تبليغاتX
نسیم سحر
 
حدیث (451) رسول اکرم (ص) فرمودند:

لَو کَانَ الرِّفقُ خَلقاً یُریَ مَا کَانَ مِمَّا خَلَقَ اللهُ شَیءٌ اَحسَنَ مِنهُ.

اگر مدارا مخلوقی بود که دیده می شد هیچ مخلوقی از مخلوقات خدا از او نیکوتر نبود.

(جهاد با نفس، ح 274)

حدیث (452) امام علی (ع) فرمودند:

إن لَم تَکن حَلیما فَتَحَلَّم فَإِنَّهُ قَلَّ مَن تَشَبَّهَ بِقَومٍ إِلاّ أَوشَک أَن یکونَ مِنهُم

اگر بردبار نیستى خود را بردبار جلوه ده، زیرا کمتر کسى است که خود را شبیه گروهى کند و بزودى یکى از آنان نشود.

(نهج ‏البلاغه، حکمت 207)

حدیث (453) پیامبر اکرم (ص) فرمودند:

اَلنّاسُ یعمَلونَ بِالخَیرِ وَ اِنَّما یعطَونَ اُجورَهُم عَلى قَدرِ عُقولِهِم

مردم، کارهاى خیر مى ‏کنند، ولى پاداش آنان تنها به اندازه عقلشان عطا مى ‏شود.

(کنزالعمال، ح 7052)

حدیث (454) حضرت زهرا (س) فرمودند:

جعل الله ... الجهاد عزا للإسلام، و الصبر معونة علی استیجاب الأجر

خداوند جهاد را موجب عزت و هیبت اسلام، و صبر را وسیله استحقاق و شایستگی پاداش حق تعالی قرار داد.

(احتجاج طبرسی، ج 1، ص 258)

حدیث (455) امام علی (ع) فرمودند:

الصلوة حصن من سطوات الشیطان
نماز قلعه و دژ محکمی است که نمازگزار را از حملات شیطان نگاه می دارد.

(میزان الحکمة، ج 5، ص 367)

حدیث (456) امام صادق (ع) فرمودند:

انَّ مِنَ الکَبَائِر عُقُوقَ الوَالِدَین وَالیَاسَ مِن رَوحِ اللهِ وَالاَمنَ مِن مَکرِ اللهِ

همانا آزار رساندن به پدر و مادر و نا امیدی از رحمت خداوند و ایمنی از مکر خداوند از گناهان کبیره است

(جهاد با نفس، ح 424)

حدیث (457) پیامبر اکرم (ص) فرمودند:

اِنَّ اَصلَ کلِّ خَیرٍ فِى الدُّنیا وَ الآخِرَةِ شَى‏ءٌ واحِدٌ وَ هُوَ الخَوفُ مِنَ اللّه‏ِ تَعالى

ریشه هر خیرى در دنیا و آخرت یک چیز است و آن ترس از خداوند متعال است.

(مستدرک الوسائل، ج 11، ص 235، ح 12842)

حدیث (458) پیامبر اکرم (ص) فرمودند:

اِنَّ اللّه‏َ یحِبُّ بُغاةَ العِلمِ

خداوند جویندگان دانش را دوست دارد.

(کافى، ج1، ص 30، ح1 )

حدیث (459) پیامبر اکرم (ص) فرمودند:

اَلنّاسُ رَجُلانِ: عالِمٌ وَ مُتَعَلِّمٌ وَ لا خَیرَ فیما سِواهُما

مردم، دو گروهند: دانشمند و دانش ‏اندوز و در غیر این دو، خیرى نیست.

(نهج الفصاحه، ح 3145 )

حدیث (460) امام باقر (ع) فرمودند:

ما مِن قَطرَةٍ احَبَّ الی اللهِ عَزَّوَجَلَّ مِن قَطرَةٍ دُمُوعٍ فی سََوَادِ اللَّیلِ مَخَافَةً مِنَ اللهِ لا یُرادُ بِها غَیرُهُ
هیچ قطره ای در نزد خداوند عزوجل دوست داشتنی تر و محبوب تر از قطره ی اشکهایی که در تاریکی شب و از خوف خدا با اخلاص کامل ریخته می شود نیست.

(جهاد با نفس، ح 137 )

حدیث (461) امام علی (ع) فرمودند:

مَن حَلَمَ عَن عَدُوِّهِ ظَفِرَ بِهِ

هر کس در مقابل دشمن بردبار باشد بر او پیروز مى ‏شود.

(کنزالفوائد، ص147 )

حدیث (462) امام علی (ع) فرمودند:

اِحتَجِب عَنِ الغَضَبِ بِالحِلمِ، وَغُضَّ عَنِ الوَهمِ بِالفَهمِ

با بردبارى خود را از خشم پنهان کن و با فهم و دانایى از وهم و خیال چشم بپوش.

(غررالحکم، ج2، ص 199، ح 2365 )

حدیث (463) امام علی (ع) فرمودند:

مَن غاظَک بِقُبحِ السَّفَهِ عَلَیک، فَغِظهُ بِحُسنِ الحِلمِ عَنهُ

هر کس با زشتىِ سبکسرى تو را خشمگین کرد تو با زیبایى بردبارى او را به خشم آور.

(غررالحکم، ج 5، ص333، ح 8620 )

حدیث (464) امام صادق (ع) فرمودند:

مَا احَبَّ اللهَ مَن عَصَاهُ

کسی که نافرمانی خدا را کند، خداوند را دوست نمی دارد.

(جهاد با نفس، ح 386 )

حدیث (465) امام صادق (ع) فرمودند:

المُومِنُ حَلِیمٌ لا یَجهَلُ، وَ اِن جُهِلَ عَلَیهِ یَحلُمُ، وَ لا یَظلِمُ وَ اِن ظُلِمَ غَفَرَ وَ لا یَبخَلُ وَ اِن بُخِلَ عَلَیهِ صَبَر

مومن بردباری است که بردباری اش از روی نادانی نیست و اگر با او از روی نادانی و حماقت رفتار شود او بردباری به خرج می دهد و به کسی ستم نمی کند و اگر به او ستمی شد می بخشاید و بخل نمی ورزد و اگر به او بخل ورزیده شد صبر پیشه می کند.

(جهاد با نفس، ح 36 )

حدیث (466) پیامبر اکرم (ص) فرمودند:

اَلسَّخىُّ قَریبٌ مِنَ اللّه‏ِ ، قَریبٌ مِنَ النّاسِ ، قَریبٌ مِنَ الجَنَّةِ
سخاوتمند به خدا، مردم و بهشت نزدیک است.

(بحارالأنوار، ج 73، ص 308، ح37)

حدیث (467) امام على (ع) فرمودند:

مَن أَصلَحَ فیما بَینَهُ وَبَینَ اللّه‏ِ أَصلَحَ اللّه‏ُ فیما بَینَهُ وَبَینَ النّاس.

هر کس رابطه ‏اش را با خدا اصلاح کند، خداوند رابطه او را با مردم اصلاح خواهد نمود.

(بحارالأنوار، ج 71، ص 366، ح 12)

حدیث (468) امام على (ع) فرمودند:

اِنَّ اَهنَأَ النّاسِ عَیشا مَن کانَ بِما قَسَمَ اللّه‏ُ لَهُ راضیا

هر کس به آنچه خداوند به او داده است راضى باشد، راحت‏ترین زندگى را دارد.

(غررالحکم، ح 3397)

حدیث (469) امام باقر (ع) فرمودند:

اِنَّ اللهَ رَفیقٌ یُحِبُّ الرِّفقَ
خداوند اهل مدارا است و مدارا را دوست دارد

(جهاد با نفس، ح 283)

حدیث (470) امام باقر (ع) فرمودند:

مَا اَحسَنَ الحَسَنَاتِ بَعدَ السَّیِّئاتِ وَ مَا اَقبَحَ السَّیِّئاتِ بَعدَ الحَسَنَاتِ
چه نیکوست نیکی ها بعد از بدیها و چه زشت است بدیها پس از نیکی ها

(جهاد با نفس، ح 880)

حدیث (471) امام علی (ع) فرمودند:

مَن تَوکلَ عَلَى اللّه‏ِ ذَلَّت لَهُ الصِّعابُ وَتَسَهَّلَت عَلَیهِ الأسبابِ

هر کس به خدا توکل کند، دشواری‏ها براى او آسان می ‏شود و اسباب برایش فراهم می ‏گردد.

(غررالحکم، ح 9028)

حدیث (472) امام کاظم (ع) فرمودند:

وَاللّه‏ِ ما اُعطِىَ مُومِنُ قَطَّ خَیرَ الدُّنیا وَالآخِرَةِ، اِلاّ بِحُسنِ ظَنِّهِ بِاللّه‏ِ عَزَّوَجَلَّ وَ رَجائِهِ لَهُ وَ حُسنِ خُلقِهِ وَالکفِّ عَنِ اغتیاب المُؤمِنینَ

به خدا قسم خیر دنیا و آخرت را به مؤمنى ندهند مگر به سبب حسن ظن و امیدوارى او به خدا و خوش اخلاقى اش و خوددارى از غیبت مؤمنان.

(بحارالأنوار، ج 6، ص 28، ح29)

حدیث (473) امام علی (ع) فرمودند:

لا یسعَدُ امرؤ ٌإلاّ بِطاعَةِ اللّه‏ِ سُبحانَهُ وَ لا یشقَى امرُؤٌ إلاّ بِمَعصیةِ اللّه‏ِ.

هیچ کس جز با اطاعت خدا خوشبخت نمى ‏شود و جز با معصیت خدا بدبخت نمى ‏گردد.

(غررالحکم، ح 10848)

حدیث (474) پیامبر اعظم (ص) فرمودند:

إذا قالَ العَبدُ عِندَ مَنامِهِ بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ یقولُ اللّه‏ُ: مَلائِکتى! اُکتُبُوا بِالحَسَناتِ نَفسَهُ إلَى الصَّباحِ
هر گاه بنده‏اى هنگام خوابش، بسم اللّه‏ الرحمن الرحیم بگوید، خداوند به فرشتگان مى‏گوید: به تعداد نفس‏هایش تا صبح برایش حسنه بنویسید

(جامع الأخبار، ص 42)

حدیث (475) پیامبر اعظم (ص) فرمودند:

مَن سَرَّهُ أن یستَجیبَ اللّه‏ُ لَهُ عِندَ الشَّدائِدِ وَالکربِ فَلیکثِرِ الدُّعاءَ فِى الرَّخاءِ

هر کس دوست دارد خداوند هنگام سختی‏ها و گرفتاری‏ها دعاى او را اجابت کند، در هنگام آسایش، دعا بسیار کند.

(نهج الفصاحه، ح 3023)

حدیث (476) امام صادق (ع) فرمودند:

مَن عَرَفَ اللهَ خَافَ اللهَ وَ مَن خَافَ اللهَ سَخَت نَفسُهُ عَن الدُّنیا.
هر که خدا را بشناسد ترس او در دلش می افتد و هر که از خدا ترسان باشد نفسش از دنیا طلبی باز می ماند.

(جهاد با نفس ، ح 117)

حدیث (477) امام صادق (ع) فرمودند:

صَدَقَةٌ یحِبُّهَا اللّه‏ُ: إِصلاحٌ بَینَ النّاسِ إِذا تَفاسَدوا، وَتَقارُبٌ بَینَهُم إِذا تَباعَدوا

صدقه‏ اى که خداوند آن را دوست دارد عبارت است از: اصلاح میان مردم هرگاه رابطه‏ شان تیره شد و نزدیک کردن آنها به یکدیگر هرگاه از هم دور شدند.

(کافى، ج 2، ص 209، ح 1)

حدیث (478) امام باقر (ع) فرمودند:

اَلحِلمُ لِباسُ العالِمِ فَلا تَعرَینَّ مِنهُ

بردبارى لباس عالم است، پس تو خود را از آن عریان مدار.

(کافى، ج 8، ص 55)

حدیث (479) امام على (ع) فرمودند:

مَن حَسُنَت خَلیقَتُهُ طابَت عِشرَتُهُ

هر کس خوش اخلاق باشد، زندگى‏اش پاکیزه و گوارا مى‏گردد.

(غررالحکم، ح8153)

حدیث (480) پیامبر اعظم (ص) فرمودند:

أشقَى النّاسِ المُلوک... وَ أسعَدُ النّاسِ مَن خالَطَ کرامَ النّاسِ
بدبخت‏ترین مردم پادشاهانند و خوشبخت‏ترین مردم کسى است که با مردم بزرگوار معاشرت کند.

(الأمالى صدوق، ص 73، ح 41)

حدیث (481) امام صادق (ع) فرمودند:

اِنَّ المُؤمِنَ لَیسکنُ اِلَى المُؤمِنِ کما یسکنُ الظَّمانِ اِلَى الماءِ البارِدِ.

به راستى که مؤمن با برادر مؤمنش آرامش پیدا مى ‏کند، چنان که تشنه، با آب خنک آرامش مى ‏یابد.

 

(کافى، ج 2، ص 247)

حدیث (482) امام صادق (ع) فرمودند:

لا ینبَغى لِمَن لا یتَّقى مَلامَةَ العُلَماءِ وَ ذَمِّهِم اَن یرجى لَهُ خَیرُ الدُّنیا وَ الآخِرَةِ

کسى که از سرزنش و نکوهش علما پروا نمی‏کند، نمی‏توان به خیر دنیا و آخرت او امید داشت.

 

(تحف العقول، ص 364)

حدیث (483) امام علی (ع) فرمودند:

اِذا ظَهَرَتِ الجِنایاتُ ارتَفَعَتِ البَرَکاتُ
هرگاه گناهان آشکار شوند، برکت‏ها از میان مى‏رود.

(غررالحکم، ح 4030)

حدیث (484) امام علی (ع) فرمودند:

قُلوبُ الرَّعِیةِ خَزائِنُ راعیها فَما اَودَعَها مِن عَدلٍ اَو جَورٍ وَجَدَهُ

دلهاى مردم صندوقچه‏هاى حاکم است، پس آنچه از عدالت و یا ظلم در آنها بگذارد، همان را خواهد دید.

(غررالحکم، ج4، ص 521، ح 6825)

حدیث (485) پیامبر اکرم (ص) فرمودند:

شَعبانُ شَهری، وَرَمَضانُ شَهرُ اللهِ؛ فَمَن صامَ شَهری، کنتُ لَهُ شَفیعاً یَومَ القیامَهِ.

شعبان ماه من است، و رمضان ماه خداست؛ پس هرکس در شعبان روزه بدارد، من در روز قیامت شفیع او خواهم بود.

(بحار الأنوار، ج 97، ص 83)

حدیث (486) پیامبر اکرم (ص) فرمودند:

اِنَّ اللّه‏َ یحِبُّ اِذا عَمِلَ اَحَدُکم عَمَلاً اَن یتقِنَهُ

خداوند دوست دارد که وقتى یکى از شما کارى انجام مى‏دهد در آن محکم ‏کارى کند.

(نهج الفصاحه، ح 726)

حدیث (487) پیامبر اکرم (ص) فرمودند:

مَن اَحَبَّ اَن یکونَ اَغنَى النّاسِ فَلیکن بِما فى یدِ اللّه‏ِ اَوثَقَ مِنهُ بِما فى یدِهِ

هر کس دوست دارد بى‏نیازترین مردم باشد، باید به آنچه در دست خداست مطمئن‏تر باشد تا آنچه به دست خودش دارد.

(نهج الفصاحه، ح 2798)

حدیث (488) پیامبر اعظم (ص) فرمودند:

باکروا طَـلَبَ الرِّزقِ وَ الحَوائِجِ فَاِنَّ الغُدُوَّ بَرَکةٌ وَ نَجاحٌ

در پى روزى و نیازها، سحر خیز باشید؛ چرا که حرکت در آغاز روز، [مایه] برکت و پیروزى است.

(المعجم الاوسط، ج 7، ص 194، ح 7250)

حدیث (489) امام علی (ع) فرمودند:

اَلکریمُ یرى مَکارِمَ اَفعالِهِ دَینا عَلَیهِ یقضیهِ، اَللَّئیمُ یرى سَوالِفَ اِحسانِهِ دَینا لَهُ یقتَضیهِ ؛
بزرگوار، نیکوکارى‏هاى خود را بدهى به گردن خود مى‏داند که باید بپردازد و فرومایه، احسان‏هاى گذشته خود را بدهى به گردن دیگران مى‏داند که باید پس بگیرد.

(غررالحکم، ح 2031 و 2032 .)

حدیث (490) امام علی (ع) فرمودند:

اِصبِر عَلى مَرارَةِ الحَقِّ وَ ایاک اَن تَنخَدِعَ لِحَلاوَةِ الباطِلِ
تلخى حق را تحمل کن، و مبادا که فریب شیرینى باطل را بخورى.

(غررالحکم، ح 2472)

حدیث (491) امام علی (ع) فرمودند:

اَهنَى العَیشِ اطِّراحُ الکلَفِ

گواراترین زندگى، رها کردن تکلّف‏ها (تجمّلات) است.

(غررالحکم، ح 2472)

حدیث (492) امام علی (ع) فرمودند:

اَربَعٌ مَن اُعطِیهُنَّ فَقَد اُعطىَ خَیرَ الدُّنیا وَ الآخِرَةِ: صِدقُ حَدیثٍ وَ اَداءُ اَمانَةٍ وَ عِفَّةُ بَطنٍ وَ حُسنُ خُلُقٍ

چهار چیز است که به هر کس داده شود خیر دنیا و آخرت به او داده شده: راستگویى، امانتدارى، حلال خورى و خوش اخلاقى

(غررالحکم، ح2142)

حدیث (493) امام علی (ع) فرمودند:

اَصلُ العَقلِ القُدَرةُ وَ ثَمَرَتُها السُّرورُ.

ریشه عقل، قدرت است و میوه آن شادى.

(بحارالأنوار، ج 78، ص 7، ح 59)

حدیث (494) امام علی (ع) فرمودند:

مَنِ اقتَصَرَ عَلى بُلغَةِ الکفافِ فَقَدِ انتَظَـمَ الرّاحَةَ وَ تَبَوَّاَ خَفضَ الدَّعَةِ

هر کس به اندازه‏اى که او را کفایت مى ‏کند، قناعت کند، به آسایش و نظم مى‏ رسد و در آسودگى و رفاه منزل مى ‏گیرد.

(نهج البلاغه، حکمت 371)

حدیث (495) امام علی (ع) فرمودند:

ما اَعطَى اللّه‏ُ سُبحانَهُ العَبدَ شَیئا مِن خَیرِ الدُّنیا وَ الآخِرَةِ اِلاّ بِحُسنِ خُلُقِهِ وَ حُسنِ نیتِهِ

خداوند خیر دنیا و آخرت را جز به خاطر خوش اخلاقى و خوش نیتى به بنده نمى ‏دهد.

(غررالحکم، ح 9670)

حدیث (496) امام علی (ع) فرمودند:

عِندَ فَسادِ النِّیةِ تَرتَفِعُ البَرَکةُ
هرگاه نیت‏ها فاسد باشد، برکت از میان مى ‏رود.

(غررالحکم، ح 6228)

حدیث (497) امام علی (ع) فرمودند:

بسمِ اللّهِ شِفاءٌ مِن کلِّ داءٍ و عَونٌ لِکلِّ دَواءٍ

بسم اللّه‏، شفاى هر دردى و یارى کننده هر دارویى است.

(عیون أخبار الرضا علیه‏السلام ، ج 2، ص )

حدیث (498) امام علی (ع) فرمودند:

حَسِّن خُلقَک یخَفِّفِ اللّه‏ُ حِسابَک

اخلاقت را خوب کن تا خداوند حسابت را آسان گرداند.

(امالى صدوق، ص 278 )

حدیث (499) امام علی (ع) فرمودند:

رَاسُ العِلمِ التَّمییزُ بَینَ الاَخلاقِ وَ اِظهارُ مَحمودِها وَ قَمعُ مَذمومِها
بالاترین درجه دانایى، تشخیص اخلاق از یکدیگر و آشکار کردن اخلاق پسندیده و سرکوب اخلاق ناپسند است.

(غررالحکم، ح 5267 )

حدیث (500) امام علی (ع) فرمودند:

عَوِّد نَفسَک الجَمیلَ فَبِاعتیادِک اِیاهُ یعودُ لَذیذا
خودت را به کارهاى زیبا عادت بده که اگر به آنها عادت کنى، برایت لذت بخش مى ‏شوند.



|+|
نوشته شده توسط سرو ناز و دانيال در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387 و ساعت 4:11
 



|+|
نوشته شده توسط سرو ناز و دانيال در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387 و ساعت 18:37
 
  سخنانی از امام علی (ع)
 

1- گواراترين زندگي را كسي دارد كه به آنچه خداوند نصيب او كرده خرسند باشد .

2- جاهل را سرزنش مكن كه دشمن ميگردد و عاقل را سرزنش كن تا دوستت بدارد .

3- سه چيز سوزاننده و كشنده است : فقر پس از دولتمندي ، خواري پس از عزت و از دست دادن دوستان .

4- گناهي كه اندوهگينت سازد ، نزد خدا بهتر از كار نيكي است كه به خود پسندي گرفتارت كند .

5- بنده اي طعم ايمان را نمي چشد ، مگر اينكه دروغ را چه شوخي و چه جدي اش ترك كند .

6- توكل ، بهترين تكيه گاه است .

7- بهترين عبادت مومن ، انتظار فرج خداوند است .

8- فكر كردن به كار خير ، آدمي را به انجام آن ميكشاند .

9- والاترين همت ، وفاي به عهد است .

10- ترك گناه آسان تر از خواست توبه است .

|+|
نوشته شده توسط سرو ناز و دانيال در جمعه هفدهم خرداد 1387 و ساعت 20:45
 
 

 

(حضرت ایوب )
ایوب یکی ازانبیاء الهی است،که در قرآن نام او در سوره های نساء،انعام ،انبیاء ،ص، برده شده وبه عنوان نمونه فضیلت و صبراز او یاد شده است.پدرش (افرص بن رازح) از فرزندان اسحاق پسر حضرت ابراهیم و مادرش دختر حضرت لوط پیغمبرو همسر او (رحمه دخترحضرت یوسف یا یعقوب )بوده است .او مردی خوش سیما،خوش اخلاق و بسیار پرهیزکار و بخشنده بود . از پیامبرانی بود که خداوند اموال زیاد و فرزندان برومندی به او داد و سالها از سلامتی و ثروت بیشماری بهره مند بود .او کم کم باگرفتاری ها ورنج و درد و ناداری و فقر،روبروشد وخداوند این نعمتها را از اوگرفت تااوراآزمایش کند .
از طرفی شیطان دائما اوراوسوسه میکرد تااو بواسطه این نعمات ازدست رفته،ناسپاسی کند واورا فریب میداد تاازیاد خدا غافل شود.اما این پیامبر بزرگ بطوردائم ،بادلی سرشار ازعشق و شورمعنوی، پروردگارش را میخواند و میگفت: خدایا شیطان مرا به وسوسه گرفتار کرده و به رنج وعذاب افکنده، خدایا به جزتو فریاد رسی ندارم وتوارحم الراحمینی.
اینطور که نقل شده است،این سختیها ومشقات حضرت ایوب که از همه طرف به اوروی آورده بود، سالها طول کشید ،همه از اطراف اومتفرق شدند وتنها همسرش اوراترک نکردودر خدمت او بود .البته بنا بر آنچه در تفاسیر آمده،ایوب در دوران بیماریش از همسر خود تخلفی دیدوسوگند خورد که اگر بهبودیافت اورا چند ضربه بزند وخداپس از بهبودی به اواجازه داد با دسته ای ازگیاه اورایک مرتبه بزند،تاسوگندش شکسته نشد ه،ودر عین حال ،تخفیفی برای همسرش باشد . بهر حال این مرد الهی دائما شکرگزاروسپاسگزار وبه تعبیرقرآن( اواب )بود وهیچگاه اعتراض نکرد وازخدا،فقط طلب کمک میکرد .لذاخداوند پس ازاین آزمایش بزرگ همه اموال وفرزندانش رابه او برگرداند وبلکه بیشترازآنچه قبل ازاین آزمایش داشت،به اوعنایت کرد ،دعایش رامستجاب ،وسلامتی اش رابه اوداد.
البته درمورد بازگرداند ن فرزندانش دوتفسیر وارد شده ،یکی اینکه فرزندانش دردوران بیماری اومتفرق شد ه بودند که پس از بهبودی او برگشتند وایوب ،ازطریق آنان ،فرزندانی برابرفرزندان خود پیداکرد. احتمال دیگر اینکه:فرزندان او مرده بودند وخدا پس از بهبودیش ،آنان را باردیگرحیات داد ومعادل آنان، فرزندان جدیدی به اوداد .
امادرباره کیفیت رفع بلا از ایوب ،آیات قرآن بیانگر اینست که:
در آن زمان که ایوب دوره امتحان خودرا باصبروقوت ایمان وایستادگی در برابر وسوسه های شیطان به پایان رساند ،پروردگاردعایش رااجابت نموده وبه سوی او وحی فرستاد که :پای خودرابر زمین بکوب تا چشمه ای سرد و گوارا بجوشد،سپس از آن چشمه بیاشام و بدنت را درآن شستشو بده تا سلامتی تو برگردد.ایوب به فرمان خدا عمل کرد، ناگهان زخمهایش التیام یافت و اثری از بیماری در او نماند.
عمر حضرت ایوب ، قبل از رسیدن بلا، 73 سال بود که خداوند همانند آن 73 سال دیگر،بر عمراو اضافه کرد .آنچه مسلم است او در سرزمین "عوض "زندگی میکرده ،و آرامگاه او در قله کوه "حجاف "درحدود یمن به فاصله هشتاد میل از شهر " عدن "میباشد . درود خدا بر او باد .

|+|
نوشته شده توسط سرو ناز و دانيال در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 2:55
 

حضرت يونس عليه السلام

حضرت يونس علیه السلام احتمالاً نزديك ترين پيامبر به رسول گرامي اسلام صلّي الله عليه و آله و سلّم مي باشد. او از جمله پيامبراني است كه مبلّغ دين حضرت عيسي بودند. قوم او تنها قومي است كه وعده عذاب الهي را جدي گرفتند و نگران شدند. اينان مردماني بودند كه در بار اول، نه تنها به سخنان يوسف گوش نمي سپردند بلكه او را در معرض آزار و اذيت قرار داده بودند و روزگار را بر او سخت گرفتند. اين قوم در كار خود آن قدر اصرار ورزيدند كه يونس از هدايت نااميد شد. پس از خداي سبحان خواست تا اين قوم بدكار را چون اقوام ديگري كه حرف پيامبرشان را نشنيدند، عذاب كند.

دعايش مستجاب شد و به سوي او وحي آمد كه در فلان وقت، عذاب الهي بر آنها نازل خواهد شد. يونس با چند تن كه به او ايمان آورده بودند، از آن ديار خارج شدند.

مردم فهميدند كه يونس آنها را نفرين كرده است و به زودي عذاب الهي بر آنها فرود خواهد آمد. لذا انابه كنان سر به صحرا و بيابان نهادند و به ناله و زاري برخاستند كه اگر عذاب الهي از آنان برطرف شود، ايمان خواهند آورد و منتظر او بودند تا به ميانشان برگردد.

وقتي يونس بعد از مدتي چند به آن ديار برگشت ديد كه مردمان هنوز زنده هستند.

در شگفت شد و پرسيد: اينجا چه رخ داده است. گفتند: ما پيامبري داشتيم به نام يونس، او ما را نفرين كرده و از ميانمان رفت. ما توبه كرديم و خداوند نيز عذابش را از ما برطرف ساخت. اكنون ما منتظر يونس هستيم كه بازگردد و هدايت ما را دوباره به دست گيرد.

يونس گمان فريبي در كار اينان است و دورغ مي گويند. پس مقداري رنجديده شد و به سوي ساحلي رفت و سوار كشتي شد. همراه مسافران روانه دريا شد. در ميان راه طولاني سهمگين, آبهاي دريا را به تلاطم درآورد. كشتي در حال غرق شدن بود. مسافران به فكر چاره شدند. گفتند: بايد كسي را قرباني نمود تا ديگران از اين طوفان در امان بمانند.

قرعه زدند و يونس انتخاب شد. او را به دريا انداختند. ماهي غول پيكر در دم او را بلعيد. مدتي چند يونس به اذن خداوند در شكم آن ماهي بود. پي برد كه تقصير از او سر زده است.

پس دست دعا به سوي درگاه احديت بلند كرد و گفت: بار خدايا‌ ! من بر نفس خود ظلم كردم. اگر تو مرا نبخشي همانا از جمله كساني خواهم بود كه خسراني عظيم در انتظار آنها است. خداوند او نداي او را پاسخ گفت و به داد او رسيد. ناگاه ماهي او را به روي آب انداخت. او خود را به ساحل رساند و به ميان قوم خود برگشت. مدتهاي مديد يونس در ميان قوم خود هادي و راهنماي آنها بود.

|+|
نوشته شده توسط سرو ناز و دانيال در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 21:18
 
اول ذیقعده سالروز ولادت حضرت معصومه (س) است، بانوی بزرگواری که عصمت مادر خود حضرت زهرا (س) در او تجلی یافت، وی بانویی بهشتی، غرق در عبادت و نیایش، پیراسته از زشتیها و شبنم معطر آفرینش است . حضرت فاطمه معصومه (س) اول ذیقعده سال ۱۷۳ هجری، در شهر مدینه چشم به جهان گشود. این بانوی بزرگوار از همان آغاز در محیطی پرورش یافت که پدر، مادر و فرزندان، همه به فضایل اخلاقی آراسته بودند. عبادت و زهد، پارسایی و تقوا، راستگویی و بردباری، استقامت در برابر ناملایمات، بخشندگی و پاکدامنی و نیز یاد خدا، از صفات برجسته این خاندان پاک سیرت و نیکو سرشت به شمار می رفت. پدران این خاندان، همه برگزیدگان و پیشوایان هدایت، گوهرهای تابناک امامت و سکان داران کشتی انسانیت بودند.
● سرچشمه دانش
حضرت معصومه (س) در خاندانی که سرچشمه علم و تقوا و فضایل اخلاقی بود، پرورش یافت. پس از آنکه پدر بزرگوار آن بانوی گرامی به شهادت رسید، فرزند ارجمند آن امام، یعنی حضرت رضا (ع) عهده دار امر تعلیم و تربیت خواهران و برادران خود شد و مخارج آنان را نیز بر عهده گرفت. در اثر توجهات زیاد آن حضرت، هر یک از فرزندان امام کاظم (ع) به مقامی والا دست یافتند و زبانزد همگان گشتند. بدون تردید بعد از حضرت رضا (ع) در میان فرزندان امام کاظم (ع)، حضرت معصومه (س) از نظر علمی و اخلاقی، والامقام ترین آنان است. این حقیقت از اسامی، لقب ها، تعریف ها و توصیفاتی که ائمه اطهار (ع) از ایشان نموده اند، آشکار است و این حقیقت روشن می سازد که ایشان نیز چون حضرت زینب (س) «عالمه غیر معلمه» بوده است.
● مقام علمی حضرت معصومه (س)
حضرت معصومه (س) از جمله بانوان گرانقدر و والا مقام جهان تشیع است و مقام علمی بلندی دارد. نقل شده که روزی جمعی از شیعیان، به قصد دیدار حضرت موسی بن جعفر (ع) و پرسیدن پرسش هایی از ایشان، به مدینه منوره مشرف شدند. چون امام کاظم (ع) در مسافرت بود، پرسش های خود را به حضرت معصومه (س) که در آن هنگام کودکی خردسال بیش نبود، تحویل دادند. فردای آن روز برای بار دیگر به منزل امام رفتند، ولی هنوز ایشان از سفر برنگشته بود. پس به ناچار، پرسش های خود را باز خواستند تا در مسافرت بعدی به خدمت امام برسند، غافل از این که حضرت معصومه (س) جواب پرسش ها را نگاشته است. وقتی پاسخ ها را ملاحظه کردند، بسیار خوشحال شدند و پس از سپاسگزاری فراوان، شهر مدینه را ترک گفتند. از قضای روزگار در بین راه با امام موسی بن جعفر (ع) مواجه شده، ماجرای خویش را باز گفتند. وقتی امام پاسخ پرسش ها را مطالعه کردند، سه بار فرمود: پدرش فدایش.
● فضیلت زیارت
دعا و زیارت، پر و بال گشودن از گوشه تنهایی، تا اوج با خدا بودن است. دعا و زیارت، جامی است زلال از معنویت ناب درکام عطشناک زندگی؛ و زیارت حرم معصومه (س)، بارقه امیدی در فضای غبارآلود زمانه، فریاد روح مهجور در هنگامه غفلت و بی خبری و نسیمی فرحناک و برخاسته از باغستان های بهشت است. زیارت مرقد فاطمه معصومه (س)، به انسان اعتماد به نفس می دهد و او را از غرق شدن در گرداب نومیدی باز می دارد و به تلاش بیشتر دعوت می کند. زیارت مزار با صفای کریمه اهل بیت (س)، سبب می شود که زائر حرم، خود را نیازمند پروردگار ببیند، در برابر او خضوع کند، از مرکب غرور و تکبر- که سرچشمه تمامی بدبختی ها و سیه روزی هاست- فرو آید و حضرت معصومه (س) را واسطه درگاه پروردگار عالمیان قرار دهد. بر همین اساس است که برای زیارت آن حضرت، پاداش بسیار بزرگی وعده داده شده و آن، ورود به بهشت است. در این باره از امام جواد (ع) نقل شده که فرمود: «هر کس عمه ام را در قم زیارت کند، بهشت از آن اوست».
● برگزیدن شهر قم
پس از آنکه حضرت معصومه (ع) به شهر ساوه رسید، بیمار شد. چون توان رفتن به خراسان را در خود ندید، تصمیم گرفت به قم برود. یکی از نویسندگان در این باره که چرا حضرت معصومه (س) شهر قم را برگزید .
● زیارت حضرت معصومه (س) از منظر روایات
درباره فضیلت زیارت حضرت معصومه (س) روایات فراوانی از پیشوایان معصوم رسیده است. از جمله، هنگامی که یکی از محدثان برجسته قم، به نام «سعد بن سعد» به محضر مقدس امام رضا (س) شرفیاب می شود، امام هشتم خطاب به وی می فرماید: «ای سعد! از ما نزد شما قبری است». سعد می گوید: فدایت شوم! آیا قبر فاطمه دختر موسی بن جعفر (س) را می فرمایید؟ می فرماید: «آری، هر کس او را زیارت کند، در حالی که به حق او آگاه باشد، بهشت از آن اوست.» پیشوای جهان تشیع امام جعفر صادق (س) نیز در این باره می فرماید: «هر کس او را زیارت کند، بهشت بر او واجب گردد». و در حدیث دیگری آمده است: «زیارت او، هم سنگ بهشت است».
● امام رضا (ع) و لقب «معصومه»
حضرت فاطمه معصومه (س) بانویی بهشتی، غرق در عبادت و نیایش، پیراسته از زشتی ها و شبنم معطر آفرینش است. شاید یکی از دلایل «معصومه» نامیدن این بانو، آن باشد که عصمت مادرش حضرت زهرا (س) در او تجلی یافته است. بر اساس پاره ای از روایات، این لقب از سوی امام رضا (ع) به این بانوی والامقام اسلام وارد شده است؛ چنان که علامه مجلسی (ع) در این باره می گوید: امام رضا (ع) در جایی فرمود: «هرکس معصومه را در قم زیارت کند، مانند کسی است که مرا زیارت کرده است».
● کریمه اهل بیت
حضرت معصومه (س) در زبان دانشمندان و فقیهان گران قدر شیعه، به لقب «کریمه اهل بیت» یاد می شود. از میان بانوان اهل بیت، این نام زیبا تنها به آن حضرت اختصاص یافته است. بر اساس رویای صادق و صحیح نسب شناس گرانقدر، مرحوم آیت الله مرعشی نجفی، این لقب از طرف امام صادق (ع) بر حضرت معصومه (س) اطلاق شده است. در این رؤیا، امام صادق (ع) به آیت الله نجفی که با دعا و راز و نیاز، تلاش پیگیری را برای یافتن قبر مطهر حضرت زهرا (س) آغاز کرده خطاب فرمود: برتو باد به کریمه اهل بیت.
● القاب حضرت معصومه (س)
به طور کلی، سه زیارت نامه برای حضرت معصومه (س) ذکر شده که یکی از آن ها مشهور و دو تای دیگر غیر مشهور است. طاهره (پاکیزه)، حمیده (ستوده)؛ بره (نیکوکار)؛ رشیده (حد یافته)؛ تقیه (پرهیزگار)؛ رضّیه (خشنود از خدا)؛ مرضیه (مورد رضایت خدا)؛ سیده صدیقه (بانوی بسیار راستگو)؛ سیده رضیه مرضیه (بانوی خشنود خدا و مورد رضای او)؛ سیدهٔ نساء العالمین (سرور زنان عالم). همچنین محدثه و عابده از صفات و القابی است که برای حضرت معصومه (س) عنوان شده است.
● شفاعت حضرت معصومه (س)
بالاترین جایگاه شفاعت، از آن رسول گرامی اسلام است که در قرآن کریم، از آن به «مقام محمود» تعبیر شده است. همین طور دو تن از بانوان خاندان رسول مکرم اسلام، شفاعت گسترده ای دارند که بسیار وسیع و جهان شمول است و می تواند همه اهالی محشر را فرا گیرد. این دو بانوی عالی قدر، صدیقه اطهر، حضرت فاطمه زهرا (س) و شفیعه روز جزا، حضرت فاطمه معصومه (س) هستند. در مورد شفاعت گسترده حضرت زهرا (س) همین بس که شفاعت، مهریه آن حضرت است و به هنگام ازدواج، پیک وحی طاقه ابریشمی از سوی پروردگار آورد که در آن، جمله «خداوند مهریه فاطمه زهرا را، شفاعت گنهکاران از امت محمد (ص) قرار داد»، این حدیث از طریق اهل سنت نیز نقل شده است. پس از فاطمه زهرا (س) از جهت گستردگی شفاعت، هیج بانویی به شفیعه محشر، حضرت معصومه (س) نمی رسد. بر همین اساس است که حضرت امام جعفر صادق (ع) فرمودند: «با شفاعت او، همه شیعیان ما وارد بهشت می شوند».
● محبت و مباهات حضرت معصومه (س) به امام هشتم(ع)
مدت ۲۵ سال تمام، حضرت رضا (ع) تنها فرزند نجمه خاتون بود. پس از یک ربع قرن انتظار، سرانجام ستاره ای تابان از دامان نجمه درخشید که هم سنگ امام هشتم (ع) بود و امام (ع) توانست والاترین عواطف انباشته شده و در سودای دلش را بر او نثار کند. بین حضرت معصومه و برادرش امام رضا (ع) عواطف سرشار و محبت شگفت انگیزی بود که قلم از ترسیم آن عاجز است. در یکی از معجزات امام کاظم (ع) که حضرت معصومه (ع) نیز نقشی دارد، هنگامی که نصرانی می پرسد: شما که هستید؟ می فرماید: «من معصومه، خواهر امام رضا (ع) هستم». این تعبیر، از محبت سرشار آن حضرت به برادر بزرگوارش امام رضا (ع) و نیز از مباهات ایشان به این خواهر- برادری سرچشمه می گیرد.
● فضیلت بی نظیر
شیخ محمد تقی تستری، در قاموس الرجال، حضرت معصومه (س) را به عنوان بانوی اسوه معرفی کرد و فضیلت وی را در میان دختران و پسران حضرت موسی بن جعفر (ع)، غیر از امام رضا (ع) بی نظیر دانسته است. وی در این زمینه چنین می نویسند: «در میان فرزندان امام کاظم (ع) با آن همه کثرتشان، بعد از امام رضا (ع) کسی هم شأن حضرت معصومه (س) نیست». بی گمان این گونه اظهار نظرها و نگرش به شخصیت فاطمه دختر موسی بن جعفر (ع) بر برداشت هایی استوار است که از متن و روایات وارده از ائمه اطهار (ع) به دست آمده است. این روایت ها، مقام هایی را برای فاطمه معصومه (س) برشمرده اند؛ مقامی که نظیر آن، برای دیگر برادران و خواهران وی ذکر نکرده اند و به این ترتیب، نام فاطمه معصومه (س) درشمار زنان برتر جهان قرار گرفته است.


|+|
نوشته شده توسط سرو ناز و دانيال در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387 و ساعت 10:43
 

حضرت زكريا و يحيي عليهما السلام

حضرت زكريا علیه السلام پا به سن پيري و كهولت نهاده بود. اما صاحب فرزندي نگرديده بود. از اين مسئله بسيار ناراحت بود. روزي هنگام عبادت دست به دعا برداشت و گفت: بار خدايا! براي من فرزندي طيّب و نسلي پاك عنايت فرما. به درستي كه تو شنونده اي مهربان و اجابت كننده دعاهاي بندگانت هستي.

چندي نگذشت كه ملائكه به او بشارت دادند. مژده اي كه بعد از رسالت بزرگترين مژده براي او بود. زكريا در محراب نماز ايستاده بود. فرشتگان به او ندا  دادند كه: خداوند تو را به فرزندي به نام يحيي بشارت مي دهد. او تصديق كننده عيسي خواهد بود و مردي بزرگ در علم و استوانه اي در اخلاق نيكو خواهد بود. او پيغمبري از پيغمبران الهي خواهد شد و مردمان را از ناپاكي بر حذر خواهد داشت. زكريا در شگفت شد. گفت: پرودگارا! همانا من ديگر پدر شده ام. استخوانهايم سست و موهايم سفيد گرديده است. چگونه من صاحب فرزندي شوم. در حالي همسرم نيز آنقدر پير شده است كه نتواند فرزندي آورد.

خداوند در جواب زكريا فرمود: همين طور است كه مي گويي. اما بدان و آگاه باش براي خداوند هيچ امري دشوار نيست.

زكريا گفت: خدايا برايم نشانه اي از او بنما. در جواب خطاب آمد: هر گاه زادن او نزديك شد، تو سه روز نمي تواني با مردم حرف بزني. پس در اين روزها تسبيح خداي را بگو.

خداوند يحيي را به زكريا داد. شور و نشاط و سرور به خانه آنها پاي گذاشت. يحيي بزرگ مي شد اما او با ديگر هم سن و سالانش فرق داشت. هنگامي كه خردسالان و هم سن و سالان او مي گفتند: بيا بازي كنيم و سرگرم باشيم او در جواب مي فرمود: خداوند ما را براي بازي و سرگرمي نيافريده است بلكه ما را مأمور به امري عظيم نموده است. حضرت يحيي جوان شد. خداوند بر او منّت نهاد و تاج پيغمبري را  بر سر او نهاد. بدين ترتيب او نيز مانند پدر بزرگوارش يكي از رسولان خداي بزرگ به سوي مردم گرديد. او دستورات دين مسيح را به مردم بازگو مي كرد و آنها را از حرام بازمي داشت و حلالهاي خداوند را به آنها معرفي مي كرد.

در زمان او، پادشاهي ناپاك با زني بدسيرت ازدواج كرده بود. آن زن دختري بسيار زيبا روي داشت. آن دختر با پادشاه رابطه اي نامشروع داشت كه پادشاه كم كم فريفته او شد و از او تقاضاي ازدواج نمود.

به پادشاه گفتند كه ازدواج تو با اين دختر حرام است زيرا دختر زن توست. عقل پادشاه را، دختر و شهوت و بي بند و باري زائل نموده بود. دختر به پادشاه گفت: بايد كاري كني تا يحيي فتوا به ازدواج من و تو بدهد. پادشاه يحيي را خواست و ا ز او تقاضاي فتوا نمود.

يحيي گفت: كاري را كه خداوند حرام كرده است، بنده او نمي تواند حلال كند.

آن دو شكست خوردند و با هم به مشورت پرداختند و به اين نتيجه رسيدند كه تا زماني كه يحيي زنده باشد ما نمي توانيم به زناشويي هم درآييم. پس يحيي را دستگير كردند. جشني برپا نمودند و زناشويي خود را اعلام كردند. بعد از آن سر مبارك حضرت يحيي را از تن او جدا نمودند كه مي خواستند از اين امر كسي خبردار نشود لذا تشتي زير سر بريده يحيي قرار دادند تا خون پاك او به زمين نريزد و نقشه آنها فاش نگردد.

اما خداوند عيش آن نااهلان و حيوان صفتان را به غمي عظيم تبديل ساخت. نقشه آنها فاش شد و مردمان آگاه شدند كه بعداً آن دو بدسيرت را دستگير و به سزاي اعمالشان رساندند.

|+|
نوشته شده توسط سرو ناز و دانيال در جمعه نهم فروردین 1387 و ساعت 23:4
 

زندگینامه امام علی بن موسی الرضا (علیه السلام)

 

مقدمه:

امام علی ‌بن موسی‌الرضا (علیه السلام) هشتمین امام شیعیان از سلاله پاک رسول خدا و هشتمین جانشین پیامبر مکرم اسلام می‌باشند.

ایشان در سن 35 سالگی عهده‌دار مسئولیت امامت و رهبری شیعیان گردیدند و حیات ایشان مقارن بود با خلافت خلفای عباسی که سختی‌ها و رنج بسیاری را بر امام رواداشتند و سر انجام مأمون عباسی ایشان را در سن 55 سالگی به شهادت رساند. در این نوشته به طور خلاصه، بعضی از ابعاد زندگانی آن حضرت را بررسی می‌نماییم.

 

نام، لقب و کنیه امام:

نام مبارک ایشان علی و کنیه آن حضرت ابوالحسن و مشهورترین لقب ایشان "رضا" به معنای "خشنودی" می‌باشد. امام محمد تقی (علیه السلام) امام نهم و فرزند ایشان سبب نامیده شدن آن حضرت به این لقب را اینگونه نقل می‌فرمایند: "خداوند او را رضا لقب نهاد زیرا خداوند در آسمان و رسول خدا و ائمه اطهار در زمین از او خشنود بوده‌اند و ایشان را برای امامت پسندیده‌اند و همینطور (به خاطر خلق و خوی نیکوی امام) هم دوستان و نزدیکان و هم دشمنان از ایشان راضی و خشنود بود‌ند."

یکی از القاب مشهور حضرت "عالم آل محمد" است. این لقب نشانگر ظهور علم و دانش ایشان می‌باشد. جلسات مناظره متعددی که امام با دانشمندان بزرگ عصر خویش، بویژه علمای ادیان مختلف انجام داد و در همه آنها با سربلندی تمام بیرون آمد دلیل کوچکی بر این سخن است، که قسمتی از این مناظرات در بخش "جنبه علمی امام" آمده است. این توانایی و برتری امام، در تسلط بر علوم یکی از دلایل امامت ایشان می‌باشد و با تأمل در سخنان امام در این مناظرات، کاملاً این مطلب روشن می‌گردد که این علوم جز از یک منبع وابسته به الهام و وحی نمی‌تواند سرچشمه گرفته باشد.

 

پدر و مادر امام:

پدر بزرگوار ایشان امام موسی کاظم (علیه السلام) پیشوای هفتم شیعیان بودند که در سال 183 ﻫ.ق. به دست هارون عباسی به شهادت رسیدند و مادر گرامیشان "نجمه" نام داشت.

 

تولد امام:

حضرت رضا (علیه السلام) در یازدهم ذیقعدﺓ الحرام سال 148 هجری در مدینه منوره دیده به جهان گشودند. از قول مادر ایشان نقل شده است که: "هنگامی‌که به حضرتش حامله شدم به هیچ وجه ثقل حمل را در خود حس نمی‌کردم و وقتی به خواب می‌رفتم، صدای تسبیح و تمجید حق تعالی و ذکر "لااله‌الاالله" را از شکم خود می‌شنیدم، اما چون بیدار می‌شدم دیگر صدایی بگوش نمی‌رسید. هنگامی‌که وضع حمل انجام شد، نوزاد دو دستش را به زمین نهاد و سرش را به سوی آسمان بلند کرد و لبانش را تکان می‌داد؛ گویی چیزی می‌گفت."(2)

 نظیر این واقعه، هنگام تولد دیگر ائمه و بعضی از پیامبران الهی نیز نقل شده است، از جمله حضرت عیسی که به اراده الهی در اوان تولد، در گهواره لب به سخن گشوده و با مردم سخن گفتند که شرح این ماجرا در قرآن کریم آمده است.(3)

 

زندگی امام در مدینه:

حضرت رضا (علیه السلام) تا قبل از هجرت به مرو در مدینه زادگاهشان، ساکن بودند و در آنجا در جوار مدفن پاک رسول خدا و اجداد طاهرینشان به هدایت مردم و تبیین معارف دینی و سیره نبوی می‌پرداختند. مردم مدینه نیز بسیار امام را دوست می‌داشتند و به ایشان همچون پدری مهربان می‌نگریستند. تا قبل از این سفر، با اینکه امام بیشتر سالهای عمرش را در مدینه گذرانده بود، اما در سراسر مملکت اسلامی پیروان بسیاری داشت که گوش به فرمان اوامر امام بودند.

 امام در گفتگویی که با مأمون درباره ولایت عهدی داشتند، در این باره این گونه می‌فرمایند: "همانا ولایت عهدی هیچ امتیازی را بر من نیفزود. هنگامی که من در مدینه بودم فرمان من در شرق و غرب نافذ بود و اگر از کوچه‌های شهر مدینه عبور می‌کردم، عزیرتر از من کسی نبود. مردم پیوسته حاجاتشان را نزد من می‌آوردند و کسی نبود که بتوانم نیاز او را برآورده سازم مگر اینکه این کار را انجام می‌دادم و مردم به چشم عزیز و بزرگ خویش، به من مى‌نگریستند."

 

امامت حضرت رضا (علیه السلام):

امامت و وصایت حضرت رضا (علیه السلام) بارها توسط پدر بزرگوار و اجداد طاهرینشان و رسول اکرم (صلی الله و علیه و اله) اعلام شده بود. به خصوص امام کاظم (علیه السلام) بارها در حضور مردم ایشان را به عنوان وصی و امام بعد از خویش معرفی کرده بودند که به نمونه‌ای از آنها اشاره می‌نماییم.

 یکی از یاران امام موسی کاظم (علیه السلام) می‌گوید: «ما شصت نفر بودیم که موسی بن‌جعفر به جمع ما وارد شد و دست فرزندش علی در دست او بود. فرمود: "آیا می‌دانید من کیستم؟" گفتم: "تو آقا و بزرگ ما هستی." فرمود: "نام و لقب من را بگویید." گفتم: "شما موسی بن جعفر بن محمد هستید." فرمود: "این که با من است کیست؟" گفتم: "علی بن موسی بن جعفر." فرمود: "پس شهادت دهید او در زندگانی من وکیل من است و بعد از مرگ من وصی من می‌باشد."»(4) در حدیث مشهوری نیز که جابر از قول نبى ‌اکرم نقل می‌کند امام رضا (علیه السلام) به عنوان هشتمین امام و وصی پیامبر معرفی شده‌اند. امام صادق (علیه السلام) نیز مکرر به امام کاظم می‌فرمودند که "عالم‌ آل محمد از فرزندان تو است و او وصی بعد از تو می‌باشد."

 

اوضاع سیاسی:

 مدت امامت امام هشتم در حدود بیست سال بود که می‌توان آن را به سه بخش جداگانه تقسیم کرد:

 ده سال اول امامت آن حضرت، که همزمان بود با زمامداری هارون.

1- پنج سال بعد از‌ آن که مقارن با خلافت امین بود.

2- پنج سال آخر امامت آن بزرگوار که مصادف با خلافت مأمون و تسلط او بر قلمرو اسلامی آن روز بود.

 مدتی از روزگار زندگانی امام رضا (علیه السلام) همزمان با خلافت هارون الرشید بود. در این زمان است که مصیبت دردناک شهادت پدر بزرگوارشان و دیگر مصیبت‌های اسفبار برای علویان (سادات و نوادگان امیرالمؤمنین) واقع شده است. در آن زمان کوشش‌های فراوانی در تحریک هارون برای کشتن امام رضا (علیه السلام) می‌شد تا آنجا که در نهایت هارون تصمیم بر قتل امام گرفت؛ اما فرصت نیافت نقشه خود را عملی کند. بعد از وفات هارون فرزندش امین به خلافت رسید. در این زمان به علت مرگ هارون ضعف و تزلزل بر حکومت سایه افکنده بود و این تزلزل و غرق بودن امین در فساد و تباهی باعث شده بود که او و دستگاه حکومت، از توجه به سوی امام و پیگیری امر ایشان بازمانند. از این رو می‌توانیم این دوره را در زندگی امام دوران آرامش بنامیم.

اما سرانجام مأمون عباسی توانست برادر خود امین را شکست داده و او را به قتل برساند و لباس قدرت را به تن نماید و توانسته بود با سرکوب شورشیان فرمان خود را در اطراف و اکناف مملکت اسلامی جاری کند. وی حکومت ایالت عراق را به یکی از عمال خویش واگذار کرده بود و خود در مرو اقامت گزید و فضل ‌بن ‌سهل را که مردی بسیار سیاستمدار بود، وزیر و مشاور خویش قرار داد. اما خطری که حکومت او را تهدید می‌کرد علویان بودند که بعد از قرنی تحمل شکنجه و قتل و غارت، اکنون با استفاده از فرصت دو دستگی در خلافت، هر یک به عناوین مختلف در خفا و آشکار عَلم مخالفت با مأمون را برافراشته و خواهان براندازی حکومت عباسی بودند؛ به علاوه آنان در جلب توجه افکار عمومی مسلمین به سوی خود، و کسب حمایت آنها موفق گردیده بودند و دلیل آشکار بر این مدعا این است که هر جا علویان بر ضد حکومت عباسیان قیام و شورش می‌کردند، انبوه مردم از هر طبقه دعوت آنان را اجابت کرده و به یاری آنها بر می‌خواستند و این، بر اثر ستم‌ها و نارواییها و انواع شکنجه‌های دردناکی بود که مردم و بخصوص علویان از دستگاه حکومت عباسی دیده بودند. از این رو مأمون درصدد بر آمده بود تا موجبات برخورد با علویان را برطرف کند. بویژه که او تصمیم داشت تشنجات و بحران‌هایی را که موجب ضعف حکومت او شده بود از میان بردارد و برای استقرار پایه‌های قدرت خود، محیط را امن و آرام سازد. لذا با مشورت وزیر خود فضل بن سهل تصمیم گرفت تا دست به خدعه‌ای بزند. او تصمیم گرفت تا خلافت را به امام پیشنهاد دهد و خود از خلافت به نفع امام کناره‌گیری کند، زیرا حساب می‌کرد نتیجه از دو حال بیرون نیست، یا امام می‌پذیرد و یا نمی‌پذیرد و در هر دو حال برای خود او و خلافت عباسیان، پیروزی است. زیرا اگر بپذیرد ناگزیر، بنابر شرطی که مأمون قرار می‌داد ولایت عهدی آن حضرت را خواهد داشت و همین امر مشروعیت خلافت او را پس از امام نزد تمامی گروه‌ها و فرقه‌های مسلمانان تضمین می‌کرد. بدیهی است برای مأمون آسان بود در مقام ولایتعهدی بدون این که کسی آگاه شود، امام را از میان بردارد تا حکومت به صورت شرعی و قانونی به او بازگردد. در این صورت علویان با خشنودی به حکومت می‌نگریستند و شیعیان خلافت او را شرعی تلقی می‌کردند و او را به عنوان جانشین امام می‌پذیرفتند. از طرف دیگر چون مردم حکومت را مورد تایید امام می‌دانستند لذا قیامهایی که بر ضد حکومت می‌شد جاذبه و مشروعیت خود را از دست می‌داد.

 او می‌اندیشید اگر امام خلافت را نپذیرد ایشان را به اجبار ولیعهد خود می‌کند که در اینصورت بازهم خلافت و حکومت او در میان مردم و شیعیان توجیه می‌گردد و دیگر اعتراضات و شورشهایی که به بهانه غصب خلافت و ستم، توسط عباسیان انجام می‌گرفت دلیل و توجیه خود را از دست می‌داد و با استقبال مردم و دوستداران امام مواجه نمی‌شد. از طرفی او می‌توانست امام را نزد خود ساکن کند و از نزدیک مراقب رفتار امام و پیروانش باشد و هر حرکتی از سوی امام و شیعیان ایشان را سرکوب کند. همچنین او گمان می‌کرد که از طرف دیگر شیعیان و پیروان امام، ایشان را به خاطر نپذیرفتن خلافت در معرض سئوال و انتقاد قرار خواهند داد و امام جایگاه خود را در میان دوستدارانش از دست می‌دهد.

 

سفر به سوی خراسان:

مأمون برای عملی کردن اهداف ذکر شده چند تن از مأموران مخصوص خود را به مدینه، خدمت حضرت رضا (علیه السلام) فرستاد تا حضرت را به اجبار به سوی خراسان روانه کنند. همچنین دستور داد حضرتش را از راهی که کمتر با شیعیان برخورد داشته باشد، بیاورند. مسیر اصلی در آن زمان راه کوفه، جبل، کرمانشاه و قم بوده است که نقاط شیعه‌نشین و مراکز قدرت شیعیان بود. مأمون احتمال می‌داد که ممکن است شیعیان با مشاهده امام در میان خود به شور و هیجان آیند و مانع حرکت ایشان شوند و بخواهند آن حضرت را در میان خود نگه دارند که در این صورت مشکلات حکومت چند برابر می‌شد. لذا امام را از مسیر بصره، اهواز و فارس به سوی مرو حرکت داد.ماموران او نیز پیوسته حضرت را زیر نظر داشتند و اعمال امام را به او گزارش می‌دادند.

 

حدیث سلسلة الذهب:

در طول سفر امام به مرو، هر کجا توقف می‌فرمودند، برکات زیادی شامل حال مردم آن منطقه می‌شد. از جمله هنگامیکه امام در مسیر حرکت خود وارد نیشابور شدند و در حالی که در محملی قرار داشتند از وسط شهر نیشابور عبور کردند. مردم زیادی که خبر ورود امام به نیشابور را شنیده بودند، همگی به استقبال حضرت آمدند. در این هنگام دو تن از علما و حافظان حدیث نبوی، به همراه گروه‌های بیشماری از طالبان علم و اهل حدیث و درایت، مهار مرکب را گرفته و عرضه داشتند: "ای امام بزرگ و ای فرزند امامان بزرگوار، تو را به حق پدران پاک و اجداد بزرگوارت سوگند می‌دهیم که رخسار فرخنده خویش را به ما نشان دهی و حدیثی از پدران و جد بزرگوارتان، پیامبر خدا، برای ما بیان فرمایی تا یادگاری نزد ما باشد." امام دستور توقف مرکب را دادند و دیدگان مردم به مشاهده طلعت م