *
حاجت خود را بطلبد و بگويد: وَافْعَلْ بى ما اَنْتَ اَهْلُهُ وَلا تَفْعَلْ بى ما اَنَا
* * * * * * * * * * * * * * * و انجام ده درباره من آنچه را تو شايسته آنى و مكن با من آنچه را
اَهْلُهُ وَاْنتَقِمْ لى مِنْ فُلانِ بْنِ فُلانٍ و نام دشمن را بگويد: وَاغْفِرْ لى مِنْ
من سزاوار آنم و براى من از فلان پسر فلان انتقام بگير * * * * * * * * * و بيامرز
ذُنُوبى ما تَقَدَّمَ مِنْها وَما تَاءَخَّرَ وَلِوالِدَىَّ وَلِجَميعِ الْمُؤْمِنينَ
گناهانم را آنچه گذشته و آنچه از اين پس سرزند و بيامرز پدر و مادرم را و همه مردان مؤ من
وَالْمُؤْمِناتِ وَوَسِّعْ عَلَىَّ مِنْ حَلالِ رِزْقِكَ وَاكْفِنى مَؤُنَةَ اِنْسانِ
و زنان مؤ منه را و وسعت ده بر من از روزى حلالت و مرا از زحمت و شرّ انسان
سَوْءٍ وَجارِ سَوْءٍ وَسُلْطانِ سَوْءٍ وَقَرينِ سَوْءٍ وَيَوْمِ سَوْءٍ وَساعَةِ
بد و همسايه بد و سلطان بد و رفيق بد و روز بد و ساعت بد كفايت فرما
سَوْءٍ وَانْتَقِمْ لى مِمَّنْ يَكيدُنى وَمِمَّنْ يَبْغى عَلَىَّ وَيُريدُ بى وَبِاَهْلى
و از كسى كه به من نيرنگ زند و بر من ستم كند و قصد ظلم به من و به خاندان
وَاَوْلادى وَاِخْوانى وَجيرانى وَقَراباتى مِنَ الْمُؤْمِنينَ وَالْمُؤْمِناتِ
و فرزندان و همسايگان و نزديكان من از مردان مؤ من و زنان مؤ منه را دارد
ظُلْماً اِنَّكَ عَلى ما تَشاَّءُ قَديرٌ وَبِكُلِّ شَىْءٍ عَليمٌ آمينَ رَبَّ الْعالَمينَ
انتقام مرا بگير كه تو بر هر چه بخواهى توانايى و به هر چيز دانايى اجابت فرما اى پروردگار جهانيان
پس بگويد: اَللّهُمَّ بِحَقِّ هذَا الدُّعاَّءِ تَفَضَّلْ عَلى فُقَرآءِ الْمُؤْمِنينَ
* * * * * * * خدايا به حق اين دعاء بر (همه اهل ايمان ) تفضل كن (امّا) بر فقراى مؤ منين
وَالْمُؤْمِناتِ بِالْغِنى وَالثَّرْوَةِ وَعَلى مَرْضَى الْمُؤْمِنينَ وَالْمُؤْمِناتِ
و مؤ منات به ثروت و توانگرى و بر بيماران از مؤ منين و مؤ منات
بِالشِّفاَّءِ وَالصِّحَةِ وَعَلىَّ اَحْي اَّءِ الْمُؤْمِنينَ وَالْمُؤْمِن اتِ بِاللُّطْفِ
به شفاء و تندرستى و بر زندگان مؤ منين و مؤ منات به لطف
وَالْكَرامَةِ وَعَلى اَمْواتِ الْمُؤْمِنينَ وَالْمُؤْمِناتِ بِالْمَغْفِرَةِ وَالرَّحْمَةِ
و بزرگوارى و بر مردگان مؤ منين و مؤ منات به آمرزش و رحمت
وَعَلى مُسافِرِى الْمُؤْمِنينَ وَالْمُؤْمِناتِ بِالرَّدِّ اِلى اَوْطانِهِمْ سالِمينَ
و بر مسافرين مؤ منين و مؤ منات به بازگشتن بسوى وطنهاى خويش به سلامتى و
غانِمينَ بِرَحْمَتِكَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ وَصَلَّى اللّهُ عَلى سَيِّدِنا مُحَمَّدٍ
بهره مندى به رحمتت اى مهربانترين مهربانان و درود فرستد خداوند بر آقاى ما محمد
خاتَمِ النَّبِيّينَ وَعِتْرَتِهِ الطّاهِرينَ وَسَلَّمَ تَسْليماً كَثيراً و شيخ بن فهد گفته
خاتم پيمبران و عترت پاكيزه اش و سلام فرستد بسيار * * * * * * * * * * *
كه مستحبّ است بعد از دعاء سمات بگوئى : اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِحُرْمَةِ هذَا
* * * * * * * * * * * * * * * * * * خدايا از تو مى خواهم به حرمت اين
الدُّعاَّءِ وَبِمافاتَ مِنْهُ مِنَ الاْسْماَّءِ وَبِما يَشْتَمِلُ عَلَيْهِ مِنَ التَّفْسيرِ
دعا و به آنچه از نامهايت كه در آن ذكر نشده و به آنچه دربردارد از تفسير
وَالتَّدْبيرِ الَّذى لايُحيطُ بِهِ اِلاّ اَنْتَ اَنْ تَفْعَلَ بى كَذا وَكَذا و بجاى كذا و
و تدبيرى كه كسى جز تو بر آن احاطه ندارد كه درباره من چنين و چنان كنى * * * * * * *

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم خرداد 1388;ساعت 16:8;  توسط سرو ناز و دانيال;  | 

متن زیارت عاشورا : 

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَباعَبْدِاللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا خِيَرَةَ اللَّهِ و َابْنَ خِيَرَتِهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَابْنَ اَميرِالْمُؤْمِنينَ و َابْنَ سَيِّدِ الْوَصِيّينَ

سلام بر تو اى ابا عبداللّه سلام بر تو اى فرزند رسول خدا سلام بر تو اى برگزيده خدا و فرزند برگزيده اش سلام بر تو اى فرزند امير مؤ منان و فرزند آقاى اوصياء


اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَابْنَ فاطِمَةَ سَيِّدَةِ نِساَّءِ الْعالَمينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا ثارَ اللَّهِ وَ ابْنَ ثارِهِ وَ الْوِتْرَ الْمَوْتُورَ

سلام بر تو اى فرزند فاطمه بانوى زنان جهانيان سلام بر تو اى که خدا خونخواهيش کند و فرزند چنين کسى و اى کشته اى که انتقام کشته گانت نگرفتى


اَلسَّلامُ عَلَيْكَ وَعَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِكَ عَلَيْكُمْ مِنّى جَميعاً سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقيتُ وَ بَقِىَ اللَّيْلُ وَالنَّهارُ

سلام بر تو و بر روانهائى که فرود آمدند به آستانت ، بر شما همگى از جانب من سلام خدا باد هميشه تا من برجايم و برجا است شب و روز

يا اَباعَبْدِاللَّهِ لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِيَّةُ وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتِ الْمُصيبَةُ بِكَ عَلَيْنا وَ عَلى جَميعِ اَهْل ِالاِْسْلامِ

اى ابا عبداللّه براستى بزرگ شد سوگوارى تو و گران و عظيم گشت مصيبت تو بر ما و بر همه اهل اسلام


و َجَلَّتْ وَ عَظُمَتْ مُصيبَتُكَ فِى السَّمواتِ عَلى جَميعِ اَهْلِ السَّمواتِ فَلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً اَسَّسَتْ اَساسَ الظُّلْمِ وَ الْجَوْرِ عَلَيْكُمْ اَهْلَ الْبَيْتِ

و گران و عظيم گشت مصيبت تو در آسمانها بر همه اهل آسمانها پس خدا لعنت کند مردمى را که ريختند شالوده ستم و بيدادگرى را بر شما خاندان


وَ لَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً دَفَعَتْكُمْ عَنْ مَقامِكُمْ و َاَزالَتْكُمْ عَنْ مَراتِبِكُمُ الَّتى رَتَّبَكُمُ اللَّهُ فيها

و خدا لعنت کند مردمى را که کنار زدند شما را از مقام مخصوصتان و دور کردند شما را از آن مرتبه هائى که خداوند آن رتبه ها را به شما داده بود


و َلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً قَتَلَتْكُمْ وَ لَعَنَ اللَّهُ الْمُمَهِّدينَ لَهُمْ بِالتَّمْكينِ مِنْ قِتالِكُمْ

و خدا لعنت کند مردمى که شما را کشتند و خدا لعنت کند آنانكه تهيه اسباب کردند براى کشندگان شما تا آنها توانستند با شما بجنگند


بَرِئْتُ اِلَى اللَّهِ وَ اِلَيْكُمْ مِنْهُمْ وَ مِنْ اَشْياعِهِمْ وَ اَتْباعِهِمْ وَ اَوْلِياَّئِهِم

بيزارى جويم بسوى خدا و بسوى شما از ايشان و از پيروان و دنبال روندگانشان و دوستانشان


يا اَباعَبْدِاللَّهِ اِنّى سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَكُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَكُمْ اِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ

اى اباعبداللّه من تسليمم و در صلحم با کسى که با شما در صلح است و در جنگم با هر کس که با شما در جنگ است تا روز قيامت


وَ لَعَنَ اللَّهُ آلَ زِيادٍ وَ آلَ مَرْوانَ وَ لَعَنَ اللَّهُ بَنى اُمَيَّةَ قاطِبَةً وَ لَعَنَ اللَّهُ ابْنَ مَرْجانَةَ

و خدا لعنت کند خاندان زياد و خاندان مروان را و خدا لعنت کند بنى اميه را همگى و خدا لعنت کند فرزند مرجانه (ابن زياد) را


وَ لَعَنَ اللَّهُ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَ لَعَنَ اللَّهُ شِمْراً وَ لَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً اَسْرَجَتْ وَ اَلْجَمَتْ وَ تَنَقَّبَتْ لِقِتالِكَ

خدا لعنت کند عمر بن سعد را و خدا لعنت کند شمر را و خدا لعنت کند مردمى را که اسبها را زين کردند و دهنه زدند و به راه افتادند براى پيكار با تو


بِاَبى اَنْتَ وَ اُمّى لَقَدْ عَظُمَ مُصابى بِكَ فَاَسْئَلُ اللَّهَ الَّذى اَکْرَمَ مَقامَكَ

پدر و مادرم بفدايت که براستى بزرگ شد مصيبت تو بر من پس مى خواهم از آن خدائى که گرامى داشت مقام تو را


وَ اَکْرَمَنى بِكَ اَنْ يَرْزُقَنى طَلَبَ ثارِكَ مَعَ اِمامٍ مَنْصُورٍ مِنْ اَهْلِ بَيْتِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ و َآلِهِ

و گرامى داشت مرا بخاطر تو که روزيم گرداند خونخواهى تو را در رکاب آن امام يارى شده از خاندان محمد صلى اللّه عليه و آله


اَللّهُمَّ اجْعَلْنى عِنْدَكَ وَجيهاً بِالْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلامُ فِى الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ

خدايا قرار ده مرا نزد خودت آبرومند بوسيله حسين عليه السلام در دنيا و آخرت


يا اَباعَبْدِاللَّهِ اِنّى اَتَقَرَّبُ اِلى اللَّهِ وَ اِلى رَسُولِهِ وَ اِلى اميرِالْمُؤْمِنينَ وَ اِلى فاطِمَةَ وَ اِلَى الْحَسَنِ

اى اباعبداللّه من تقرب جويم به درگاه خدا و پيشگاه رسولش و اميرالمؤ منين و فاطمه و حسن


وَ اِلَيْكَ بِمُوالاتِكَ وَ بِالْبَراَّئَةِ [مِمَّنْ قاتَلَكَ وَ نَصَبَ لَكَ الْحَرْبَ وَ بِالْبَرائَةِ مِمَّنْ اَسَّسَ اَساسَ الظُّلْمِ وَ الْجَوْرِعَلَيْكُمْ

وَ اَبْرَءُ اِلَى اللّهِ وَ اِلى رَسُولِهِ] مِمَّنْ اَسَسَّ اَساسَ ذلِكَ وَ بَنى عَلَيْهِ بُنْيانَهُ وَ جَرى فى ظُلْمِهِ وَ جَوْرِهِ عَلَيْكُمْ وَ على اَشْياعِكُمْ
و شما بوسيله دوستى تو و بوسيله بيزارى از کسى که با تو مقاتله کرد و جنگ با تو را برپا آرد و به بيزارى جستن از آسى آه شالوده ستم و ظلم بر شما را ريخت




و بيزارى جويم بسوى خدا و بسوى رسولش از کسى که پى ريزى کرد شالوده اين کار را و پايه گذارى کرد بر آن بنيانش را و دنبال کرد ستم و ظلمش را بر شما و بر پيروان شما


بَرِئْتُ اِلَى اللَّهِ وَ اِلَيْكُمْ مِنْهُمْ وَ اَتَقَرَّبُ اِلَى اللَّهِ ثُمَّ اِلَيْكُمْ بِمُوالاتِكُمْ وَ مُوالاةِ وَلِيِّكُمْ

بيزارى جويم بدرگاه خدا و به پيشگاه شما از ايشان و تقرب جويم بسوى خدا سپس بشما بوسيله دوستيتان و دوستى دوستان شما


وَ بِالْبَرآئَةِ مِنْ اَعْداَّئِكُمْ وَ النّاصِبينَ لَكُمُ الْحَرْبَ وَ بِالْبَرآئَةِ مِنْ اَشْياعِهِمْ وَ اَتْباعِهِمْ

و به بيزارى از دشمنانتان و برپا کنندگان (و آتش افروزان ) جنگ با شما و به بيزارى از ياران و پيروانشان


اِنّى سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَكُمْ وَحَرْبٌ لِمَنْ حارَبَكُمْ وَ وَلِىُّ لِمَنْ والاکُمْ وَ عَدُوُّ لِمَنْ عاداکُمْ

من در صلح و سازشم با کسى که با شما در صلح است و در جنگم با کسى که با شما در جنگ است و دوستم با کسى که شما را دوست دارد و دشمنم با کسى که شما را دشمن دارد


فَاَسْئَلُ اللَّهَ الَّذى اَکْرَمَنى بِمَعْرِفَتِكُمْ وَمَعْرِفَةِ اَوْلِياَّئِكُمْ وَ رَزَقَنِى الْبَراَّئَةَ مِنْ اَعْداَّئِكُمْ

و درخواست کنم از خدائى که مرا گرامى داشت بوسيله معرفت شما و معرفت دوستانتان و روزيم کند بيزارى جستن از دشمنانتان را


اَنْ يَجْعَلَنى مَعَكُمْ فِى الدُّنْيا وَالاْخِرَةِ وَاَنْ يُثَبِّتَ لى عِنْدَآُمْ قَدَمَ صِدْقٍ فِى الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ

به اينكه قرار دهد مرا با شما در دنيا و آخرت و پابرجا دارد براى من در پيش شما گام راست و درستى (و ثبات قدمى ) در دنيا و آخرت


وَ اَسْئَلُهُ اَنْ يُبَلِّغَنِى الْمَقامَ الْمَحْمُودَ لَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ وَ اَنْ يَرْزُقَنى طَلَبَ ثارى مَعَ اِمامٍ هُدىً ظاهِرٍ ناطِقٍ [بِالْحَقِّ] مِنْكُمْ

و از او خواهم که برساند مرا به مقام پسنديده شما در پيش خدا و روزيم کند خونخواهى شما را با امام راهنماى آشكار گوياى [به حق] که از شما (خاندان ) است


وَ اَسْئَلُ اللَّهَ بِحَقِّكُمْ وَبِالشَّاْنِ الَّذى لَكُمْ عِنْدَهُ اَنْ يُعْطِيَنى بِمُصابى بِكُمْ اَفْضَلَ ما يُعْطى مُصاباً بِمُصيبَتِهِ مُصيبَةً ما اَعْظَمَه

و از خدا خواهم به حق شما و بدان منزلتى که شما نزد او داريد ، که عطا کند به من بوسيله مصيبتى که از ناحيه شما به من رسيده بهترين پاداشى را که مى دهد به يك مصيبت زده از مصيبتى که ديده


وَ اَعْظَمَ رَزِيَّتَها فِى الاِْسْلامِ وَ فى جَميعِ السَّمواتِ وَ الاَْرْضِ اَللّهُمَّ اجْعَلْنى فى مَقامى هذا مِمَّنْ تَنالُهُ مِنْكَ صَلَواتٌ وَ رَحْمَةٌ وَ مَغْفِرَةٌ

براستى چه مصيبت بزرگى و چه داغ گرانى بود در اسلام و در تمام آسمانها و زمين خدايا چنانم کن در اينجا که ايستاده ام از کسانى باشم که برسد بدو از ناحيه تو درود و رحمت و آمرزشى


اَللّهُمَّ اجْعَلْ مَحْياىَ مَحْيا مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ مَماتى مَماتَ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ

خدايا قرار ده زندگيم را زندگى محمد و آل محمد و مرگم را مرگ محمد و آل محمد


اَللّهُمَّ اِنَّ هذا يَوْمٌ تَبرَّکَتْ بِهِ بَنُو اُمَيَّةَ وَ ابْنُ آکِلَةِ الَْآکبادِ اللَّعينُ ابْنُ اللَّعينِ عَلى لِسانِكَ وَ لِسانِ نَبِيِّكَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ

خدايا اين روز روزى است که مبارك و ميمون دانستند آنرا بنى اميه و پسر آن زن جگرخوار (معاويه ) آن ملعون پسر ملعون (آه لعن شده ) بر زبان تو و زبان پيامبرت که درود خدا بر او و آلش باد


فى کُلِّ مَوْطِنٍ وَ مَوْقِفٍ وَقَفَ فيهِ نَبِيُّكَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ

در هر جا و هر مكانى که توقف کرد در آن مكان پيامبرت صلى اللّه عليه و آله


اَللّهُمَّ الْعَنْ اَباسُفْيانَ وَ مُعوِيَةَ وَ يَزيدَ بْنَ مُعاوِيَةَ عَلَيْهِمْ مِنْكَ اللَّعْنَةُ اَبَدَ الاْبِدينَ

خدايا لعنت کن ابوسفيان و معاويه و يزيد بن معاويه را که لعنت بر ايشان باد از جانب تو براى هميشه


وَ هذا يَوْمٌ فَرِحَتْ بِهِ آلُ زِيادٍ وَ آلُ مَرْوانَ بِقَتْلِهِمُ الْحُسَيْنَ صَلَواتُ اللَّهِ عَلَيْهِ

و اين روز روزى است که شادمان شدند به اين روز دودمان زياد و دودمان مروان بخاطر کشتنشان حضرت حسين صلوات اللّه عليه را


اَللّهُمَّ فَضاعِفْ عَلَيْهِمُ اللَّعْنَ مِنْكَ وَ الْعَذابَ [الاَْليمَ] اَللّهُمَّ اِنّى اَتَقَرَّبُ اِلَيْكَ فى هذَا الْيَوْمِ وَ فى مَوْقِفى هذا

خدايا پس چندين برابر کن بر آنها لعنت خود و عذاب دردناك را خدايا من تقرب جويم بسوى تو در اين روز و در اين جائى که هستم


وَ اَيّامِ حَياتى بِالْبَراَّئَهِ مِنْهُمْ وَاللَّعْنَةِ عَلَيْهِمْ وَ بِالْمُوالاتِ لِنَبِيِّكَ وَ آلِ نَبِيِّكَ عَلَيْهِ وَ عَلَيْهِمُ اَلسَّلامُ

و در تمام دوران زندگيم به بيزارى جستن از اينها و لعنت فرستادن بر ايشان و بوسيله دوست داشتن پيامبرت و خاندان پيامبرت که بر او و بر ايشان سلام باد


پس مى گوئى صد مرتبه :



اَللّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ آخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلى ذلِكَ

خدايا لعنت کن نخستين ستمگرى را که بزور گرفت حق محمد و آل محمد را و آخرين کسى که او را در اين زور و ستم پيروى کرد


اَللّهُمَّ الْعَنِ الْعِصابَةَ الَّتى جاهَدَتِ الْحُسَيْنَ وَ شايَعَتْ وَ بايَعَتْ وَ تابَعَتْ عَلى قَتْلِهِ اَللّهُمَّ الْعَنْهُمْ جَميعاً

خدايا لعنت کن بر گروهى که پيكار کردند با حسين عليه السلام و همراهى کردند و پيمان بستند و از هم پيروى کردند براى کشتن آن حضرت خدايا لعنت کن همه آنها را


پس مى گوئى صد مرتبه :



اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِكَ عَلَيْكَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ [اَبَداً] ما بَقيتُ وَ بَقِىَ اللَّيْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِيارَتِكُمْ

سلام بر تو اى ابا عبداللّه و بر روانهائى که فرود آمدند به آستانت ، بر تو از جانب من سلام خدا باد هميشه تا من زنده ام و برپا است شب و روز و قرار ندهد اين زيارت را خداوند آخرين بار زيارت من از شما


اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَيْنِ

سلام بر حسين و بر على بن الحسين و بر فرزندان حسين و بر اصحاب و ياران حسين


پس مى گوئى :



اَللّهُمَّ خُصَّ اَنْتَ اَوَّلَ ظالِمٍ بِاللَّعْنِ مِنّى وَ ابْدَاءْ بِهِ اَوَّلاً ثُمَّ الثّانِىَ وَالثّالِثَ وَ الرّابِعَ

خدايا مخصوص گردان نخستين ستمگر را به لعنت من و آغاز کن بدان لعن اولى را و سپس دومى و سومى و چهارمى را


اَللّهُمَّ الْعَنْ يَزيدَ خامِساً وَ الْعَنْ عُبَيْدَ اللَّهِ بْنَ زِيادٍ وَ ابْنَ مَرْجانَةَ وَ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَ شِمْراً وَ آلَ اَبى سُفْيانَ وَ آلَ زِيادٍ وَ آلَ مَرْوانَ اِلى يَوْمِ الْقِيمَةِ

خدايا لعنت کن يزيد را در مرتبه پنجم و لعنت کن عبيداللّه پسر زياد و پسر مرجانه را و عمر بن سعد و شمر و دودمان ابوسفيان و دودمان زياد و دودمان مروان را تا روز قيامت


پس به سجده مى روى ومى گوئى :


اَللّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ حَمْدَ الشّاکِرينَ لَكَ عَلى مُصابِهِمْ اَلْحَمْدُ لِلَّهِ عَلى عَظيمِ رَزِيَّتى

خدايا مخصوص تو است ستايش سپاسگزاران تو بر مصيبت زدگى آنها، ستايش خداى را بر بزرگى مصيبتم


اَللّهُمَّ ارْزُقْنى شَفاعَةَ الْحُسَيْنِ يَوْمَ الْوُرُودِ وَ ثَبِّتْ لى قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَكَ مَعَ الْحُسَيْنِ وَ اَصْحابِ الْحُسَيْنِ الَّذينَ بَذَلُوا مُهَجَهُمْ دُونَ الْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلامُ

خدايا روزيم گردان شفاعت حسين عليه السلام را در روز ورود (به صحراى قيامت ) و ثابت بدار گام راستيم را در نزد خودت با حسين عليه السلام و ياران حسين آنانكه بى دريغ دادند جان خود را در راه حسين عليه السلام


برگرفته از سايت

http://www.shiayan.ir/entry/000246.php

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم خرداد 1388;ساعت 21:51;  توسط سرو ناز و دانيال;  | 

بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ‏

به نام خداوند بخشنده ی مهربان

بسند صحیح
عن جابربن عبدالله انصاری

عن فاطمه
الزهرا علیها السلام بنت رسول الله صلی
الله علیه و آله قالت سمعت فاطمه انها دخلت ابی رسول الله فی بعض الایام فقال السلام علیک یا

از فاطمه
زهرا علیها سلام دختر رسول خدا صلی الله علیه وآله که گفت شنیدم از فاطمه (س) که می
گفت داخل شد به منزل من پدرم رسول خدا در بعضی از روزها پس فرمود سلام


فاطمه
فقلت علیک السلام قال انی اجد فی بدنی ضعفا فقلت له اعیذک بالله یا ابتاه من الضعف
فقال یا فاطمه ایتینی بالکسا الیمانی فغطینی به ، فاتیته

بر تو باد
ای فاطمه (س) پس عرض کردم درود بر تو باد ای پدر بزرگوارم ، پس فرمود می یابم در
بدن خود ضعفی را پس عرض کردم پناه می برم ترا به خداوند از ضعف ای پدر بزرگوار پس
فرمود ای فاطمه بیاور کسا یمانی را و بپوشان

بالکسا الیمانی
فغطیته به و صرت انظر الیه و اذا وجهه یتلالو کانه البدر فی لیله تمامه و کماله
فما کانت الا ساعه و اذا بولدی الحسن قد
اقبل و قال


مرا به آن
فاطمه (س) فرمود پس آوردم کسا یمانی را و پوشاندم پدرم را به آن و نظر کردم بسوی
پدرم و دیدم صورتش مثل ماه در شب چهارده می درخشد فاطمه (س) علیه فرمود اندکی
نگذشت که ناگاه پسرم حسن (ع) نزدیکم

السلام علیک
یا اماه فقلت و علیک السلام یا قره عینی و ثمره فوادی فقال یا اماه انی اشم عندک
رائحه طیبه کانها رائحه جدی رسول الله فقلت نعم ان

آمد و گفت
سلام برتو ای مادر بوی جواب دادم سلام برتو باد ای روشنی دیده ی من و میوه دل من
پس حسن (ع) فرمود ای مادر بوی خوشی نزد تو به مشامم می رسد گویا بوی جدم رسول خدا
باشد گفتم بله جد

جدک تحت
الکسا فاقبل الحسن نحو الکسا و قال السلام علیک یا جداه یا رسول الله اتاذن لی ان
ادخل معک تحت الکسا قال و علیک السلام یا ولدی و یا

تو در زیر
کسا است پس حضرت حسن (ع) نزدیک کسا آمد و فرمود سلام بر تو باد ای جد بزرگوار ای
رسول خدا آیا اذن می دهی که با شما در زیر کسا باشم رسول خدا (ص) فرمود سلام بر تو
باد ای پسر من و ای

صاحب حوضی
قد اذنت لک فدخل معه تحت الکسا فما کانت الا ساعه و اذا بولدی الحسین قد اقبل و قال السلام علیک یا
اماه فقلت و علیک السلام یا

صاحب اختیار
حوض من به تحقیق اذن دادم ترا پس داخل شد حسن (ع) در زیر کسا فاطمه (س) فرمود اندکی
نگذشت که ناگاه پسرم حسین (ع) نزدیکم آمد و گفت سلام برتو ای مادر بوی جواب دادم سلام برتو باد

ولدی ویا
قره عینی و ثمره فوادی فقال یا اماه انی اشم عندک رائحه طیبه کانها رائحه جدی رسول
الله فقلت نعم ان جدک و اخاک تحت الکسا فاقبل

ای پسرم ای
روشنی دیده ی من و میوه دل من پس حسین (ع) فرمود ای مادر بوی خوشی نزد تو به مشامم
می رسد گویا بوی جدم رسول خدا باشد گفتم بله جد تو و برادرت در زیر کسا هستند. پس
حضرت حسین (ع) نزدیک کسا آمد

الحسین
نحو الکسا و قال السلام علیک یا جداه یا رسول الله السلام علیک یا من اختاره الله
اتاذن لی ان ادخل معکما تحت الکسا فقال و
علیک السلام یا

و فرمود
سلام بر تو باد ای جد بزرگوار ای رسول خدا سلام بر کسی که او را خداوند از خلق خود
اختیار کرد آیا اذن می دهی که با شما در زیر کسا باشم رسول خدا (ص) فرمود سلام بر
تو باد ای پسر من و ای

ولدی و یا
شافع امتی قد اذنت لک فدخل معهما تحت الکسا فاقبل عند ذلک ابوالحسن علی بن ابی طالب و قال السلام علیک یا بنت رسول الله فقلت و

شفاعت
کننده امت من به تحقیق اذن دادم ترا پس داخل شد حسین (ع) در زیر کسا با ایشان ، پس
آمد آن زمان ابوالحسن علی بن ابی طالب و فرمود سلام برتو ای دختر رسول خدا پس عرض کردم بر تو باد

علیک
السلام یا اباالحسن و یا امیرالمومنین فقال یا فاطمه انی اشم عندک رائحه طیبه کانها رائحه اخی وابن
عمی رسول الله فقلت نعم ها هو مع

سلام ای
ابالحسن و ای امیر مومنان (ع) پس فرمود ای فاطمه (س) بدرستیکه بوی خوشی نزد تو به مشامم می رسد گویا بوی
برادرم و پسر عم من رسول خدا باشد گفتم
بله او با دو پسرت در زیر کسا هستند

ولدیک تحت الکسا فاقبل علی نحو الکسا و قال السلام علیک یا رسول الله اتاذن لی ان اکون معکم تحت الکسا قال له و علیک السلام یا اخی یا وصیی

پس حضرت
علی (ع) نزدیک کسا آمد و عرض کرد سلام بر
تو باد ای رسول خدا آیا اذن می دهی مرا که
بوده باشم با شما در زیر کسا ، رسول خدا (ص) فرمود سلام بر تو باد ای برادر من و
وصی من و جانشین من

و خلیفتی
و صاحب لوائی قد اذنت لک فدخل علی تحت الکسا ثم اتیت نحو الکسا و قلت السلام عیلک
یا ابتاه یا رسول الله اتاذن لی ان اکون معکم تحت

و صاحب رایت
من و علم من به تحقیق اذن دادم ترا پس داخل شد علی (ع) در زیر
کسا ، سپس من رفتم نزد کسا و عرض کردم سلام بر تو باد ای پدر من ای رسول خدا (ص) آیا
مرا اذن می دهی که بوده باشم با شما زیر

الکسا قال
و علیک السلام یا بنتی ویا بضعتی قد اذنت لک فدخلت تحت الکسا فلما اکتملنا جمیعا
تحت الکسا اخذ ابی رسول الله بطر فی الکسا و اومی بیده

کسا پیامبر
(ص) فرمود بر تو باد سلام ای دختر من و ای پاره تن من به تحقیق اذن دادم ترا پس
داخل شدم در زیر کسا ، پس زمانیکه جمع شدیم ما پنج تن در زیر کسا گرفت پدرم رسول
خدا (ص) دو طرف کسا را و بدست راست اشاره

الیمنی الی
السما و قال اللهم ان هولا اهل بیتی و خاصتی و حامتی لحمهم لحمی و دمهم دمی یولمنی
ما یولمهم و یحزننی ما یحزنهم انا حرب لمن حاربهم

بسوی
آسمان نمود و عرض کرد خداوندا بدرستیکه اینها اهل بیت و خواص و حامی من می باشند
گوشت ایشان گوشت من و خون ایشان خون من است اذیت بنماید بمن هر که به آنها اذیت
بنماید و غمگین می کنند مرا

و سلم لمن
سالمکم و عدو لمن عاداهم و محب لمن احبهم انهم منی و انا منهم فاجعل صلواتک و
برکاتک و رحمتک و غفرانک و رضوانک علی و علیهم

هر که
آنها را غمگین کند من طرفم با هر که طرف است با آنها و صلحم هر که صلح است با آنها
و دشمنم با هر که دشمن است با آنها و دوستم با هر که دوست است با آنها بدرستیکه ایشان
از من و من از ایشانم پس قرارده

و اذهب
عنهم رجس و طهرهم تطهیرا فقال عزوجل یا ملائکتی و یا سکان سماواتی انی ما خلقت سما
مبنیه و لا ارضا مدحیه و لا قمرا منیره و شمسا

خداوندا
رحمت ها و برکات و آمرزشت و رضای خود را بر من و بر آنها و زائل فرما از آنها پلیدی
را و پاک گردان آن ها را پاکی بزرگی پس خداوند فرمود ای ملائکه ی من و ساکنان
آسمانهایم همانا من خلق نکردم آسمان ها و

مضیئه و
لا فلکا یدور و لا بحرا یجری و لا فلکا یسری الا فی محبه هولا الخمسه الذینهم تحت
الکسا فقال الامین جبرائیل یا رب و من تحت الکسا فقال

زمین کشیده
و نه ماه روشنی دهنده و نه آفتاب درخشنده و نه فلک را که می چرخد و نه دریایی که
جاری است و نه کشتی را که سیر می کند مگر بجهت دوستی این پنج تن که در زیر کسا
آسوده اند پس جبرائیل از خداوند پرسید کیستند

عزوجل هم
اهل بیت النبوه و معدن الرساله هم فاطمه و ابوها و بعلها و بنوها فقال جبرائیل یارب
اتاذن لی ان اهبط الی الارض لاکون معهم سادسا فقال

در زیر
کسا؟ خداوند عزوجل فرمود : آنها هستند اهل
بیت پیامبر (ص) و مرکز رسالت ایشانند فاطمه (س) پدر او و شوهر او و فرزندان او پس
جبرائیل عرض کرد ای پروردگار آیا اجازه می دهید بسوی زمین فرود آمده و ششم آنها

الله نعم
قد اذنت لک فهبط الامین جبرائیل و قال السلام علیک یا رسول الله العلی الاعلی یقرئک
السلام و یخصک بالتحیه و الاکرام و یقول
لک و

بوده باشم
پس خداوند فرمود اذن دادم ترا پس جبرائیل فرود آمد و سلام داده عرض نمود ای رسول
خدا خداوند علی اعلی ترا سلام می رساند و مخصوص می گرداند ترا به تحیت و اکرام و
تجلیل و می فرماید

عزتی و
جلالی انی ما خلقت سما مبنیه و لا ارض مدحیه و لا قمرا منیرا و شمسا مضیئه و لا
فلکا یدور و لا بحرا یجری و لا فلکا یسری الا لاجلکم و

به شما که
قسم به عزت و جلالم بدرستیکه خلق ننمودم زمین کشیده و نه ماه روشنی دهنده و نه
آفتاب درخشنده و نه فلک را که می چرخد و نه دریایی که جاری است و نه کشتی را که سیر
می کند مگر برای شما و دوستی شما

محبتکم و
قد اذن لی ان ادخل معکم فهل تاذن لی یارسول الله فقال رسول الله و علیک السلام یا
امین وحی الله انه نعم قد اذنت لک فدخل جبرائیل معنا

و مرا اذن
داده تا با شما زیر کسا باشم پس آیا اذن می دهی مرا ای رسول خدا پس رسول خدا (ص)
فرمود برتو باد سلام ای امین وحی خدا شان چنین است اذن دادم ترا پس داخل شد جبرائیل
با ما در زیر

تحت الکسا
فقال لابی ان الله قد اوحی الیکم یقول انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل بیت و یطهرکم تطهیرا فقال علی لابی یا رسول الله
اخبرنی ما

کسا پس
عرض کردم به پدر بزرگوارم بدرستیکه وحی می فرماید خدا بسوی شما بدرستیکه اراده
فرموده خداوند متعال که بر طرف نماید از شما خانواده هر پلیدی را و پاک گرداند شما را یک قسم پاک کردنی پس عرض کرد علی
(ع) ای

لجلوسنا
هذا تحت الکسا من الفضل عندالله فقال النبی و الذی بعثنی بالحق نبیا و اصطفانی
بالرساله نجیا ما ذکر خبرنا هذا فی محفل من محافل اهل

رسول خدا
(ص) خبر ده مرا که چیست برای این نشستن ما در زیر کسا از شرافت و فضیلت در نزد
خداوند متعال پس پیغمبر اکرم (ص) فرمود : قسم به آن کسی که مرا بجهت پیامبری فرستاده و اختیار فرموده به رسالت
و نجات دهنده

الارض و فیه
جمع من شیعتنا و محبینا الا و نزلت علیهم الرحمه و حفت بهم الاملائکه و استغفرت
لهم الی ان یتفرقوا فقال علی اذا و الله فزنا و فاز

بر خلق
ذکر نمی شود این خبرها در مجلسی از مجالس اهل زمین و در آن جمعی از محبان و دوستان
ما باشند مگر اینکه نازل می شود برایشان رحمت خدا و احاطه می نماید ملائکه اطراف
آن ها را و طلب آمرزش می نماید تا آنکه

شیعتنا و
رب الکعبه فقال النبی ثانیا یا علی و الذی بعثنی بالحق نبیا و اصطفانی بالرساله نجیا
ما ذکر خبرنا هذا فی محفل من محافل اهل الارض و فیه

متفرق می
شوند پس علی (ع) فرمودند: در این هنگام قسم بخدا ما رستگار شدیم و پیروان ما
رستگار شدند قسم به پروردگار کعبه ، پس فرمود پیغمبر(ص) یا علی (ع) : قسم به آن کسی
که مرا بجهت پیامبری فرستاده و اختیار
فرموده به

جمع من شیعتنا
و محبینا و فیهم مهموم الا و فرج الله همه و لا مغموم الا و کشف الله غمه و لا
طالب حاجه الا و قضی الله حاجته فقال علی
اذا و الله

رسالت و
نجات دهنده بر خلق ذکر نمی شود این خبرها در مجلسی از مجالس اهل زمین و در آن جمعی
از دوستان ما و در میان آن ها باشند صاحب همی مگر آنکه خداوند عالم از بین ببرد غم
او را و نه صاحب حاجتی مگر آنکه

فزنا و
سعدنا و کذلک شیعتنا فازوا و سعدوا فی الدنیا و الاخره و رب الکعبه

برآورده می
فرماید خدا حاجت او را پس عرض کرد امیرالمومنین (ع) در آن هنگام قسم به خدا رستگار
شدیم و سعادت یافتیم و همچنین پیروان ما رستگار شدند و سعادت یافتند در دنیا و
آخرت قسم به پروردگار کعبه

hadiskasaa.blogfa.com برگرفته از
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388;ساعت 15:34;  توسط سرو ناز و دانيال;  |